X
تبلیغات
سلام :دی

سلام :دی

:دی

20


فصل 20 اشکال دارويي و تکنولوژي هاي دارو رساني نوين در اين فصل سيستم هاي دارورساني نوين مورد بحث قرار مي گيرد که اصلاح شده سيستم هاي دارورساني قبلي هستند، که به تازگي وارد بازار دارويي شده اند يا در طبقه بندي هاي فصل هاي پيشين قرار نمي گيرند. اين سيستم ها مي توانند نسبتاً جديد باشد، از سيستم هاي دارورساني جديد يا نسبتاً جديد بهره گيرد يا مي توانند پيش از ، در خلال يا بعد از تجويز از سيستم هاي دارورساني منحصر بفرد يا تجهيزات منحصر بفرد استفاده کند. با عرضه تکنولوژي هاي جديد و تجهيزات نوين موجود در بازار تغييرات قابل توجهي بوجود آمده است. در پاره اي موارد، کپسول ها و پمادهاي مرسوم با پمپ هاي اسموتيک، پمپ هاي پوشيدني قابل حمل، سيستم هاي دارورساني بکمک الکتريسيته، و مجموعه اي از ديگر روش هاي دارورساني براساس تکنولوژي هاي پليمري مختلف جايگزين شده اند.  سيستم هاي بازخوردي هم اکنون امکان پذير هستند: دارورساني حقيقي مي تواند پاسخ  به حسگري باشد که تغييرات در برخي مواد شيميايي بدن را رديابي مي کند و انفوزيون دارو را براي اصلاح عدم تعادل سبب مي شود.      با عرضه تکنولوژي هاي نوين، تغييرات نيز از راه مي رسند و محدوديت هاي درمان هاي فعلي را کاهش مي دهند. در برخي موارد،داروهاي جديد نيازمند سيستم هاي دارورساني نوين هستندزيرا سيستم هاي معمول ناکارا يا بي تاثير هستند؛ اين موضوع به ويژه در مورد برخي درمان هاي با DNA نوترکيب يا ژن درماني در آينده مي تواند مصداق داشته باشد.بشر به زودي ژن ها را به مثابه داروهاي فعال و بمثابه سيستم هاي دارورساني به خدمت خواهد گرفت و حتي درآينده در زمينه   نانوتکنولوژي (نانوفارماسي) بکار مشغول خواهد شد. همانگونه که سيستم هاي دارورساني هرچه بيشتر کنترل شده در آينده نزديک وجود خواهند داشت، برخي از درمان ها بسيار جايگاه گزين مي شود و نيازمند غلظت بسيار زياد دارو در جايگاه هاي گزينش شده مي باشد. داروهاي خوراکي مرسوم در برخي از اين موارد به همان اندازه موثر نيستند. عرضه سيستم هاي دارورساني نوين بيشتر بر اثرات درماني دارو و به حداقل رساندن اثرات سمي آن با افزايش مقدار و دوام دارو در مجاورت سلول هدف و کم کردن تماس دارو با سلول هاي غيرهدف مبتني مي باشد. اين موضوع هنوز به ميزان زياد بر عقيده گلوله جادويي پاول ارليش استوار است. مزايا: سيستم هاي دارورساني نوين قادرند مزاياي باليني بهبوديافته و منحصر به فردي را فراهم سازند، از جمله: (الف) بهبود سازگاري بيمار با درمان، (ب) بهبود نتايج درماني، (ج) کاهش عوارض جانبي،(د) بهبود پذيرش درمان از سوي بيمار، (ه) اجتناب از مداخلات پرهزينه از قبيل خدمات آزمايشگاهي، (و) امکان دادن به بيمار جهت مصرف دارو به صورت سرپايي، و احتمالاً (ز) کاهش سرجمع  در بکارگيري خدمات و منابع پزشکي. مکانيسم ها: سيستم هاي دارورساني نوين مي توانند شامل سيستم هاي مبتني بر مکانيسم هاي فيزيکي و سيستم هاي مبتني بر مکانيزم هاي بيومديکال باشد. مکانيزم هاي فيزيکي که به نام سيستم هاي دارورساني کنترل شده نيز شناخته     مي شود شامل اسموز، انتشار، فرسايش، انحلال و الکتروترانسپورت مي باشد. مکانيسم هاي بيومديکال شامل آنتي بادي هاي مونوکلونال، سيستم هاي ژن درماني و حامل، انتقال دارويي پليمري و ليپوزوم ها مي باشد. مزاياي درماني برخي سيستم هاي دارورساني نوين عبارت از بهينه سازي دوره مدت اثر دارو، کاهش تعداد نوبت هاي مصرف، کنترل کردن محل رها شدن دارو، و حفظ غلظت ثابت از دارو (در خون) مي باشد. سودمندي هاي ايمني عبارتند از کاهش عوارض جانبي، کاهش تعداد داروهايي که بيمار بايد به صورت همزمان مصرف کند، کاهش نايز به مداخلات درماني و کاهش دفعات مراجعه به بخش اورژانس. مزاياي اقتصادي سيستم هاي دارورساني نوين عبارت از ساده سازي تجويز رژيم هاي درماني، افزايش پذيرش درمان از سوي بيمار و کاهش کلي در هزينه هاي مراقبت بهداشتي است. ترکيب ترکيب سيستم هاي دارورساني نوين با توجه به مکانيسم هاي مختلفي که مشخصه يا مبناي سيستم هاي دارورساني جديدتر هستند، مي تواند از مواد مشتق طبيعي مانند ژلاتين و شکر تا پليمرهاي پيچيده تر متفاوت باشد.سيستم هاي دارورساني نوين همچنين اجزاي مکانيکي، الکترونيکي و کامپيوتري را در خورد جاي داده اند. با وارد ساختن تکنولوژي پليمري نوين مي توان اثربخشي درماني محصولات منتخب را تقويت کرد و در برخي موارد مي توان سميت را کاهش داد. براي مثال از پيوندهاي تخريب شونده مي توان براي متصل کردن داروي فعال به پليمرصناعي يا طبيعي استفاده کرد.هنگام رسيدن به جايگاه هدف و در حضور آنزيم هاي خاص يا در اثر هيدروليز يا مکانيسمس مشابه، محصول دارويي شکسته مي شود و داروي فعال در جايگاه خاص اثر رها مي سازد. در مورد داروهاي خوراکي، موضعي، تزريقي و کاشتني امکان بکارگيري اين رهيافت وجود دارد.همانگونه که نفوذ واقعي به داخل بافت هاي خاص و انتخاب جايگاه هاي هدف خاص امکان پذير است، پروفايل هاي آزاد سازي چندي نيز با استفاده از پليمرها ممکن است.  مشکلات بالقوه پليمرها عبارتند از: (الف) وزن ملکولي بالا ممکن است سبب گردد که بسيار آهسته از بدن دفع گردد.(ب) به دليل اندازه آنها، تراوايي از خلال برخي از غشاها ممکن است آهسته باشد. (ج) واکنش هاي ايمونولوژيک يا توکسيک ممکن است رخ دهد. (د) از آنجا که اين ترکيبات ساختاري پيچيده دارند، ممکن است تهيه آنها پرزحمت و پرهزينه باشد. سيستم هاي نوين دارورساني در طبقه بندي هاي عمومي فرآورده هاي موضعي، خوراکي، واژينال، کاشتني، چشمي و تزريقي مورد بحث قرار خواهند گرفت. تجويز موضعي مبناي عرضه سيستم هاي دارورساني ترانسدرمال (پچ هاي ترانسدرمال) را جذب از راه پوست تشکيل مي دهد. براي کسب اطلاعات زمينه اي در مورد سيستم هاي ترانسدرمال و تقويت کننده هاي نفوذ پوستي، فصل 10 و 11 را ببينيد. سيستم هاي موضعي نوين شامل يونتوفورز (IP) و فونوفورز مي شود. يونتوفورز IP يک روش الکتروشيميايي است که انتقال برخي از ملکول هاي ماده حل شدني را از طريق ايجاد شيب پتانسيل از خلال پوست با بکارگيري جريان يا ولتاژ الکتريکي تقويت مي کند. اين روش افزايش مهاجرت داروهاي يوني را به داخل پوست با دفع الکتروستاتيک در محل الکترود فعال القا مي کند: يون هاي منفي از طريق کاتد و يون هاي مثبت توسط آند منتقل     مي شود. يک وسيله يونتوفورز نوعي از يک باطري، ريزپردازنده کنترل کننده ، مخزن دارو، و الکترودها تشکيل شده است. مزاياي IP عبارتست از (الف)کنترل سرعت دارورساني از طريق تغييرات شدت جريان، ولتاژ ضرباني، غلظت دارو و قدرت يوني؛ (ب) حذف ناسازگاري گوارشي، جذب نامنظم، و متابوليسم عبور اول کبدي؛ (ج) کاهش عوارض جانبي و تفاوت هاي بين بيماران؛ (د) اجتناب از خطر عفونت، التهاب و فيبروز ناشي از تزريق يا انفوزيون مداوم؛ و (ه) افزايش پذيرش يک رژيم درماني معمول و غير تهاجمي. عيب عمده IP عبارتست از التهاب پوستي در چگالي هاي جريان بالا،  اين موضوع مي توان با کاهش دادن جريان حذف کرديا به حداقل رساند. IP مقبوليت فزاينده اي در صنايع داروسازي به دست مي آورد و پچ هاي يونتوفورتيک کوچک و اثربخش قرار است که طي چند سال آينده به بازار عرضه شود. هم اکنون با وجود باتري ها و قطعات الکترونيک قدرتمند امکان کوچک سازي بوجود آمده است. نسل آينده پچ هاي يونتوفورز ممکن است شامل ثبت الکترونيک تاريخ، زمان و مقدار هر دوز منتقل شده نيز باشد که اطلاعاتي در مورد سازگاري بيمار با درمان به دست مي دهد. اما در حال حاضر، يونتوفورز شامل استفاده از وسيله يونتوفورتيک متصل به الکترودهاي محلول دارويي است. همانگونه که پيشتر توضيح داده شد، يونتوفورز شامل استفاده از مقادير کم جريان الکتريکي قابل قبوا از نظر فيزيولوژيک است تا داروي باردار يا يونيزه را از خلال پوست حرکت دهد. قرار دادن محلول يونيزه اي از دارو در الکترودي با بار الکتريکي مشابه و استفاده از جريان الکتريکي دارو را از الکترود به داخل پوست مي راند. اين روش انتقال دارو حدود 100 سال است که شناخته شده است. از دهه 1930 يونتوفورز پيلوکارپين براي القاي تعريق و تشخيص فيبروز سيستيک بکار گرفته شده است. اخيراً يونتوفورز براي دارورساني موضعي فلورايد به دندان ها، دگزامتازون به عنوان يک داروي ضد التهاب به مفتصل و ليدوکائين به عنوان بيحس کننده بکار رفته است. داروهايي از قبيل کورنيکوستروئيدها، ترکيبات ضدالتهاب غير استروئيدي و بيحس کننده ها اغلب به روش يونتوفورز منتقل مي شود.  ساير داروهاي مورد مطالعه عبارتند از برخي ضد دردها، نيکوتين، داروهاي ضد AIDS، داروهاي سرطان، انسولين و پروتئين ها. يونتوفورز همچنين در دامپزشکي نيز کاربرد دارد. در فرآيند يونتوفورز جرياني که از دستگاه آغاز مي شود به صورت جرياني از يون ها از طريق الکترودها از خلال محلول داروي يونيزه عبور مي کند. يون هاي دارويي به پوست مي روند و در آنجا نيز رانده شدن يون ها ادامه مي يابد و دارو را از هر مسير ممکن مانند منافذ و احتمالاً از خلال استراتوم کورنئوم درهم گسيخته عبور مي دهد.  الکترود حاوي دارو را به نام الکترود فعال مي نامند و الکترود ديگر، که الکترود غيرفعال نام دارد در ناحيه ديگري از بدن قرار داده مي شود. شدت جريان تا حدود 5/0 ميلي آمپر بر سانتيمتر مربع بدون ايجاد ناراحتي يا با اندکي ناراحتي قابل تحمل مي باشد. هرچه سطح الکترود بيشتر باشد، جرياني که دستگاه بايد براي تامين شدن جريان لازم جهت حرکت دادن داروها، بيشتر خواهد بود. دارو رساني به صورت يونتوفورز کاملاً پيچيده است و به برهم کنش بين دارو و الکتروليت حامل يا بافر ، تجزاي داروي بين پايه و پوست و سپس انتشار از طريق غشاي بسيار ناهمگن تحت تاثير هردوي شيب شيميايي و الکتريکي بستگي دارد. حرکت يون ها از خلال پوست با استفاده از رابطه اي به نام معادله نرنست – پلانک توضيح داده مي شود: که در آن: -J= جريان، Di= انتشارپذيري، dCi/dx= شيب غلظت، Zi= ظرفيت گونه I ، m= تحرک، F= ثابت فارادي، Ci= غلظت و dE/dx = شيب پتانسيل الکتروستاتيک مي باشد. متغيرهاي موثر بر يونتوفورز عبارتند از خصوصيات جريان، ويژگي هاي فيزيکوشيميايي دارو، عوامل فورمولاسيون، عوامل بيولوژيک و جريان الکتروآندوسموتيک. جريان مي تواند مستقيم، متناوب يا ضرباندار بوده و مي تواند اشکال موجي مختلف مربعي، شبه سينوسي، مثلثي و ذوزنقه اي داشته باشد. اشکال پيچيده تر مزيت بيشتري ندارد، چنانکه جريان مستقيم در حال حاضر بيشتر از همه مورد استفاده است. متغيرهاي فيزيکوشيميايي عبارتند از بار الکتريکي، اندازه، ساختار و چربي دوستي دارو. دارو بايد محلول در آب، با مقدار کم و قابل يونيزاسيون با چگالي بار الکتريکي بالا باشد. ملکول هاي کوچک تحرک بيشتري دارند اما ملکول هاي بزرگ نيز قابل استفاده هستند. عوامل مربوط به فرمولاسيون عبارتند از غلظت دارو، pH، قدرت يوني و ويسکوزيته. افزايش غلظت دارو معمولاً تا ميزان مشخصي به دارورساني بيشتر منتهي مي شود. يون هاي بافر در فرمول با دارو بر سر ايجاد جريان دارورساني رقابت مي کنند و به ويژه از آنجا که يون هاي بافر در مقايسه با داروهاي فعال بزرگتر، عموماً داراي اندازه کوچکتر بوده و تحرک بيشتري دارند، مقدار داروي منتقل شده را کاهش مي دهد. pH محلول ها را مي توان بجاي استفاده از اسيد هيدروکلريک يا هيدروکسيد سديم کوچکتر  با استفاده  ملکول هاي بزرگتر از قبيل اتانولامين (اتانولامين HCl) تنظيم و حفظ کرد. افزايش در قدرت يوني سيستم همچنين مي تواند رقابت براي جريان موجود را افزايش دهد به ويژه از آن رو که در مقايسه با اين يون هاي بيروني، داروهاي فعال معمولاً قوي هستند و در غلظت هاي کم مصرف مي شوند. عوامل بيولوژيک به پوست مربوط است که الکترودها روي آن قرار مي گيرد: ضخامت پوست، تراوايي، وجود منافذ و غيره. جريان الکتروآندوسموتيک هنگامي ايجاد مي شود که اختلاف ولتاژي در ميان غشاي پرمنفذ و داراي بار الکتريکي اعمال     مي گردد که به جريان يافتن توده سيال در همان مسير جريان يون هاي مخالف منتهي مي شود. اين جريان سيال در واقع مي تواند دارو را، به خصوص داروهاي کاتيوني با بار الکتريکي مثبت، با خود به داخل پوست حمل کند. داروهاي خنثي نيز از طريق جريان الکتروآندوسموتيک قابل انتقال هستند. وسايل يونتوفورتيک طي ساليان بطور قابل توجهي از گالوانومترهايي که در گذشته بکارمي رفتند تا واحدهاي کوچک با طراحي ويژه امروزين تغيير يافته اند. تجهيزات يونتوفورز موجود ساخت شرکت هاي مختلف در جدول 1-20 فهرست شده است. واحدهاي يونتوفورز بزودي به اندازه پچ هاي ترانسدرمال رايج خواهند رسيد. آنها کمي ضخيم تر خواهند بود تا منبع تغذيه و کنترل کننده ريزپردازنده کوچک را در خود جاي دهد. در آينده ممکن است پچ هاي IP با توانايي نمونه گيري و آزمون (براي مثال سطح گلوکز خون) و تنظيم سرعت دارورساني دارو(براي مثال انسولين) همگي در يک سيستم IP عرضه شود. يونتوفورز معکوس را مي توان براي استخراج مواد شيميايي يا داروها از بدن  براي انجام آزمون بکاربرد. انواع متعددي از پچ هاي داراي الکترو ممکن است سبب شود تا داروساز مجبور به اضافه کردن دارو پيش از تحويل به بيمار گردد. همانگونه که امروزه از اين روش براي پرکردن مخازن دارويي براي تجويز تزريقي استفاده مي شود. داروهايي که در حال حاضر با استفاده از يونتوفورز تجويز مي شود در جدول 2-20 ارائه شده است. از آنجا که بسياري محلول هايي که بطور خاص براي يونتوفورز تهيه شده اند به صورت تجارتي در دسترس نيستند و بايد آنها را به صورت ترکيبي تهيه کرد. بهترين روش استفاده از فقط دارو و آب است تا رقابت براي يون فعال به حداقل برسد. سيستم يونتوفورز جديدي به نام Numby Stuff (ساخت شرکت IOMED) براي ايجاد بيحسي موضعي در پوست بکارميرود و به عنوان سيستم بدون درد و بدو سوزن عرضه مي شود)  ( http://www.iomed.com/prod-numby.html. تجويز يونتوفورتيک همچنين در دارورساني دامپزشکي با استفاده از داروهايي مانند آنچه در جدول 3-20 فهرست شده است، مورد استفاده قرار مي گيرد. به دليل تفاوت در اندازه و آناتومي حيوانات بيمار، ممکن است به الکترودهاي متفاوتي نياز باشد. فونوفورز فونوفورز (اولتراسوند، سونوفورز، اولتراسونوفورز، اولترافونوفورز) عبارت از انتقال دارو از خلال پوست با استفاده از اولتراسوند است. اين فرآيند ترکيبي از درمان اولتراسوند با درمان دارويي موضعي براي رسيدن به غلظت هاي درماني دارو در مناطق گزينشي از پوست مي باشد. اين روش به ميزان زيادي توسط فيزيوتراپيست ها بکار مي رود. در اين تکنيک دارو معمولاً با يک ترکيب جفت ساز، معولاً ژل و گاهي اوقات کرم يا پماد مخلوط مي شود که انرژي اولتراسونيک را از وسيله فونوفورز به پوست منتقل مي سازد. واحد اولتراسونيک داراي يک هد مبدل صوتي است که سبب نشر انرژي در 1 مگاهرتز، در 5/0 تا 1 وات بر سانتي مترمربع مي گردد. اگرچه مکانيسم اين عمل بطور دقيق معلوم نيست اما ممکن است شامل از هم گسيختگي       چربي هاي استراتوم کورنئوم باشد که عبور دارو از خلال پوست را ميسر مي سازد.در اصل ماده جفت ساز حاوي دارو روي پوست قرار مي گيرد و بلافاصله بعد از آن واحد اولتراسوند فعال مي شود. امروزه، بعد از اينکه محصول روي پوست قرار گرفت، براي مدتي اجازه داده مي شود تا دارو شروع به جذب شدن کند سپس واحد اولتراسوند بکار گرفته مي شود. امواج اولتراسوند نشر شده از دستگاه در واقع امواج صوتي خارج از محدوده شنوايي طبيعي انسان هستند. اين امواج اولتراسوند نيز درست همانند امواج صوتي معمولي مي توانند توسط محيط انعکاس يافته، منکسر شده و جذب شود. متعاقباً اين ها عواملي هستند که بايد به عنوان پارامترهاي اثرگذار بر اثربخشي يونوفورز مورد توجه قرار گيرند. سه اثر اولتراسوند عبارتست از حفره سازي (Cavitation)، ريزجريان يابي (Microstreaming)، و توليد حرارت. حفره سازي  عبارتست از تشکيل و متلاشي شدن حبابچه هاي هوا در مايعي که با امواج اولتراسوند در تماس است. ريزجريان يابي ارتباط بسيار نزديکي با حفره سازي دارد و به مخلوط شدن موثر در نتيجه القاي گرداب هايي در عناصر کم حجم يک مايع منجر مي شود. اين امر مي تواند انحلال ذرات دارويي معلق را تسريع سازد که به افزايش داروي نزديک به پوست به منظور جذب  منتهي مي شود. حرارت در اثر تبديل انرژي اولتراسوند به انرژي حرارتي حاصل مي شود و مي تواند در سطح پوست و همينطور در لايه هاي عميق تر پوست ايجاد گردد. پايه حاوي دارو بايد به نحوي فرموله شود که قدرت مناسب براي هدايت انرژي اولتراسونيک را به پوست داشته باشد. محصول بايد نرم و بدون زبري باشد زيرا توسط هد مبدل روي پوست ماليده خواهد شد. فرآورده بايد براي راحتي بکارگيري و سهولت حرکت هد مبدل ويسکوزيته نسبتاً کمي داشته باشد. ژل ها به عنوان يک واسط به خوبي عمل مي کنند. از امولسيون ها نيز استفاده شده است اما سطوح بينابيني روغن – آب در امولسيون ها مي تواند سبب پاکنده شدن امواج اولتراسونيک شود و شدت انرژي که به پوست مي رسد را کاهش دهد. همچنين ممکن است سبب ايجاد حرارت موضعي گردد. هوا نبايد در فرآورده وجود داشته باشد زيرا حباب هاي هوا سبب پراکنده شدن امواج اولتراسونيک مي شوند و سطح بينابيني مايع – هوا حرارت ايجاد مي کند. هيدروکوتيزون دارويي است که اغلب اوفات با غلظتي از 1 درصد تا 10 درصد تجويز مي شود. تجويز خوراکي قرص هاي پراکنده شدني جويدني لاموتريژين (Lamictal Chewable Dispersible tablets) براي تجويز خوراکي حاوي 2، 5، يا 25 ميلي گرم لاموتريژين  و مواد جانبي غير فعال زير مي باشد: عصاره کشمش سياه (طعم دهنده)، کربنات کلسيم، هيدروکسي پروپيل سلولز  کم استخلاف، سيليکات آلومينيم منيزيم، استئارات منيزيم، پوويدون، سديم ساخارين و گليکولات سديم نشاسته. لاموتريژين همچنين بصورت قرص هاي بلعيدني استاندارد در مقادير 25، 100، 150 و 200 ميلي گرم وجود دارد و حاوي لاکتوز، استئارات منيزيم، سلولز ميکروکريستالي، پوويدون، گليکولات سديم نشاسته و مواد رنگ دهنده مختلف براي قدرت هاي مختلف دارو مي باشد. لاموتريژين داروي ضد صرعي است که از لحاظ شيميايي قرابتي با داروهاي موجود در اين گروه درماني ندارد. قرص هاي بلعيدني را بايد يکجا بلعيد  زيرا جويدن آنها  مي تواند سبب ايجاد طعم تلخ گردد. قرص هاي جويدني را  مي توان يکجا بلعيد، جويد، يا در آب يا آب ميوه رقيق مخاوط کرد. در صورت جويدن آنها، مقدار کمي آب يا آب ميوه رقيق شده به بلع بهتر دارو کمک مي کند.  اگر مي بايست دارو پيش از مصرف پراکنده شود، مي توان آن را به مقدار کمي مايع (يک قاشق مرباخوري يا هر مقدار کافي براي پوشش دادن داروي موجود  در شيشه يا قاشق) اضافه کرد و تقريباً يک دقيقه بعد وقتي قرص بطور کامل پراکنده شد، مخلوط و بلافاصله تجويز مي شود. ديدانوزين ( با نام تجارتي Videx) به سه شکل دارويي در دسترس است: قرص بافره پراکنده شدني جويدني، پودر بافره براي محلول خوراکي و يک پودر اطفال براي تهيه محلول خوراکي. Videx آنالوگ صناعي نوکلئوزيد پورين موثر برعليه HIV است. قرص بافره پراکنده شده جويدني براي تجويز خوراکي در مقادير 25، 50، 100، 150 و 250 ميلي گرم مي باشد. هر قرص با کلسيم کربنات و هيدروکسيد منيزيم بافر شده است. همچنين در ماتريکس قرص آسپارتام، سوربيتول، سلولز ميکروکريستالي، پلي پلاسدون، اسانس پرتقال ماندارين و استئارات منيزيم وجود دارد. ديدانوزين ( '2 و'3 – دئوکسي اينوزين) در محلول هاي اسيدي ناپايدار است؛ در pH کمتر از 3 و در دماي بدن حدود 10 درصد ديدانوزين طي کمتر از 2 دقيقه به هيپوگزانتين تجزيه مي شود. اين موضوع دليل وجود عوامل بافرکننده در قرص هاي جويدني و در يکي از محلول هاي خوراکي مي باشد.  اين دارو همچنين به صورت فرمولاسيون با روپوش روده اي (Videx Delayed Release capsules) به منظور محافظت دارو از محتواي اسيدي معده وجود دارد.  سيستم هاي مخاط چسب (Mucoadhesive) سيستم داخل دهاني تستوسترون مخاط چسب   Striant(http://www.striant.com) به نحوي طراحي شده است که به لثه يا قسمت داخلي گونه ها بچسبد تا رهش کنترل شده و پيوسته تستوسترون  از طريق مخاط داخل دهان  فراهم گردد. استفاده دوبار در روز ازسيستم Striant ، صبح و بعد از ظهر، دارو رساني سيستميک مداوم تستوسترون را براي بيمار ميسر مي سازد. هرسيستم داخل دهاني Striant حاوي 30 ميلي گرم تستوسترون به همراه مواد تشکيل دهنده غيرفعال شامل لاکتوز انيدر، کاربومر 934 P ، هيپروملوز، استئارات منيزيم، لاکتوز مونوهيدرات، پلي کاربوفيل، دي اکسيد سيليکون کلوئيدي، نشاسته و تالک مي باشد. هنگام استفاده در مردان هيپوگونادال، غلظت تستوسترون در گردش بايد نزديک به غلظت هاي فيزيولوژيک در مردان سالم يعني 300 تا 1050 نانوگرم در دسي ليتر باشد. Striant بعد از بکارگيري هيدراته مي شود و تستوسترون از طريق سطوح لثه و گونه ها که در تماس با آن هستند، شروع به جذب شدن مي کند. درناژ وريدي از دهان به داخل وريد اجوف فوقاني است  که متابوليسم عبور اول (کبدي) را دور مي زند. به دنبال شروع استفاده غلظت سرمي تستوسترون طي 10 تا 12 ساعت به حداکثر مي رسد، غلظت هاي حالت تعادل معمولاً بعد از استفاده دو سيستم اول، حاصل مي شود. پس جدا کردن و عدم مصرف مجدد، غلظت هاي سرمي تستوسترون طي 2 تا 4 ساعت به زير محدوده طبيعي مي رسد. اثر غذا در هنگام استفاده از Striant چيست؟ مطالعات خاصي در بروشور درون بسته بندي دارو گزارش نشده است. اثرات مسواک زدن، دهانشويه، جويدن آدامس و نوشيدني هاي الکلي در مصرف و جذب تستوسترون از سيستم Striant بطور ويژه مطالعه نشده است. اما به فاز III مطالعات باليني راه يافته است و تاثير قابل توجهي در نتيجه اين فعاليت ها مشاهده نشده است. پمپ اسموتيک امروزه در تجهيزات دارورساني متعددي از اسموز به عنوان نيروي پيشران استفاده مي شود.Alzet http://www.alzet.com ((Alza Osmotic Minipump در آزمايشگاه هاي تحقيقاتي براي ايجاد دارورساني با سرعت ثابت و دارورساني برنامه ريزي شده داروها بکار مي رود. اين محصول شامل يک ديافراگم ناتراواي انعطاف پذير است که توسط لايه عايقي حاوي عامل اسموتيک در برگرفته شده توسط غشايي نيمه تراوا محصور شده است.   لوله يا کاتتري از جنس فولاد ضدزنگ يا پلي اتيلن به محفظه داخلي محل انتقال دارو وارد مي گردد. هنگامي که اين واحد در يک محيط مائي قرار         مي گيرد، آب از خلال غشاي نيمه تراواي کنترل کننده سرعت، جريان پيدا مي کند و سبب انحلال عامل اسموتيک مي شود که با ايجاد فشار روي بستر انعطاف پذير باعث رانده شدن دارو به خارج از طريق لوله يا کاتتر مي گردد. مجموعه اين واحد مي تواند از پيش سترون شده و با استفاده از يک لوله پرکننده از قبل پرشده باشد.  در پمپ Alzet  مخزن دارو شامل يک محلول مايع درون يک کيسه پلي استري قابل جمع شدن ناتراواست که با لايه اي از يک نمک فعال   اسموتيک  روپوش داده شده است. اين مخزن در يک ساختارمحکم روپوش داده شده با غشايي نيمه تراوا مسدود شده است. با انحلال نمک شيب فشار اسموتيک ايجاد مي گردد و حجم قسمت دارويي کاهش پيدا مي کندو دارو به خارج رانده مي شود. سرعت دارورساني را مي توان با تغيير غلظت دارو تغيير داد.       استنشاق دهاني Advair Diskus 100/50,200/50,500/50 حاوي فلوتيکازون پروپيونات با مقادير به ترتيب 100، 250 و 500 ميکروگرم همراه با 50 ميکروگرم سالمترول به شکل پودر براي استنشاق است. فلوتيکازون پروپيونات يک کورتيکوستروئيد و سالمترول زينافوات يک برونکوديلاتور بتا-2 آدرنرژيک بسيار انتخابي است. Advair Diskus وسيله اي پلاستيکي با طراحي خاص حاوي يک نوار بليستر آلومينيومي دوتايي حاوي فرمولاسيون پودري شکل فلوتيکازون پروپيونات و سالمترول زينافوات، فقط براي استنشاق دهاني مي باشد.  هر بليستر در اين وسيله حاوي 100، 250 يا 500 ميکروگرم فلوتيکازون پروپيونات Microfine و 5/72 ميکروگرم نمک سالمترول زينافوات Microfine ( معادل 50 ميکروگرم سالمترول بيس) در 5/12 ميلي گرم فرمولاسيون حاوي لاکتوز است. هر بليستر حاوي يک نوبت مصرف کامل داروست. با فعالسازي وسيله، بليستر باز مي شود و دارو در جريان هواي ايجاد شده توسط استنشاق بيمار از راه بخش دهاني پراکنده مي شود.  پودر استنشاقي فلوتيکازون پروپيونات به تنهايي به صورت Flavent Rotadisk با مقادير 50، 100 و 250 ميکروگرم جهت استفاده با وسيله استنشاقي Diskhaler  در بازار دارويي به فروش مي رسد. هر Rotadisk هر فويل دوتايي حاوي 4 بليستر است. هر بليستر محتوي 50، 100 يا 250 ميکروگرم فلوتيکازون پروپيونات مخلوط شده با لاکتوز تا وزن 25 ميلي گرم در هر بليستر مي باشد. وقتي  Rotadisk در Diskhaler قرار داده مي شود، بليستر حاوي ماده دارويي سوراخ شده و فلوتيکازون پروپيونات همانند Advair Diskus به داخل جريان هوا پراکنده مي شود. Foradil Aerolizer به شکل دارويي کپسول فقط براي استنشاق دهاني، با استفاده از Aerolizer Inhaler مي باشد. کپسول حاوي فرمولاسيون پودرخشک از 12 ميکروگرم فورموترول فومارات و 25 ميلي گرم لاکتوز به عنوان حامل تشکيل شده است. فورموترول فومارات آگونيست گيرنده بتا 2 آدرنرژيک انتخابي طولاني اثر است که به صورت موضعي در ريه ها به عنوان يک برونکوديلاتور عمل مي کند. براي بکار گيري اين سيستم دارورساني، کپسول در داخل محل مخصوص Aerolizer Inhaler قرار مي گيرد و با فشار دادن و رها کردن دکمه اي که در کنار وسيله قرار دارد، کپسول سوراخ مي شود. بيمار از طريق قسمت دهاني دستگاه به سرعت و بطور عميق عمل دم را انجام مي دهد تا فرمولاسيون فومترول فومارات به داخل هواي استنشاقي کشيده شود. فرآورده استنشاقي زاناميوير (با نام تجارتي Relanza) براي درمات آنفلوانزا بکار مي رود. اين فرآورده يک مهار کننده نورآمينيداز است. Relanza به صورت Rotadisk بسته بندي مي شود و با استفاده از Diskhaler تجويز مي گردد که قبلاً شرح داده شده است. در مورد Relanza مقدار مصرف معمول عبارتست از 2 استنشاق (يک بليستر در هر بار استنشاق) دوبار در روز براي 5 روز. بنابراين 4 بليستر در هر روز استفاده خواهد شد. Relanza بايد در دماي اتاق نگهداري شود. ظرف دارو مقاوم در برابر بچه ها نيست.         تجويز واژينال سيستم دارورساني داخل واژن تجويز واژينال داروها به ويژه هورمون ها، داراي مزاياي چنديست از جمله امکان وارد و خارج کردن محصول توسط خود بيمار، تجويز دارويي پيوسته مقادير مصرف موثر، پذيرش خوب از سوي بيمار. رهش پيوسته و جذب موضعي دارو سميت سيستميک را که ممکن است ضمن تجويز با فراز و فرود خوراکي رخ دهد، به حداقل مي رساند. در يک سيستم دارورساني واژينال پليمري از قبيل حلقه واژينال دارويي با خاصيت فنري، که در شکل 1-20 نشان داده شده است يا وسيله ضدبارداري داخل مهبلي(IUD) حاوي مس دارو بصورت يکنواخت در سراسر ماتريکس پليمري توزيع شده است. به هنگام تجويز و موقع تماس با مايعات واژن، دارو به آهستگي حل مي شود و از وسيله به بيرون مهاجرت مي کند. داروي درون وسيله در جهت شيب غلظت به سمت سطح منتشر خواهد شد که در نتيجه به سيستم دارورساني طولاني اثر تبديل خواهد شد. سيستم دارورساني پروژستروني داخل مهبلي  Progestasert System (ساخت شرکت Alza Corporation) که در شکل 2-20 و 3-20 نشان داده شده است، روزانه بطور متوسط 60 ميکروگرم پروژسترون را براي مدت يک سال بعد از وارد ساختن رها مي سازد. رهش پيوسته پروژسترون به درون فضاي مهبلي بيشتر سبب ايجاد اثرات موضعي مي گردد تا سيستميک.  دو فرضيه براي اثر ضد بارداري پيشنهاد شده است: القاي اثر مهاري بر توانايي اسپرم براي بقا توسط پروژسترون و تغيير محيط مهبل به نحوي که از فرآيند جايگيري تخمک بارور جلوگيري بعمل آيد.اين IUD حاوي 38 ميلي گرم پروژسترون است که بسيار کمتر از مقداري است بايد از راه هاي ديگر، در طي دوره زماني مشابه براي منظوري مشابه استفاده شود. IUD به منظور تداوم جلوگيري از بارداري به صورت سالانه تعويض مي شود. Progestasert System بدون نياز به مصرف روزانه دارو از بارداري جلوگيري مي کند و داراي مزاياي زير است: (الف) استفاده از هورمون طبيعي، (ب) فقدان هرگونه ترکيب استروژني، (ج) استفاده از يک وسيله دارورساني T شکل براي اطمينان از راحتي، ايمني و استقرار که تحريک ناشي از حرکت مکانيکي را به حداقل مي رساند و (د) محدود ساختن اثرهورموني به مهبل. اين وسيله حاوي پروژسترون معلق در روغن سيليکون است، باريم سولفات نيز براي حاجب سازي به آن اضافه مي شود. غشاي EVA که هسته دارويي را در بر مي گيرد، سرعت رها شدن دارو را کنترل مي کند. دي اکسيد تيتانيم براي سفيد کردن رنگ EVA به آن افزوده مي شود. اين وسيله در پايان سال تقريباً حاوي 14 ميلي گرم پروژسترون است، اين مقدار اضافي براي حفظ فعاليت ترموديناميک مخزن دارو مورد نياز است.  دينوپروستون (با نام تجارتي Cervidil ساخت شرکت Forest Pharmaceutical) يک ورقه ضخيم، مسطح مستطيل شکل پليمري است که توسط کيسه قابل بازيابي پلي استري بافته شده در برگرفته شده است. اين ورقه هيدروژل پليمري نيمه شفاف همرنگ پوست حاوي 10 ميلي گرم دينوپروستون است. اين سيستم قابل بازياب به شکل يک نوار چسب بافته شده طولاني است که براي بازيابي يا برداشتن واحد دارويي پس از تکميل فواصل دارويي مورد استفاده قرار مي گيرد. اين محصول به نحوي طراحي شده است که دينوپروستون را به صورت درون تني با سرعتي حدود 3/0 ميلي گرم برساعت رها مي سازد. اين واحد دارويي حاوي 10 ميلي گرم دينوپروستون در 236 ميلي گرم ورقه پليمر کراس لينک پلي اتيلن اکسايد- اورتان به ابعاد 29 ميلي متر در 5/9 ميلي متر به ضخامت 8/0 ميلي متر است. اين واحد وقتي در محيط مرطوب قرار مي گيرد، با جذب آب، متورم مي شود و دينوپروستون را آزاد مي سازد. اين فرآورده براي آغاز ويا تداوم آمادگي رحم  در بيماران به هنگام و يا نزديک انتهاي بارداري هنگام وجود انديکاسيون پزشکي براي القاي زايمان، بکار مي رود. اين محصول داراي 10 ميلي گرم دينوپروستون (1 واحد) است که در داخل واژن قرار داده مي شود. هنگام زايمان فعال يا 12 ساعت بعد از قرار دادن در واژن برداشته مي شود. پس از تجويز بيمار بايد براي 2 ساعت به حالت به پشت خوابيده قرار گيرد اما  بعد از اين زمان مي تواند بلند شود. اين فرآورده دارويي را بايد در فريزري با دماي 20- تا 10- درجه سانتي گراد نگهداري کرد. اين ترکيب در يک فويل بسته بندي شده است و در در فريزر به کدت 3 سال پايدار است. بعد از باز شدن و تماس با رطوبت، خاصيت هيگروسکوپي دارد و چنانچه بطور مناسب نگهداري نشود اختصاصات رهش دينوپروستون ممکن است دستخوش تغيير گردد. در شکل 4-20 مثالي از اين فرآورده نشان داده شده است. Estring روش منحصر به فرد تجويز استراديول از طريق بکارگيري حلقه واژينال استراديول (با نام تجارتي Estring ساخت شرکت Pharmacia & Upjohn) مي باشد که در شکل 20-1 نشان داده شده است. هسته اين حلقه شامل مخزني از استروژن است که بلافاصله و سپس با سرعت مداوم 275 ميکروگرم در هر 24 ساعت طي مدت 90 روز رها مي شود. اين حلقه ساخته شده از پليمرهاي سيليکون و سولفات باريم داراي قطر خارجي 55 ميلي متر و قطر هسته معادل 2 ميلي متر دارد. اين حلقه در يک سوم فوقاني طاق واژينال وارد مي شود و به صورت مداوم براي درمان علائم ادراري تناسلي ناشي از آتروفي واژينال بعد از يائسگي مورد استفاده قرار مي گيرد. ژل Crinone نوع ديگري از محصولات واژينال با اثر مداوم عبارتست از ژل واژينال زيست چسب Crinone Gel (ساخت شرکت Wyeth-Ayerst) که حاوي پروژسترون ميکرونيزه پليمر پلي کاربوفيل در يک سيستم امولسيون روغن در آب است. اين پليمر که در آب نامحلول است، در داخل واژن متورم مي شود و پوششي از ژل  زيست چسب روي ديواره واژن تشکيل مي دهد. اين امر جذب پروژسترون از طريق بافت واژينال را طي 25 تا 50 ساعت امکان پذير مي سازد. اين محصول براي کمک در توليدمثل بکار مي رود. داروهاي چشمي يکي از مشکلات مربوط به استفاده از محلول هاي چشمي عبارتست از هدر رفتن سريع دارو تجويز شده به دليل پلک زدن چشم و اثر شويندگي مايعات اشکي . در حدود 80 درصد مقدار تجويز شده مي تواند از طريق اشک و در اثر درناژ نازولاکريمال در طي 5 دقيقه پس از ريختن محلول در چشم از بين برود. دوره هاي درمان را مي توان با استفاده از فرمولاسيون هاي افزايش دهنده زمان تماس بين دارو و سطح قرنيه، طولانيتر ساخت. اين کار از طريق بکارگيري ترکيبات افزايش دهنده ويسکوزيته محلول ها ؛ بکمک سوسپانسيون هاي چشمي که ذرات دارويي در آنها به آرامي حل مي شود؛ با استفاده از پمادهاي چشمي که به آهستگي پاکنده مي شود يا با استفاده از اينسرت هاي چشمي امکانپذير است. ژل ها اگرچه اشکال دارويي چشمي در فصل 17 به تفصيل شرح داده شده اند اما بهتر است در اينجا برخي فرآورده هاي دارويي طراحي شده به منظور تداوم بخشيدن به اثر دارويي را خاطرنشان کرد. آنچه به دنبال مي آيد تنها دو مثال از محصولات تجاري است که در آنها از عوامل افزايش دهنده ويسکوزيته براي افزايش زمان تماس قرنيه اي استفاده شده است. در پيلوکارپين (با نام تجارتي Pilopine HS Gel ساخت شرکت Alcon) از کاربوپول 940 ، پليمر صناعي کراس لينک با وزن ملکولي بالا از اسيد آکريليک استفاده شده است. در تيمولول مالئات (با نام تجارتي Timoptic-XE ساخت شرکت Merck) از صمغ گلان    Gellan Gum (با نام تجارتي Gelrite) استفاده شده است که در تماس با لايه اشکي پيش قرنيه تشکيل ژل مي دهد. اينسرت هاي چشمي لاکريسرت لاکريسرت (ساخت شرکت Merck) شکل محلول در آب ميله مانندي از هيروکسي پروپيل سلولز است. اين اينسرت روزانه يک يا دوبار براي درمان خشکي چشم در بخش تحتاني فضاي بين پلک و کره چشم قرار داده مي شود. اين اينسرت ها پس از نرم شدن به آرامي حل مي شود، لايه اشک پيش قرنيه را ضخيم و  جدا شدن لايه اشک را طولاني مي سازد. اينسرت پيلوکارپين پيلوکارپين در سيستم مخزني کنترل شونده با غشاء در دسترس است  که در درمان گلوکوم بکار مي رود.  پيوکارپين در بين دو غشاء  از جنس استات  وينيل اتيلن قرار داده مي شود. اين محصول همچنين حاوي اسيد آلژينيک، کربوهيدراتي جلبکي است که به عنوان حامل پيلوکارپين عمل مي کند. اين وسيله کوچک و شفاف داراي حاشيه حلقه مانند سفيد رنگ از جنس کوپليمر وينيل استات اتيلن است که با دي اکسيد تيتانيم (پيگمان) مخلوط شده است تا ديدن آن براي بيمار تسهيل گردد. اينسرت در بخش تحتاني فضاي بين پلک و کره چشم قرار داده مي شود که در آنجا دراشک شناور مي گردد. پيوکارپين از اينسرت منتشر خواهد شد و اثر فرماکولوژيک خود را اعمال خواهد کرد (شکل 5-20 و 6-20) . مايع اشکي در غشاي ريز  تخلخل نفوذ و پيلوکارپين را حل مي کند. سرعت رها شدن پيلوکارپين در گستره 20 يا 40 ميکروگرم در ساعت براي مدت 4 تا 7 روز است. يکي از مزاياي اين سيستم عبارت از پذيرش بهتر آن است بنحوي که مشکلات مربوط به يادسپردن زمان ريختن قطره و تاري ديد يا اختلال بينايي معمول در هنگام ريختن قطره در چشم وجود ندارد. سرعت رها شدن پيلوکارپين از سيستم EVA  به صورت زير است:   که در آن : dx/dt  سرعت آزاد شدن دارو، D ضريب انتشار دارو در غشاء، K ضريب تجزا و برابر است با نسب غلظت در حال تعادل دارو در داخل غشاء به غلظت داروي در حال تعادل در خارج غشاء، C△ اختلاف بين غلظت دارو در دوسوي ديواره هاي داخلي و خارجي غشاء، A  و h  بترتيب سطح و ضخامت سيستم هستند. در شرايط معمول غلظت دارو در اشک(2 تا 3 ميکروگرم در ميلي ليتر) در مقايسه با غلظت آن در داخل غشاء که در اصل همان حلاليت داروست، قابل چشم پوشي مي باشد. به اين ترتيب معادله فوق را مي توان چنين نوشت:    سيستم به نحوي طراحي شده است که 20 يا 40 ميکروگرم دارو را در ساعت براي مدت يک هفته آزاد سازد. در طول اين زمان يک هفته اي کل داروي رها شده توسط سيستم 4/3 يا 7/6 ميلي گرم براي بترتيب واحدهاي دارويي 20 يا 40 ميکروگرم در ساعت است. واحدهاي دارويي در بدو امر داراي 5 ميلي گرم يا 11 ميلي گرم داروست و به نحوي طراحي شده اند که حدود 40% مقدار اوليه از دارو را براي فراهم کردن دارورساني ثابت و حاشيه اطمينان براي يک روز دارورساني بيشتر در خود نگهدارد. تجويز تزريقي سيستم هاي تزريقي طولاني اثر تداوم اثر دارو به دنبال تزريق از طريق راه هاي چندي قابل حصول است از جمله استفاده از اشکال دارويي کريستال يا آمورف که داراي ويژگي هاي انحلال طولاني هستند، کمپلکس هاي شيميايي آهسته حل شونده از ماده دارويي، محلول ها يا سوسپانسيون هاي دارو در حامل يا پايه هاي آهسته جذب شونده (براي مثال پايه روغني)، ذرات درشت در سوسپانسيون يا تزريق ميکروسفرهاي دارويي آهسته فرسايش يابنده. براي مثال دوره اثر اشکال مختلف انسولين، بخشي مربوط به شکل فيزيکي آن (آمورف يا کريستالي)، تشکيل کمپلکس با مواد اضافه شده و شکل دارويي (محلول يا سوسپانسيون) مي باشد. سيستم هاي حامل ماتريکسي براساس مواد زيست تخريب پذير به منظور کاربرد تزريقي به عنوان ابزار بالقوه انتقال پپتيدها و پروتئين ها مورد آزمون قرار گرفته است. در چنين سيستم هايي ماده اي مانند کلاژن نامحلول خالص به عنوان ماتريکس بکار مي رود که محتواي دارويي را از طريق انتشار کنترل شده و تخريب آنزيمي ماتريکس رها مي سازد. علاوه بر اين راه هاي حصول اثر دارويي مداوم، مي توان کنترل سرعت و دوره دارورساني را به صورت مکانيکي با استفاده از پمپ هاي انفوزيون دارويي با سرعت کنترل شده، انجام داد. مثال هايي از محصولات تزريقي تجارتي که داراي خصوصيات طولاني اثر هستند، در جدول 4-20 نشان داده شده است. محصولات تزريقي معمول و روش هاي تجويز آنها در فصل 15 شرح داده شده است. ليپوزوم ها ليپوزوم ها از وزيکول هاي کوچک دولايه فسفوليپيدي تشکيل شده است که فضايي مائي با قطر 3/0 تا 10 ميکرون را در برگرفته است. اين فرآورده ها از يک يا چندين غشاي ليپيدي تشکيل شده است که بخش مائي  گسسته را در برمي گيرد. وزيکول هاي دربرگرفته شده مي توانند داروهاي محلول در آب را در فضاهاي مائي بصورت انکپسوله درآورند و داروهاي محلول در چربي را مي توان درون غشاها وارد ساخت. فرآورده هاي حاصل را مي توان به صورت تزريقي، موضعي، يا استنشاقي و احتمالاً از ساير راه هاي مصرف، تجويز کرد. محصولات موجود بصورت تزريقي تجويز مي شوند. آنچه در پي مي آيد توصيفي بسيار ساده است اما براي به تصوير کشيدن ساخت ليپوزوم ها سودمند است. در يک بشر، محلولي از يک ليپيد (لسيتين) در حلالي آلي (استون، کلروفرم) تهيه کنيد. اجازه دهيد تا حلال تبخير شود و لايه نازکي از چربي روي ديواره هاي ظرف باقي گذارد. محلول مائي از دارو را به بشر اضافه کنيد و آن را در يک حمام اولتراسونيک قرار دهيد. همانطور که چربي از ديواره هاي بشر جايگزين مي شود، ذرات کروي شکل يا استوانه اي شکل تشکيل مي دهد که محلول مائي را در خود به دام مي اندازد. ليپوزوم ها را مي توان جمع آوري و اندازه بندي کرد و مورد استفاده قرار داد. پيکربندي هاي متعددي براي ليپوزوم ها امکان پذير است از جمله اشکال کروي و استوانه اي، ليپوزوم هاي کروي ممکن است تک لايه (unilamellar) يا چند لايه (multilamellar) باشد. ليپوزوم ها اغلب بصورت LUV (وزيکول هاي تک لايه بزرگ)، SUV (وزيکول هاي تک لايه کوچک) و MLV (وزيکول هاي چند لايه) تعيين شده اند.  وزيکول ها کوچکتر يا ليپوزوم ها معمولاً در گستره 02/0 تا 2/0 ميکرون و وزيکول هاي  بزرگ از حدود 1/0 ميکرون تا بيشتر از 10 ميکرون قرار دارد.  MVL ها مي توانند ساختار پوست پيازي شامل چندين لايه داشته باشند. فسفوليپيدهاي تشکيل دهنده ليپوزوم ها خاصيت دوگانه دارند و داراي يک سر آبدوست يا قطبي و انتهاي هيدروفوبيک يا غير قطبي مي باشد. اين موضوع مشابه تئوري هاي تعادل آبدوست – چربي دوست (HLB) و Oriented Wedge  امولسيفيکاسيون است. انتهاي آبگريز اسيدهاي چرب شامل معمولاً 10 تا 24 اتم کربن است  و انتهاي قطبي مي تواند حاوي اسيدفسفريک در پيوند با بخش محلول در آب باشد.  اين ترکيب مي تواند به ميزان زيادي متغير باشد. لسيتين (فسفاتيديل کولين) ستون فقرات اين ترکيبات است که ميزان زيادي مورد مطالعه قرار گرفته است.  هنگامي که اين فسفوليپيدها با آب تماس پيدا کنند و به خط شوند، به نحوي عمل مي کنند که پايانه هاي اسيدهاي چرب  به صورت فاز چربي دوست به يکديگر متصل مي شوند و گروه هاي پايانه قطبي در جهت توده فاز آبي جهت گيري و به هم پيوند مي يابند. بسته به سيستم و حلاليت دارو در آب، دارو مي تواند در بخش مائي (اگر محلول در آب است) يا در دولايه چربي دوست (اگر محلول در روغن است) قرار گيرد. برخي ليپوزوم ها منحصر به فرد هستند زيرا مي توانند به صورت گزينشي توسط بافت هاي غني از سلول هاي رتيکولوآندوتليال از قبيل کبد، طحال و مغز استخوان جذب شود. از اين موضوع به عنوان مکانيسم هدفگيري استفاده مي شود. اما اين امر همچنين سبب حذف سريع ليپوزوم ها از جريان خون مي گردد. براي افزايش نيمه عمر ليپوزوم ها در بدن با پوشش دادن ليپوزوم ها توسط موادي مانند پليمر پلي اتيلن گليکول ليپوزوم هاي مخفي  طراحي شده اند که ليپوزوم ها را قادر مي سازد تا از رديابي توسط اجزاي سيستم ايمني بدن بگريزند. اين کار سبب افزايش نيمه عمر آنها مي شود و  همچنين مي تواند باعث تغيير توزيع زيستي آنها نيز گردد. مزاياي ليپوزوم ها شامل موارد زير است: (الف) داروي انکپسوله توسط ليپوزوم به صورت دست نخورده به بافت ها و سلول هاي مختلف رسانده مي شود و مي تواند هنگامي رها شود که ليپوزوم تخريب گردد و اين امر دارورساني جايگاه-ويژه و هدف گيري شده را ممکن مي سازد، (ب) ليپوزوم ها را مي توان براي هردوي داروهاي آبدوست و چربي دوست بدون هرگونه تغيير شيميايي بکاربرد، (ج) ساير بافت ها و سلول هاي بدن تا هنگام رها شدن دارو از ليپوزوم، تماسي با دارو نخواهند داشت و به اين ترتيب سميت دارويي کاهش مي يابد، (د) اندازه، بارالکتريکي و ساير ويژگي ها را مي توان بسته به نوع دارو و کاربرد مورد نظر محصول تغيير داد. معايب ليپوزوم ها عبارتست از تمايل براي جذب آنها توسط سلول هاي سيستم رتيکولوآندوتليال و رهش آهسته دارو هنگامي که ليپوزوم ها توسط فاگوسيت ها از طريق آندوسيتوز، جوش، جذب سطحي يا تبادل ليپيدي برداشته مي شوند. پيشرفت هاي زيادي در ساخت ليپوزوم ها از نظر ترکيب، اندازه بندي، طبقه بندي و افزايش پايداري حاصل شده است. پايداري يکي از مسائل مربوط به ليپوزوم ها بوده است اما هم اکنون ليپوزوم هايي با پايداري مناسب تهيه شده است. ليپوزوم ها براي سالياني چند به عنوان سيستم هاي دارورساني بالقوه مورد مطالعه بوده اند و اينک به بازار دارويي راه يافته اند. يکي از اين فرآورده Albelcet Injection (ساخت شرکت Liposome Company) است. اين محصول سوسپانسيون سترون و عاري از پيروژن براي انفوزيون وريدي شامل کمپلکس آمفوتريسين B با دو فسفوليپيد به نسبت مولي 1به 1 دارو به چربي است. اين دو فسفوليپيد يعني ال – آلفا- دي ميريستوئيل فسفاتيديل کولين (DMPC) و ال- آلفا- دي ميريستوئيل فسفاتيديل گليسرول (DMPG) به نسبت مولي 7 به 3 وجود دارند. اين محصول زرد رنگ و مات  با pH در گستره 5 تا 7 است. فرمولاسيون دارو در هر ميلي ليتر از محصول به صورت زير است: 5 mg Amphotricin B, USP 3.4 mg DMPC 1.5 mg DMPC 9 mg Sodium chloride, USP 1 ml Water for injection, USP          qs اين محصول حاوي تذکر مشخص زير است: انکپسولاسيون يا الحاق ليپوزومي در يک کمپلکس ليپيدي مي تواند خصوصيات عملکردي دارو را در مقايسه با ويژگي هاي مربوط به داروي غيرانکپسوله  يا غير متصل به چربي ها به ميزان زيادي تحت تاثير قرار دهد. علاوه براين، محصولات ليپوزومي  يا داراي کمپلکس ليپيدي  با ماده موثره مشترک مي توانند از نظر ترکيب شيميايي و شکل فيزيکي بخش ليپيدي با هم متفاوت باشد. اينگونه تفاوت ها مي تواند برخصوصيات عملکردي اين محصولات دارويي اثر بگذارد. AmBiosome ليپوزوم آمفوتريسين B تزريقي است. اين فرآورده دارويي، محصول ليوفيليزه، سترون و غير پيروژن براي انفوزيون وريدي است. هر ويال حاوي 50 ميلي گرم آمفوتريسين B وارد شده به داخل غشاي ليپوزومي شامل تقريباً 213 ميلي گرم فسفاتيديل کولين سويا هيدروژنه، 52 ميلي گرم کلسترول، 84 ميلي گرم دي استئاروئيل فسفاتيديل گليسرول، 64/0 ميلي گرم آلفاتوکوفرول، 900 ميلي گرم سوکروز و 27 ميلي گرم دي سديم سوکسينات هگزاهيدرات به عنوان بافر مي باشد. هنگامي که فرآورده با استفاده از آب سترون براي تزريق آماده مي شود، pH محلول بين 5 و 6 قرار دارد. AmBisome يک سيستم دارورساني يک سيستم دولايه منفرد حقيقي است. هنگامي که پودر دارو براي تزريق آماده مي شود، غشاهاي دو لايه هم مرکز چندگانه تشکيل مي شود. اين غشاها با استفاده از همونايزر در اثر ميکروامولسيفيکاسيون به ليپوزوم هاي دو لايه منفرد تبديل مي شوند. AmBisome حاوي ليپوزوم هايي است که قطري کمتر از 100 نانومتر دارند. آمفوتريسين B آنتي بيوتيک ضد قارچ پلي آن درشت حلقه اي است که توسط Streptomyces nodosus توليد مي شود. Amphotec (آمفوتريسين B کلستريل سولفات، ساخت شرکت Sequus Pharmaceuticals) پودر ليوفيليزه سترون و عاري از پيروژن براي آماده سازي و تجويز وريدي مي باشد. اين فرآورده کمپلکسي با نسبت مولي يک به يک از     آمفوتريسين B و کلستريل سولفات است. هر ويال تک دوز 50 ميلي گرمي حاوي 50 ميلي گرم آمفوتريسين B، 4/26 ميلي گرم سديم کلستريل سولفات، 64/5 ميلي گرم ترومتامين، 372/0 ميلي گرم ادتات سديم دي هيدرات، 950 ميلي گرم لاکتوز مونوهيدرات و به ميزان کافي اسيد هيدروکلريک مي باشد. ويال تک دوز 100 ميلي گرمي حاوي 100 ميلي گرم آمفوتريسين B، 8/52 ميلي گرم سديم کلستريل سولفات، 28/11 ميلي گرم ترومتامين، 744/0 ميلي گرم ادتات سديم دي هيدرات، 1900 ميلي گرم لاکتوز مونوهيدرات و به ميزان کافي اسيد هيدروکلريک است. Amphotec براي درمان آسپرژيلوز مهاجم در بيماراني بکار مي رود که به دليل نارسايي کليوي يا سميت غيرقابل قبول امکان استفاده از آمفوتريسين B دئوکسي کولات با مقادير مصرف موثر در آنها ميسر نيست و نيز در بيماران مبتلا به آسپرژيلوزي بکار مي رود که درمان قبلي با آمفوتريسين B دئوکسي کولات در آنها ناموفق بوده است. دارو با آب سترون براي تزريق و با افزودن آب به ويال تهيه مي شود. ويال را به آرامي با دست تکان داده مي شود و براي انحلال تمام ذرات درون آن بين دو دست بصورت دوراني حرکت داده مي شود. مايع درون ويال ممکن است کدر يا شفاف باشد. براي انفوزيون، فرآورده تهيه شده با محلول تزريقي دکستروز 5% بازهم رقيق تر مي شود. اين محصول را نبايد با مايع ديگري غير از آب سترون براي تزريق تهيه کرد. دارو را نبايد با محلول هاي دکستروز يا سديم کلرايد آماده کرد. همچنين براي رقيق سازي بيشتر نبايد دارو را با سديم کلرايد يا ساير الکتروليت ها مخلوط کرد. محلول هاب حاوي بنزيل الکل يا ساير ترکيبات باکتريوستاتيک نبايد مورد استفاده قرارگيرند زيرا مي توانند باعث تشکيل رسوب شوند.از فيلتر هاي در- خط (In-line) نبايد استفاده کرد و مخلوط انفوزيون نبايد با ساير داروها مخلوط گردد. اگر دارو با استفاده از جايگاه تزريق Y يا ساير وسايل مشابه تزريق مي شود، قبل و بعد از انفوزيون Amphotec مسير تزريق بايد با دکستروز 5% شستشو شود. پس از آماده سازي فرآورده، دارو بايد در يخچال نگهداري شود و طي 24 ساعت مورد استفاده قرار گيرد، از انجماد دارو بايد جلوگيري شود. چنانچه محصول با استفاده از دکستروز 5% بازهم رقيق تر مي شود، بايد آن را در يخچال نگهداري کرد و طي 24 ساعت مورد استفاده قرار داد. داورونوبيسن سيترات ( با نام تجارتي DaunoXome ساخت شرکت NeXstar Pharmaceuticals) عبارت از محلول مائي داونوروبيسين سيترات است که با ليپوزوم هايي متشکل از دي استئاروئيل فسفاتيديل کولين و کلسترول (به نسبت مولي 2 به 1)، با قطر متوسطي حدود 45 نانومتر (گستره 35 تا 65 نانومتر) انکپسوله شده است. نسبت وزني ليپيد به دارو 7/18 به 1 (چربي کل – داونوروبيسين بيس) معادل با نسبت مولي 10 به 5 به 1 بترتيب از دي استئاروئيل فسفاتيديل کولين، کلسترول و داونوروبيسين است. DaunoXome آنچنان فرموله شده است تا گزينشي بودن داونوروبيسين را براي تومورهاي سفت در محل به حداکثر برساند، فرمولاسيون ليپوزومي به محافظت داونوروبيسين از تخريب شيميايي و آنزيمي کمک مي کند، اتصال پروتئيني را به حداقل مي رساند و بطورکلي برداشت دارو توسط بافت هاي طبيعي را کاهش مي دهد. اين محصول بايد پيش از تجويز به نسبت 1 به 1 با محلول تزريقي دکستروز 5% رقيق شود. هر ويال حاوي مقدار معادل 50 ميلي گرم داونوروبيسين بيس در غلظتي معادل 2 ميلي گرم در ميلي ليتر بعد از آماده سازي است، توصيه مي شود که دارو را براي تجويز تا 1 ميلي گرم بر ميلي ليتر رقيق کرد. تنها مايع توصيه شده براي آماده سازي دارو محلول تزريقي دکستروز 5% است، دارو را نبايد با محلول حاوي کلريد سديم يا بنزيل الکل يا هر محلول ديگري مخلوط کرد. براي انفزيون وريدي DaunoXome نبايد از فيلتر در – خط استفده کرد. محصول نهايي ديسپرسيون نيمه شفاف قرمز رنگي از ليپوزوم هاست که نور را متفرق مي سازد اما چنانچه دارو ظاهري مات دارد يا رسوب يا ذرات خارجي در آن مشاهده مي شود، نبايد مورد استفاده قرار گيرد. دارو را بايد در يخچال نگهداري کرد (دماي 2 تا 8 درجه سانتي گراد). از انجماد دارو  جلوگيري و آن را دور از نور نگهداري کنيد. ليپوزوم هاي مخفي فرآورده تزريقي ليپوزومي دوگزوروبيسين هيدروکلرايد (با نام تجارتي Doxil) حاوي داروي انکپسوله در ليپوزوم هاي مخفي براي تجويز وريدي است. دوگزوروبيسين آنتي بيوتيک آنتراسيکليني سيتوتوکسيک است که از Streptomyces peucetius واريته caesius به دست مي آيد.  اين محصول به صورت ديسپرسيون ليپوزومي سترون به رنگ قرمز شفاف است که در هر ويال شيشه اي تک دوز 10 ميلي ليتري حاوي 20 ميلي گرم دوگزوروبيسين هيدروکلرايد در pH حدود 5/6 است. ليپوزوم هاي مخفي شامل 19/3 ميلي گرم بر ميلي ليتر از نمک سديم N- (کربونيل- متوکسي پلي اتيلن گليکول 2000)- 1و2- دي استئاروئيل-sn- گليسرو-3- فسفواتانولامين و 58/9 ميلي گرم بر ميلي ليتر فسفاتيديل کولين سوياي کاملاً هيدروژنه است، همچنين در هر ميلي ليتر حاوي تقريباً 2 ميلي گرم آمونيم سولفات همراه با هيستيدين به عنوان بافر، سوکروز براي تونيسيته و اسيد هيدروکلريک و يا هيدروکسيد سديم براي تنظيم pH مي باشد. دوگزوروبيسين حداقل تا 90% در ليپوزوم هاي مخفي انکپسوله مي شود. اين ليپوزوم هاي مخفي با کمک پوشش داده شدن توسط متوکسي پلي اتيلن گليکول متصل به سطح از رديابي شدن توسط سيستم فاگوسيتي تک هسته اي محافظت مي شود، اين کار براي افزايش زمان ماندن در گردش خون انجام مي شود. نيمه عمر  اين ليپوزوم ها در انسان تقريباً 55 ساعت است. اشکال دارويي پگيلاته (Pegylated) داروي Neulasta (Pegfilgrastim) کنژوگه کووالانت متيونيل فاکتور تحريک کننده کلني گرانولوسيتي انسان (G-CSF) نوترکيب (Filgrastim) و مونومتوکسي پلي اتيلن گليکول (PEG) است. فيلگراستيم پروتئيني با 175 اسيد آمينه و محلول در آب است که از تخمير باکتريايي سويه اي از اشيريشيا کلي به دست مي آيد و داراي وزن ملکولي تقريباً 19 کيلودالتون است. پگفيلگراستيم با اتصال کووالانتي يک ملکول PEG 20 کيلودالتون به پايانه N-  جزء متيونيل فيلگراستيم توليد مي شود که در نتيجه وزن ملکولي متوسط پگفيلگراستيم به حدود 39 کيلودالتون خواهد رسيد. داروي Neulasta در سرنگ هاي از پيش پرشده 6/0 ميلي ليتري براي تزريق زيرجلدي در دسترس است.  اين سرنگ حاوي 6 ميلي گرم پگفيلگراستيم (براساس وزن پروتئين) در محلولي شفاف، بي رنگ و سترون فاقد ماده محافظ حاوي 35/0 ميلي گرم استات، 30 ميلي گرم سوربيتول، 02/0 ميلي گرم پلي سوربات20 و 02/0 ميلي گرم سديم در آب براي تزريق است. pH اين فرآورده تزريقي 0/4 است. Pegasys (Peginterferon alfa-2a)  که در درمان ويروس هپاتيت C بکار مي رود کنژوگه کووالانت  interferon alfa-2a نوترکيب  (داراي وزن ملکولي تقريباً 20 کيلودالتون) با زنجير تک شاخه اي bis-PEG با وزن ملکولي حدود 40 کيلودالتون است. جزء PEG در يک جايگاه از طريق اتصال آميدي پايدار با ليزين به جزء آلفا اينترفرون مرتبط است، محصول نهايي وزن ملکولي تقريبي حدود 60 کيلودالتون دارد. هر ويال پگاسيس حاوي تقريباً 2/1 ميلي ليتر محلول براي رساندن 0/1 ميلي ليتر دارو براي تجويز زيرجلدي است. اين حجم يک ميلي ليتري 180 ميکروگرم محصول دارويي (برحسب مقدار interferon alfa-2a)، 8 ميلي گرم سديم کلرايد، 05/0 ميلي گرم پلي سوربات 80، 10 ميلي گرم بنزيل الکل، 62/2 ميلي گرم سديم استات تري هيدرات و 05/0  ميلي گرم استيک اسيد را منتقل مي کند.pH اين محلول معادل 01/0 ± 6 است و محلول دارويي بيرنگ يا زرد روشن است. غلظت سرمي پگاسيس 72 تا 96 ساعت بعد از مصرف به حداکثر مي رسد که تا 168 ساعت دوام دارد. در مقايسه با Roferon A  کليرانس سيستميک متوسط پگاسيس معادل 94 ميلي ليتر بر ساعت بود که تقريباً معادل يک صدم آنچيزي است که براي Roferon A مشاهده مي شود. نيمه عمر نهايي متوسط بعد از تجويززيرجلدي در بيماران مبتلابه هپاتيت C 80 ساعت (گستره 50 تا 140 ساعت) بود که اين مقدار براي Roferon A 1/5 ساعت (گستره 7/3 تا 5/8 ساعت) است. PEG-Interon (Peginterferon alfa-2b Injection Powder) کنژوگه کووالانت آلفا اينترفرون نوترکيب با PEG است. وزن ملکولي تقريبي جزء PEG 12 کيلودالتون و وزن ملکولي تقريبي PEG-Interon 31 کيلودالتون است. اين محصول پودر ليوفيليزه سفيد رنگ يا مايل به سفيد است که در ويال هاي 2 ميلي ليتري براي مصرف زيرجلدي تجويز       مي شود. هر ويال حاوي 74، 4/118، 6/177، يا 222 ميکروگرم PEG-Introl در قدرت هاي 100، 160، 240 يا 300 ميکروگرم بر ميلي ليتر خواهد بود. در مقايسه با اينترفرون آلفا، PEG-Intron کليرانس ظاهري متوسط يک هفته اي و نيمه عمري 5 برابر بيشتر است که امکان تناوب کمتر در مصرف دارو را فراهم مي سازد. PEG-Intron  در مقادير مصرف درماني موثر داراي غلظت سرمي حداکثر تقريباً 10 برابر بيشتر و سطح زير منحني 50 برابر بيشتر نسبت به Interferon alfa-2b است. پروتئين ترکيبي (Fusion Protein): بکارگيري ويژه Ontak فرآورده Ontak deuileukin diftitox با نام تجارتي Ontak از آن رو در بخش حاضر گنجانده شده است که ماهيت و نحوه بکارگيري نامعمول دارد. Ontak يک پروتئين ترکيبي است که براي هدايت اثر سيتوسيدال توکسين ديفتري به سلول هايي طراحي شده است که گيرنده اينترلوکين 2 را اظهار مي کنند. Ontak پروتئين سيتوتوکسيک نوترکيب مشتق از DNA است که از توالي هاي اسيد آمينه اجزاي A و B توکسين ديفتري (Met1-Thr387)-His و به دنبال آن توالي هاي IL-2، (Ala1-Thr133) تشکيل شده است. اين فرآورده در مسير اظهار E.coli توليد مي شود. انتاک داراي وزن ملکولي 58 کيلودالتون است. ويال هاي تک دوز (2 ميلي ليتري) حاوي 300 ميکروگرم deuileukin diftitox در محلولي استريل حاوي 20 ميلي مول اسيد سيتريک، 05/0 ميلي مول اتيلن دي آمين تترا استيک اسيد (EDTA) و کمتر از 1% پلي سوربات 20 در آب براي تزريق با pH  معادل 9/6 تا 2/7 است. اين دارو براي درمان بيماران مبتلا به Cutaneous T-Cell Lymphoma عود کننده يا مداوم بکار مي رود که سلول هاي بدخيم آنها جزء CD25 گيرنده IL-2 را اظهار مي کند. اين دارو تنها بايد توسط پزشک مجرب در بکارگيري درمان هاي ضدسرطان و درمان بيماران مبتلا به سرطان بکاربرده شود. استفاده از اين دارو بايد در بيماراني صورت پذيرد که در مراکز داراي تجهيزات مناسب و کادر درماني ماهر براي احياي قلبي ريوي و در مراکزي درمان کرد که بتوان بيمار را براي دوره اي مناسب براساس وضعيت سلامتي مورد پايش قرار داد. بکارگيري انتاک مستلزم شرايط ويژه به شرح زير است: (الف) پيش از آماده سازي مقدار داروي مورد استفاده بايد دماي دارو را به دماي اتاق رساند. ويال ها را نبايد بيش از 24 ساعت در يخچال نگهداري و بيش از 2 ساعت در دماي اتاق گرم کرد. (ب) محلول داخل ويال را مي توان با چرخاندن آرام مخلوط کرد. محلول انتاک را نبايد محکم تکان داد. (ج)بعد از گرم کردن ممکن است کدورتي مشاهده شود، اين کدورت بايد هنگام رسيدن دماي محلول به دماي اتاق بايد شفاف شود. (د) محلول انتاک را  بايد وقتي مورد استفاده قرار داد که محلول شفاف، بي رنگ و فاقد ذرات قابل مشاهده باشد. (د) انتاک نبايد منجمد گردد. برخي موارد قابل توجه هنگام تجويز عبارتند از: (الف) محلول انتاک رقيق شده بايد در سرنگ هاي پلاستيکي يا کيسه هاي پلاستيکي نرم براي تزريق وريدي تهيه و نگهداري شود. از ظرف شيشه اي نبايد استفاده کرد زيرا امکان جذب سطحي داروي رقيق شده به شيشه وجود دارد. (ب) غلظت انتاک بايد در خلال تمام مراحل آماده سازي محلول براي انفوزيون وريدي حداقل 15 ميکروگرم بر ميلي ليتر باشد. بهترين روش براي انجام اين کار عبارت از برداشتن مقدار داروي محاسبه شده از ويال يا ويال ها و تزريق آن به داخل کيسه خالي انفوزيون است. سپس به ازاي هر ميلي ليتر از انتاک بايد 9 ميلي ليتر سالين سترون بدون ماده محافظ به کيسه تزريق داخل وريدي اضافه شود. (ج) محلول انتاک نبايد به صورت فيزيکي با هر داروي ديگري مخلوط شود. (د) محلول انتاک نبايد از طريق فيلتر در- خط  تجويز شود. (ه) محلول آماده شده انتاک را بايد در طي 6 ساعت با استفاده از پمپ سرنگي يا کيسه انفوزيون وريدي تجويز کرد. (و) بخش استفاده نشده از انتاک بايد بلافاصله دور ريخته شود. داروسازان، پرستاران و پزشکان بايد پيش از کار با اين دارو تمام موارد احتياط توضيح داده شده در راهنماي مصرف دارو را مطالعه و درک کنند. ايمپلنت ها ايمپلنت ها به صورت محصول دارويي جامد ستروني تعريف مي شوند که از طريق فشردن (تراکم)، ذوب کردن يا سخت شدن(sintering)  تهيه مي شوند. ايمپلنت ويفر Gliadel ايمپلنت Polifeprosan 20 همراه با Carmustin (با نام تجارتي Gliadel Wafer) که در شکل هاي 7-20 تا 9-20 نشان داده شده است، ويفر سترون زرد مات تا مايل به سفيدي، با قطر تقريبي 45/1 سانتي متر و ضخامت 1 ميلي متر است. هر ويفر حاوي 3/192 ميلي گرم کوپليمر پلي انيدريد زيست تخريب پذير و 7/7 ميلي گرم کارموستين است. Polifeprosan 20 شامل پلي] بيس (p-کاربوکسي فنوکسي) پروپان: سباسيک اسيد [با نسبت مولي 20 به 80 است وبراي کنترل دارورساني موضعي کارموستين بکار مي رود که بطور غير يکنواخت در سراسر ماتريکس کوپليمر توزيع شده است. گليادل به نحوي طراحي شده است که کارموستين را بطور مستقيم به داخل حفره جراحي ايجاد شده هنگام تراشيدن تومور مغزي بکار مي رود؛ که در اينحال از تعدا زيادي ويفر بسته به مقدار داروي مورد نظر استفاده مي شود. اتصالات انيدريد در کوپليمر هنگام تماس با محيط مائي در حفره برش داده شده هيدروليز مي شود و کارموستين، کربوکسي فنوکسي پروپان و اسيد سباسيک رها مي گردد. داروي فعال، يعني کارموستين، از ويفر آزاد شده و به بافت مغزي اطراف منتشر مي شود و از طريق آلکيله کردن DNA و RNA اثر آنتي نئوپلاسمي اعمال مي کند. در طي 3 هفته بيش از 70% کوپليمر از بين مي رود، به اين شکل که کربوکسي فنوکس پروپان از طريق کليه ها دفع و اسيد سباسيک توسط کبد متابوليزه و به صورت دي اکسيد کربن از بدن خارج مي شود. هر ويفر حاوي 7/7 ميلي گرم کارموستين است و هنگامي که هشت ويفر (مقدار مصرف توصيه شده) بکار مي رود، مقداري معادل 6/61 ميلي گرم به محل رسانده مي شود. ويفرها در يک بسته درماني تک دوز، حاوي 8 ويفر بسته شده به صورت جداگانه عرضه مي شود. هر ويفر در فويل ديگري دوباره بسته بندي شده است. بسته بندي داخلي سترون است و در اثر برداشتن فويل بسته بندي بيروني در شرايط آسپتيک، بسته بندي داخلي به عنوان بخش استريل در نظر گرفته مي شود. ويفرهاي گليادل را بايد در دماي 20- درجه سانتي گراد يا کمتر نگهداري کرد. ايمپلنت Zoladex ايمپلنتacetate   Goserelin (با نام تجارتي Zoladex ساخت شرکت Zeneca Pharmaceuticals) محصول سترون و زيست تخريب پذيري حاوي گوسرلين استات، معادل 6/3 ميلي گرم از داروست که براي تزريق زيرجلدي با رهش مداوم طي 28 روز طراحي شده است. گوسرلين استات در ماتريکسي مرکب از L,D- لاکتيک و گليکوليک اسيد (3/13 تا 3/14 ميلي گرم در هر روز) حاوي کمتر از 5/2%  استيک اسيد و تا 12% مواد وابسته به گوسرلين پراکنده شده است. اين فرآورده به شکل استوانه هاي سترون سفيد تا کرم رنگ با قطر 1 ميلي متر است که در سرنگ يکبار مصرف ويژه اي با سوزن گيج 16 پيش بارگذاري شده است.  اين واحد دارويي در لامينيت ورقه آلومينيمي ضد نور و رطوبت حاوي يک کپسول جاذب الرطوبه محکم بسته بندي شده است. Zoladex براي تعدادي از اختلالات بکار مي رود از جمله درمان تسکيني کارسينوماي پيشرفته پروستات، و جايگزيني براي orchiectomy و يا تجويز استروژن، هنگامي که درمان هاي استاندارد کاربرد نداشته يابراي بيمار قابل قبول نيست. اين دارو همچنين در درمان آندومتريوز و سرطان پيشرفته پستان بکار مي رود. اين محصول به صورت زيرجلدي در ديواره فوقاني شکم با استفاده از تکنيک آسپتيک تجويز مي شود. دارو را بايد در دماي اتاق نگهداري کرد و نبايد دماي نگهداري آن از 25 درجه سانتي گراد بيشتر باشد. Zoladex همچنين به صورت Zoladex-3 month در دسترس است که حاوي معادل 8/10 ميلي گرم از گوسرلين است. پايه دارو شامل ماتريکس شامل L,D- لاکتيک و گليکوليک اسيد (82/12 تا 76/14 ميلي گرم در هر دوز) حاوي کمتر از    2%  استيک اسيد و تا 10% مواد وابسته به گوسرلين   است و به شکل استوانه هاي سترون سفيد تا کرم رنگ با قطر 5/1 ميلي متر است که در سرنگ يکبار مصرف ويژه اي با سوزن گيج 14 و با پوشش بيروني، همانگونه که قبلاً شرح داده شد، پيش بارگذاري شده است.  اين فرآورده براي تجويز هر 3 ماه طراحي شده است. ساير سيستم هاي دارورساني نوين Definity عبارت از ويال Perflutren Lipid Microspheres براي تهيه سوسپانسيون تزريقي است. اين ويال حاوي اجزايي است که پس از فعال سازي ميکروسفرهاي چربي پرفلوترن را بوجود مي آورد که به عنوان يک عامل تشخيصي براي افزايش کنتراست طي فرآيند اکوکارديوگرافي بکار مي رود. اين فرآورده به صورت وريدي تزريق مي شود. داروي Definity پيش از فعال سازي حاوي 52/6 ميلي گرم بر ميلي ليتر اکتافلوروپروپان در فضاي بالايي ويال است، هر ميلي ليتر از مايع شفاف حاوي 75/0 مخلوط چربي ويژه، 5/103 ميلي گرم پروپيلن گليکول، 2/125 ميلي گرم گليسيرين . 8/6 ميلي گرم کلريد سديم در آب براي تزريق است. pH را مي توان بين 8/5 تا 0/7 با هيدروکسيد سديم يا اسيد کلريدريک تنظيم کرد. ويال پرفلوترن بايد قبل از مصرف با استفاده از يک وسيله مکانيکي لرزاننده (VialMix) فعال شود.  در اثر فعال شدن، هر ميلي ليتر از سوسپانسيون سفيد شيري حاصل حاوي حداکثر مقدار 1010× 2/1 ميکروسفرچربي پرفلوترن و حدود 150 ميکروگرم بر ميلي ليتر اکتافلوروپروپان است. ذرات ميکروسفر داراي قطر متوسط 2/1 تا 3/3 ميکرومتر هستند. ميکروسفرهاي مينوسيکلين هيدروکلرايد (با نام تجارتي Arestin) محصولي با رهش مدام براي کاربرد تحت لثه اي (subgingival) حاوي مينوسيکلين هيدروکلرايد در پليمري زيست تخريب پذير يعني پلي(گليکوليد-کو- DL- لاکتيد)يا PGLA است.اين فرآورده براي تزريق تخصصي به داخل فضاهاي پريودونتال (فضاي خالي ايجاد شده بين لثه و دندان) عرضه شده است. هر واحد از مقدار موجود در کارتريج مينوسيکلين هيدروکلرايد مقدار دارويي معادل با 1 ميلي گرم بيس آزاد مينوسيکلين به بدن مي رساند. داکسي سيکلين هايکلات 10% (با نام تجارتي Atridox) سيستم دارورساني Atrigel براي رهاسازي کنترل شده دارو در کاربردهاي تحت لثه اي است. اين فرآورده از يک سيستم اختلاط دو سرنگي تشکيل شده است. سرنگ A حاوي 450 ميلي گرم سيستم دارورساني Atrigel مي باشد که فرمولاسيون پليمري زيست تخريب پذيري با قابليت جريان يابي متشکل از 7/36% پلي (DL- لاکتيد) حل شده در 3/63% N- متيل – 2- پيروليدون است. سرنگ B حاوي داکسي سيکلين هايکلات معادل 5/42 ميلي گرم داکسي سيکلين مي باشد.  بعد از آماده سازي، محصول به دست آمده مايع ويسکوز زرد مات تا زرد با غلظت 10% داکسي سيکلين هايکلات در ژل خواهد بود. پس از بکارگيري حرفه اي و هنگام تماس با مايع کرويکولار، فرآورده سيال به شکل جامد در مي آيد و امکان آزادسازي کنترل شده دارو را در طي 7 روز فراهم مي سازد. داکسي سيکلين، ترکيب تتراسيکليني باکتريوستاتيک نيمه صناعي وسيع الطيف مي باشد. سيانوکوبالامين (با نام تجارتي Nascobal Gel) براي تجويز داخل بيني و در درمان نقصان ويتامين B12 از جمله آنمي کشنده بکار مي رود. اين دارو به صورت ژل داخل بيني با امکان مصرف توسط بيمار عرضه شده است. بطور معمول 1/0 ميلي گرم از ژل، حاوي 500 ميکروگرم سيانوکوبالامين، يک بار درهفته به صورت داخل بيني تجويز مي شود. سيانوکوبالامين بطور موثري از طريق مخاط بيني جذب و سطوح خوني درماني ايجاد مي کند.   سيستم هاي خود تزريق سرنگ هاي(injectors)  خودکار EpiPen و EpiPen Jr. حاوي 2 ميلي ليتر اپي نفرين تزريقي براي مصرف داخل عضلاني در شرايط اورژانس است. هر سرنگ خودکار فاقد لاتکس 3/0 ميلي گرم اپي نفرين تزريقي،USP، به نسبت 1000: 1 در حجم 3/0 ميلي ليتر، را به بدن مي رساند. 7/1 ميلي ليتر باقيمانده (3/0 ميلي ليتر – 0/20 ميلي ليتر) بعد از مصرف در سرنگ باقي مي ماند و مورد استفاده قرار نمي گيرد. هر 3/0 ميلي ليتر محلول حاوي 3/0 ميلي گرم اپي نفرين، 8/1 ميلي گرم کلريد سديم، 5/0 ميلي گرم سديم متابي سولفيت، اسيد هيدروکلريک براي تنظيم pH در محدوده 2/2 تا 0/5 و آب براي تزريق است. هردوي سرنگ هاي EpiPen به عنوان درمان حمايتي اورژانس واکنش هاي آلرژيک (آنافيلاکسي) طراحي شده اند و جايگزين يا جانشيني براي مراقبت پزشکي يا بيمارستاني فوري نيستند. اپي نفرين يک آمين سمپاتوميمتيک است که در تماس با هوا يا نور به سرعت تخريب مي شود. در اثر اکسيداسيون به آدرنوکروم صورتي رنگ و در اثر تشکيل ملانين به رنگ قهوه اي در مي آيد. سرنگ هاي EpiPen بايد بلافاصله پيش از مصرف کنترل شوند و اگرچنانچه علائمي از تغيير رنگ وجود دارد، بايد تعويض شوند. درپوش فعالساز روي واحد دارويي  نبايد تا پيش از آمادگي براي مصرف برداشته شود. سرنگ هاي EpiPen را بايد در لوله هاي عرضه شده به همراه آنها نگهداري کرد. زيرا اين فرآورده در دماي اتاق به نور حساس است. واحدهاي دارويي را نبايد در يخچال نگهداري کرد. Humulin N Pen حاوي سوسپانسيون انسولين انساني NPH (با منشا RNA) ايزوفان در يک وسيله انسولين رساني يکبار مصرف است. در هر بسته 5 عدد وسيله انسولين رساني 3 ميلي ليتري يک بار مصرف حاوي 100 واحد در هر ميلي ليتر انسولين NPH مي باشد. سيستم هاي  ايمن سوزن با استقرار قانون ايمني و محافظت فرورفتن سوزن در پوست که ارزيابي و استقرار تجهيرات پزشکي ايمن تر را همانند استقرار الزامات سازمان بهداشت و ايمني شغلي الزامي مي سازد، تجهيزات جديدي براي افزايش ايمني افراد مسوول تزريق داروها به بيماران وارد بازار خواهد شد. Enoxaparin Sodium Injection (با نان تجارتي Lovenox) هم اينک در سرنگ هاي از پيش پر شده مجهز به وسيله ايمني خودکار عرضه مي شود. اين وسيله جديد امکان استفاده از تکنيک تزريق معمولي را فراهم مي سازد؛ محافظ سوزن برداشته و تزريق به صورت معمول انجام مي شود و سرنگ/سوزن از بيمار و سايرين دور نگهداشته شده و وسياه ايمني با فشار دادن محکم استوانه پيستون فعال مي شود. پوشش محافظ به صورت خودکار سوزن را مي پوشاند و صداي کليک قابل شنيدن، تائيد کننده فعال شدن غلاف محافظ و پوشيده شدن سوزن است. سپس سرنگ/سوزن در نزديک ترين سطل زباله ويژه اجسام نوک تيز به دور انداخته مي شود.  
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 20:12  توسط من  | 

19-1


فاز بحراني بلاست (BLAST) که مشخصه اين فاز تکثير سريع سلول هاي بلاست(بلاستوسيت) و پاسخ خيلي ضعيف به درمان مي باشد. پيوند سلول هاي پيوندي خونساز (هماتوپويتيک) به عنوان يک درمان اوليه براي افرادي است کهCML آنها تازه تشخيص داده شده است .ام در بيماراني که کانديدهاي مناسبي براي اين روش نيستند(افراد بالاي 60 سال ، يا عدم وجود اهدا کننده مناسب ) داروي (Gleevec) imitinib mesylate يک جايگزين  درماني بسيار حياتي مي باشد. تخمين زده شده است که سالانه 5000 آمريکايي مبتلا به CML شناخته مي شود که ميزان مرگ و مير آنها حدود 68% است. به همين دليل FDA درخواست شرکت Novartis را براي تأييد imitinab mesylate  به سرعت بررسي کرد و اعطاي پذيرش به آن را در عرض 5/2   ماه صادر کرد. (Gleevec)imitinab mesylate ثابت شده است که imitinab در محيط in vitro  داراي فعاليت مهاري انتخابي و قوي عليه تيروزين کيناز هاي Abl مثل      Bcr-Abl  است که اين اثر را از طريق مهار رقابتي در محل اتصال ATP انجام مي دهد(شکل 17-19) لذا اين عمل بدون هيچ اثر سوئي بر سلول هاي نرمال  يا ديگر سلول هايي که تحت تأثير انکوژن هاي تيروزين قرار مي گيرند صورت مي گيرد.  ‍ فاز 1 کارآزمايي باليني دارو ( با نام ST1571) که در ماه ژوئن سال 1998 اجرا شده بود نشان داد که اين دارو فعاليت( اثر بخشي ) معني داري برايCML حتي در بيماران مقاوم به اينترفرون دارد . يک کشف مهم ديگر اين بود که اين دارو هنگامي مفيدتر است که در مراحل اوليه بيماري در فاز حاد مزمن استفاده شود.بنابراين برخي متخصصان يک الگوريتم درماني را پيشنهاد مي کنند که در آن تمام مبتلايان به CML بلافاصلهimitinib    را دريافت کنند تا زماني که زمان و نحوه پيوند در حال ارزيابي است . در بيماراني که شرايط آنا به گونه اي است که به imitinib  پاسخ مي دهند و نيز براي افرادي که عمل پيوند در آنها همراه با خطر مرگ مي باشد (يعني در تمام موارد به جز بيماران جواني  که اهدا کننده هم نژاد ازوابستگان درجه اول دارند ) روش پيوند مغز استخوان مي تواند به تعويق بيافتد. در مطالعه که بر روي 1106 بيمار مبتلا به CML که بيماري در آنها به تازگي تشخيص داده شده بود بصورت راندوم يک گروه از بيماران imitinab  را دريافت کردند   400 mg) خوراکي روزانه يک بار ودر برخي موارد دوز دارو تا400 mg دوبار در روز افزايش داده شد ودر گروه ديگر يک درمان ترکيبي شامل افزايش نسبي دوزهاي اينترفرون α تا دوز 5 ميليون  u/day همراه با تجويز زيرجلدي سيتارابين با دوز 20 mg/m2/ day ( با حداکثر دوز 40 mg ) براي 10 تا 15 روز در ماه ، دريافت کردند. نتايج مطالعه نشان داد که imitinab  به شکل معني داري پاسخ هاي هماتوژنيک و پاتولوژيک مناسب ترو همچنين عوارض کمتر در مقايسه رژيم درماني ترکيبي  از خودش نشان داد. در ماه هجدهم 1/87% بيماراني که imitinib  را دريافت کردند پاسخ سا يتوژنيک بهتري در مقايسه با 7/34% بيماراني که درمان طبيعي داشتند ،نشان دادند. 7/96% بيماران درمان شده با imitinib  از پيشرفت بيماري به فاز تسريع شده يا فاز بحران بلاستي در امان بودند. اين مقدار در مقايسه با 5/91% بيماران که درمان ترکيبي را دريافت کرده بودنداز لحاظ درماني معني دار بود. Imitinab mesylate نشان داد ه که عليه ديگر اهداف سلولي نيز مؤثر است . مثل گيرنده ي فاکتور رشد مشتق شده پلاکتي (PDGF-R)   و تيروزين کينازهاي c-kit و Arg8 . PDGF-R در لوسمي ميلوئيد مزمن از طريق تشکيل  تيروزين کيناز حاوي فيوژن پروتئين Tel-PDGF-R  فعال شده ارتباط داردو تأثير آن در محيط in vitro عليه گليو بلاستوما  (glioblastoma) و تومور dermatofibrosarcoma و آنژيوژنز نشان داده شده است. c-kit با شکل نادري از تومور استرومال (stromal)  معدهاي رودهاي ارتباط دارد.اگرچه به نظر نمي رسد که اين تغيير شکل هاي بدخيم نتيجه تءثير يک پروتئين کيناز باشد ولي Bcr-Abl در اين خصوص استثناء است. بنابراين پيش بيني شده است که در صورت استفاده هوزمان از مهار کننده هاي تيروزين کيناز به همراه ساير ترکيبات شيمي درماني م‍ؤثر خواهد بود دوز هاي مربوط به فاز مزمن 400 تا600 ميلي گرم روزانه مي باشد . درز فاز تسريع شده يا بحران بلاستي دوز دارو بين 600 تا 800 ميلي گرم در روز مي باشد. به بيمار بايد آموزش داده شود که دارو را همراه با غذا و يک ليوان آب مصرف کند زيرا اين عمل باعث کاهش عوارض گوارشي آن مي شود.غلظت سرمي imitinab   د رتجويز همزمان با داروهاي مؤثر بر مهار يا القاي آنزيم CYP 3A4 تحت تأثير قرار مي گيرد. ساير عوارض جانبي شايع شامل ادم (ورم) ، کرامپ هاي عضلاني، هموراژي و درد هاي مفصلي استخواني مي شود اما شدت اين اثرات در مقايسه با عوامل ديگر شيمي درماني کمتر هستند. پيش بيني شده است که هزينه ي ماهانه درمان با دارو بالغ بر 2000 دلار است. و بيماران حداقل يکسال بايد دارو را مصرف کنند يا حداقل تا زماني که به درمان با imitinibجواب دهند. توليد کنندهي دارو شرکت Novarits  ،برنامه اي طراحي کرد  که در آن برنامه هدف،کمک به بيماران با درآمد پايين و بدون بيمه سلامت براي تأمين دارو بود. بعد از دريافت نسخه از پزشک ،به بيماران بايد آموزش (آگاهي ) داده شود که با خط تلفن اختصاصي ،باز پرداخت هزينه هاي Gleeves(1-877-Gleeves) تماس بگيرند تا بتوانند اطلاعات لازم براي نحوه و چگونگي کمک مالي را بدست آورند. واکسن ها: واکسن هاي تهيه شده با روش مهندسي ژنتيک کپي سنتزي از پوشش پروتئين  ويروس ها را در جهت گول زدن سيستم ايمني بدن براي توليد يک پاسخ محافظت کننده استفاده مي کند . اين روش  جديد در واقع استفاده از ويروس هاي زنده را که خطر ايجاد بيماري و واکسن که قرار است عليه آن بيماري طراحي شود  محدود کرده و به تدريج مي تواند حذف کند. علاوه بر اين اين واکسن هاي سنتتيک ،نگراني در مورد واکسن هاي طبيعي قديمي را حذف مي کنند.واکسن هاي طبيعي ،واکسن هايي هستند که از خون افراد اهدا کننده که ممکن است آلوده به ويروس AIDS نيز باشند مشتق مي شوند. اولين واکسن محصول مهندسي ژنتيک براي استفاده در ايالت متحده در سال 1986 توسط FDA راي واکسيناسيون عليه هپاتيت B (يک عفونت کبدي نسبتا گسترده) مورد پذيرش قرار گرفت . اين واکسن در حال حاضر جايگزين واکسن ها ي مشتق شده ازپلاسما گرديده است.   واکسن هپاتیت B نوترکیب Engemix – B, Recombirax HB)) واکسن هپاتیت B مشتق از پلاسما در ایالات ممتحده دیگر تولید نمی شود . و موارد استفاده آن محدود به بیماران همودیالیزی دیگر بیماران با ضعف سیستم ایمنی و افرادی که آلرژی به مخمر دارند می باشد . واکسن هپاتیت B نو ترکیب اثبات کرده است که توانایی القای آنتی بادی برای آنتی ژن سطحی هپاتیت B ( anti – HBS  ) قابل مقایسه با آنتی با القاء شده بوسیله واکسن هپاتیت B مشتق ا زپلاسما از لحاظ بیوشیمیایی و ایمنو لوژیکی می باشد .  مطالعات انسان داده است که این دو واکسن قابل استفاده به جای همدیگر هستند . واکسن هپاتیت B نو ترکیب برای ایمنی سازی افراد در همه گروههای سنی بر علیه عفونت ناشی از همه تایپ های ویروس هپاتیت B  تجویز می شود. یک فرمولاسیون دیالیزی ( فرمولاسیون دیالیزی Reccmbiray HB ) برای ایمنی سازی بیماران بزرگسال ما قبل دیالیزی و دیالیزی تجویز می شود . این واکسن باید از راه تزریق داخل عضلانی در عضله دلتوئید ( قسمت خارجی بالای بازو ) برای ایمنی سازی بیماران بزرگسال ما قبل دیالیزی و دیالیزی تجویز شود. اما برای کودکان و نوجوانان تزریق در راه قسمت قدامي جانبی آن توصیه می شود. در بیماران با ریسک خونریزی بدنبال تزریق داخل عضلانی بهتر است تزریق به صورت زیر جلدی انجام شود ، هر چد که اولین روش تیتر آنتی بادی ممکن است کمتر شود و احتمال افزایش خطر واکنش های موضعی وجود دارد . این واکسن با رژیم سه دوزی تجویز می شود ( Reombivax HB  در ماههای ، 1 و 6 ) ایمن سازی با واکسن برای مسافرت بین المللی و نظامیات باید 6 ماه قبل از مسافرت انجام شود برای اینکه فرصت دریافت سه دوز کامل را داشته باشد . در صورتی که 6 ماه قبل از مسافرت فرصت ندارد برنامه ها دوزی جایگزین یعنی Exgerix – B در 0 ، 1 و 2 ماه قبل از مسافرت انجام شود و در پایان ووز به منظور حفظ طولانی مدت تیتر آنتی بادی در محدوده ی محافظت کننده در ماه 12 پشنهاد شده است . فرض می شود که برنامه ها دوزی القب سریعتر ایمنی را تأمین می کند . به هر حال شواهد اثبات شده ی دال بر اینکه این برنامه حمایت بیشتر از برنامه استاندارد سه دوزی ایجاد می کند ، وجود ندارد . واکسن کونژوگه هموفیلوسB (HibTITER , PEDVAXHIB , PRHIBIT ) قبل از ارائه واکسن ها کونژ و گه هموفیلوس B ، همو فیلوس آنفولانزا تایپ B (HIB) شایعترین علت منژیت باکتریا و در نتیجه بیماری های باکتریال سیستمیک شدید در بین کودکان در تمامی دنیا بود . بیماری HIB به صورت اولیه در کودکان زیر 5 سال در ایالات متحده قبل از شروع برنامه واکسیناسیون ایجاد می شد . و سالیانه 20000 مورد عفونت تهاجمی ایجاد می کرد که در بین کودکان بیشترین علت منژیت هموفیلوس آنفولانزا بوسیله سوش های کپسول دار تایپ B  می باشد . علاوه بر منژیت ، هموفیلوس B  مسئول ایجاد بیماری های تهاجمی دیگری مثل ( التهاب اپي گلوت ، سپتي سمی ، آرتریت سپتيک ، استئومیلیت ، پریاکاردیت ) می باشد . HIB  در پیکر سنی 6- 11 ماهگی بروز می کند . همچنین این بیماری در جمعیت ها در معرض خطر شامل ، پرسنل مراکز بهداشتی ، تماس نزدیک با موراد بیمار، ساکنین اصلی آمریکا ، نژاد آفریقایی آمریکایی ، افراد با وضعیت اقتصادی اجتماعی پائین ، سفید پوستان دچار کاهش آلو تایپ ایمونوگلوبین [MOR 23] افرادی که asplenia  دارند ، بیماری سلول های دامی شکل خون و سندرم کمبود آنتی بادی ، می شود . واکسن ها کونژوگه HIB از فناوری جدید استفاده می کنند بطوریکه پلی ساکریر کپسولی HIB به توکسوئید دیفتری یا پروتئین CRM197 دیفتری و یا به کمپلکی پروتئین غشای خارجی (OMPC) نایسر یا منژییتدیس بصورت کوولانت متصل شده است که این اتصال به منظور تولید یک آنتی ژن که توانایی تبدیل آنتی ژن غیر وابسته به T را به آنتی ژن وابسته به T . این پروتئین هم شاخص های آنتی ژنتیک خود و هم پلی ساکارید های باند شده بصورت کلووالانت را به خود حمل می کند . بنابراین پلی ساکاریر به عنوان آنتی ژن وابسته به T ارائه می شود و این مسأله هم باعث ایجاد پاسخ افزایش یافته آنتی بادی و هم ایجاد حافظه ایمنولوژیکی می شود . Hboc  (HibTioter) ،(ommi HIB,Act HIB)PRP,T  و PRO- OMP (PEDVAX HIB ) ممکن است به جای همدیگر استفاده شوند . یک واکسن دیگری به نام PROP- D (PROHIBIT ) وجود دارد تنها واکسن کونژ و گه HIB  که برای ایمنی سازی اولیه در نوزادان اجازه تجویز ندارد. ترجیجاً باید ازیک نوع تجاری واکسن کونژ و گه در طی مراحل ایمن سازی(دوزهاي مکرر) باید استفاده شود . ممکن است فرد تجویز کننده واکسن نداند کدام نوع واکسن قبلاً استفاده شده است . بنابراین در این موارد تهیه کنندگان واکسن باید در خاطر بسپارند که حداقل در واکسیناسیون کودکان 2-6 ماهه ، نوبت اول تزریق واکسن در رژیم سه نوبتی از واکسن کوثر و گه یکسان استفاده شود. PEDRAX HIB  مایع به صورت تزریقی حاوی 705 MG هموفیلوس PRP – B  ،MG  125  ناسیریا مننژيتيديس ،OMP و 225  آلومینیوم ( به صورت آلومینیوم هیدوکساید ) در ویال O,5ML  تک دوزی وجود دارد . HibTITER  نیز به صورت تزریقی 10 MG الگو ساکارید کپسولی هموفیلوس B خالص شده و تقریباً 25 MG  پروتئین CRM 197  دیفتری در 5 ML  در ویال های 1ML و 10  ارائه می شود . ویال های چند دوزی HibTITER  حاوی تیمورسال (نسبت به 1 : 10000) به عنوان ماده محافظ می باشد . ActHIB  به صورت پودر لیوفیلزه برای تزریق حاوی 10MG  پلی ساکارید کپسولی هموفیلوس B خالص شده و 2HMG توکسوئید تتانوس در ویال 5ML  ارائه می شود . این واکسن به صورت ویال های تک دوزی حاولی 5ML از واکسن دیفتری توکسوئید و تتنانوس واکسن PERTUSIS  به عنوان رقیق کننده یا همراه ویال 0/6ML حاوی سدی کلراید 0/4 % به عنوان رقیق کننده ارائه می شود . داروهای دیگر این فصل حاوی داروهایی است که به سادگی در دسته های ذکر شده تا این قسمت داروهای بیوتکنولوژی دسته بندی نمی شوند . با این وجود مه است که دارو ساز درباره اینها اطلاعات داشته باشد . Goserelim (Zoldex  ) گوسر لین برای درمان تاک دارویی سرطان پیشرفته پروستات تجویز می شود . این دارو انالوگ سنتزي هورمون آزاد کننده LH می باشد . تجویز این دارو رها یش هورمنی LH و FSH را از هیپوفیز قدامی تحریک می کند که باعث افزایش موقت غلظت تستوسترون در آقایان می شود . اما تجویز مدام گوسرلین در درمان سرطان پروستات باعث مهار رهایش LH و FSH می شود . و در نتیجه غلظت تستوسترون کاهش یافته و در نهایت منجر به کوچک شدن دستگاه تناسلی می شود . برای سرطان پروستات قبلیت اجرا نداشته یا مورد قبول بیمار نمی باشد . در سال 1998  ترکیب Zoladex  (3,6mg و 10,8 گوسرلین استات طولانی اثر)و eulexim  (فلوتامید ) برای درمان موضعی محدود به مرحله تا C شروع شده ودر حین رایدوتراپی ادامه داده می شود . این رژیم درمانی ابتدا از گوسرلین 3,6mg  طولانی اثر و پس از 28 روز بعد از یک 10,8 mg طولانی اثر استفاده می کند . همچنین گوسرلین برای درمان اندومتریوزیس و کاهش ورد یا بهبود و کاهش ضایعات اندومتریوزیو در حین درمان تجویز می شود . اثبات شده است که این دارو به اندازه دانازول و در درمان نشانه های ( sympioms) ( دسیمنوره ، دسیپارونیا ، ورد لاکن ) و علائم (signs  ) ( تندوسن لگن ) اندومتریوزیس و کاهش اندازه ضایعات اندومتریال اثر دارد . در حال حاضر ، توصیه می شود که طول مدت درمان از 6 ماه بیشتر نباشد چون اطلاعات بالینی از اثر بخشی گوسرلین در شرایط gynecologic  خوش خیم برای مدت بیش از 6 ماه در دسترس نیست گوسرلین به صورت کاشتن زیر جلدی تجویز می شود . همراه با لوپرولیز استات (LUPNON طولانی اثر ) یکی از اولین سیستم های پلی مری با خاصیت رهایش کنترل شده از پیتر بوده که از FDA پذیرش گرفته است . این دارو به وصرت سلیندرهای استریل زیست تخریب پذیر و زیست سازگار مفید تا کرم رنگ تقریباً به اندازه یک دانه برنج جاوی 3/6 MG دراو عرضه می شود . که در 28 روز در جداره بالایی شکم کاشته می شود ( شکل 18-19 ) این دارو در ماتریکسی از کوپلیمر D  و L لاکتیک اسید و گلایکولیک اسید پراکنده شده است . برای اطلاعات اضافی از این نوع شکل دارویی به فصل 20  مراجع کنید . (Lupron Deport – 3, LUPRON Depot – ped , Lupron )Leuprolide ACETATE : لوپرولیدیک آنالوگ سنتری هورمن آزاد کننده گنادورلین است . مشابه هورمن آزاد کنننده و LH  طبیعی ، این دارو در ابتدا باعث تحریک آزاد سازی LIT  و FSH  از بخش قدامی هیپوفیز می شود . همانند گوسرلین ادامه درمان با لوپرولیز، ترشح LH  و FSH   را مهار کرده و در نتیجه باعث کاهش تستوسترون و در نهایت کوچک شده اندازه دستگاه تناسلی می شود .   ميزان دوز براي سرطان پروستات در بزرگسالان بطور معمول يك تزريق زير پوستي به ميزان 1ميلي گرم درروز است .همچنين يك تزريق عضلاني ماهيانه (هر 28تا 33روز)هم انجام ميشود .دوز 5/7ميلي گرم براي سرطان پروستات استفاده ميشود.پودر ليوفيليزه جهت تزريق عضلاني بايد با يك حامل مخصوص تشكيل شده از دي مانيتول ،ژلاتين خالص ،كوپلي مر،d،l ،لاكتيك وگليكوليك اسيد ،پلي سوربات 80و استيك اسيد حل شود . Lvpron بهتر است در دماي يخچال طي دوره نگهداري در داروخانه نگهداري شوداما بيماران مي توانند فرآورده را در دماي اتاق نگهداري كنند (كمتر از30c،يا 86f)محصول بايد از نور محافظت شود ودر كارتن قرار بگيرد تا لحظه اي كه ميخواهد استفاده شودبعد از انحلال پودر فرآورده (سوسپانسيون)براي 1روز پايدار است اما چون محلول ماده محافظ ندارداگر فورا استفاده نشود بايد دور ريخته شود . Lupron  depot-3month,lupron  depot –ped  11.25 در يك كيت با يك سرنگ دو محفظه اي در دسترس هستند .چون اين بسته ها خيلي شبيه هم هستندممكن است اشتباها جاي يكديگر استفاده شوند وبچه ها فرآورده مخصوص بزرگسالان را دريافت كنند .دوزمصرف كم         شكست درما ن براي بلوغ پيش رس دربرخي از بيماران شد.اين موضوع در فصل 16گزارش شده ست . Rasburicase(elitek): Rasburicaseيك آنزيم نو تركيب اورات اكسيداز است كه به كمك مهندسي ژنتيك درگونه s.cerevisiaeتوليد شده است در انسانها ،اسيد اوريك آخرين مرحله در مسير كاتابوليك پورين هاست .rasburicase اكسيداسيون آنزيماتيك اسيد اوريك را به سوي يك متابوليك غير فعال ومحلول بانام            كاتاليز ميكند .rasburicase فقط در پايان مسير كاتابوليك پورين فعال است . Rasburicase براي درمان ابتدايي سطوح بالاي اسيداوريك در پلاسما در بچه هاي مبتلا به سرطان خون ،سرطان غدد لنفاوي ،وبدخيمي هاي تومورسخت ((solidكه تحت درمان با داروهاي شيمي درماني هستند مي توانند منجر به ليز شدن تومور شوند .مقدار خوراكي توصيه شده rasburicase 15%يا 2%بصورت تك دوز روزانه براي 5روز است .چون بي خطري وكارايي دارو براي بيش از يكبار تجويز يا بيش از 5روز تعيين نشده است ،بيشتر از يك دوره درمان تجويز نميشود . رژيم شيمي درماني 4تا 24ساعت بعد از اولين دوز rasburicaseشروع ميشود دارو بصورت يك انفوزيون داخل وريدن بيش از 30دقيقه تجويز ميشود. بروشورrasburicaseحاوي چندين جدول هشداردهنده سياه رنگ در مورد احتمال بروزآنافيلاكسي .هموليز (دربيماران با كمبود گلوكز -6-فسفات هيدروژناز ،نژاد آفريقا يا مديترانه اي )،متمو گلوبينمي وتداخل با اندازه گيري هاي اسيد اوريك دارد .عوارض جانبي اين دارو شامل تب (46%) نوتروپي همراه با تب (5%)مشكلات تنفسي ،سپي سمي ،نوتروپي ،(2%)والتهاب معكوس (15%)است . Dnase1نوتركيب انساني          (pulmozyme): در سال 1989 ژن سيستيس فيبروزيس كشف شد كف اين ژن كمك زيادي به كارهاي مقدماتي وزيربنايي براي درمان هاي نوين اين بيماري كه شايع ترين بيماري مهلك وراثتي دربين سفيد پوست ها است كرده است .عامل تنظيم كننده هدايتي غشا سيستيك فيبروزيس (پروتئين محصول ژن سيستيس فيبروزيس )دچار نقص است بطوريكه توانايي تسهيل انتقال يوني از ميان سلولهاي اپي         راه هوايي در ريه را ندارد .اين نقص موجود در عامل تنظيم كننده باعث جذب بيش از حد سديم ومقادير كافي كلريد از عرض غشا سلول مي شود .در نتيجه آب از موكوس ريه به سمت داخل سلول جذب شده و موكوس خشك ميشود ومنجر به توليد يك موكوس سفت وخشك شده كه در راه هاي هوايي كوچك ريه تجمع پيدا مي كند كه اين امر منجر به ايجاد يك عفونت مزمن والتهاب شده ومتعاقب آن بيماري ريوي مزمن ،افزايش فشار ريوي ونارسايي قلبي بروز مي كند . Dnase(دزوكسي ريبونوكلناز iانساني نوتركيب  )،ياdarnasealfa ،يك آنزيم dna كه براي درمان نشانه هاي سيستيك فيبروزيس مي باشد.اين آنزيم بطور اختصاصي dna خارج سلولي را كه درترشحات موكوسي چسبناك وضخيم بيماران سيستيس فيبروزيس بافت ميشود تخريب (تجزيه ) مي كند در نتيجه جريان هوا در ريه بهتر ميشود واحتمال خطر عفونت باكتريها كم ميشود .محققان اميد دارند كه بتوانند چرخه ابتلا به بيماري مزمن ريه والتهاب ناشي از بيماري سيستيكي فيبروزيس را بشكند ونكته جالب اين است كه اين دارو هيچ اثري روي dna  سلولهاي سالم ندارد . Dnase داده هايي از تاثير موفق در بيش از 1100بيماردر فاز ll وفاز lll  باليني نشان داد . دارو كيفيت زندگي را براي بيماران سيستيك فيبروزيس مبتلا به انواع خفيف ومتوسط اختلال عملكرد پولمونري بهبود بخشيد كه اين عمل رااز طريق كاهش نياز  براي آنتي بيوتيكهاي داخل وريدي ،درگيري ها وهزينه هاي مربوط به بستري شدن در بيمارستان ،كاهش زماني كه فرد از مدرسه يا محل كار يا فعاليت روزانه اش دور مي شده است .احتمال ابتلا به بيماريهاي تنفسي تا 27%براي بيماراني كه 5/2ميلي گرم يكبار در روز در كارآزمايي باليني دارو دريافت كرده اند كاهش يافت . همچنين روزهاي بستري شدن در بيمارستان از 6/7 روزبراي بيماران درمان نشده 2/6براي بيماران درمان شده روزكاهش داده شد. جهت درمان سيستيك فيبروزيس در بيماران 5ساله يا بزرگتر ،dnase در آمپول هاي پلي اتيلني 5/2ميلي ليتري تك دوز براي استفاده با نبو لايزر حاوي هواي فشرده (شكل 19-19)در دسترس است .سه سيستم نبولايزر توصيه شده اما بي خطر وكارايي تجويز dnase با سيستم هاي نبولايزر ديگر هنوز به اثبات نرسيده است .كارآزمايي هاي باليني با 3نبولايزر با نام هاي نبوليزر marquest  acronll  نبوليزر hudsont  updraff ll تقويت شده با كمپرسور devilbisspulmo-  aideونبوليزرparilc  رانده شده بوسيله كمپرسور pariproneb  صورت گرفته است .هريك از اين سيستم ها تقريبا 25%از دوز تجويز شده را به محل اثرش تحويل مي دهند. مدلهاي jetپرتابل ونبوليزرهاي اولتراسوند نمي توانند براي تجويزdnase استفاده شوند نبوليزرهاي اولتراسونيك ممكن است پروتئين ها را در حدي گرم كنند كه ساختارشان تغيير كنند .نبوليزرهاي jet پرتابل توانايي لازم براي توليد نيروي كافي يا اندازه ذره مناسب براي تحوبل بهينه دارو به داخل ريه را ندارند . براي تجويز كارامد دارو ممكن است داروهاي ديگر (از جمله آلبوترول ،توبرامايسين )همراه با dnase تجويز شود .اما نبايدداروي ديگري در سيستم نبوليزر بااين دارو مخلوط شود زيرا ممكن است باعث تغيير ph شده كه مي تواند ساختار dnase را تغيير دهد .برونكوديلاتورها وتركيبات ضد ميكربي مي توانند به كمك نبوليزر تجويز شوند اما نبايد داخل نبوليزر باهم مخلوط شده وبايد بصورت جداگانه وپشت سرهم تجويز شوند .تا به امروز هيچ مقاله يا مرجع علمي ترتيب بهينه براي تجويز اين داروها را پيشنهاد نكرده است . آمپولها تاريخ انقضا 18ماهه دارند وبايد در يخچال در دماي 2تا8سانتيگراد نگهداري شده واز نور دور نگه داشته شوند .محصول نمي تواند دردرجه حرارتهاي اتاق براي بيشتر از 24ساعت بماند .بيمار يا پرستار بايد محلول را در صورت تغيير رنگ يا كدر شدن (cloudy) دور بيندازد ودر صورت بروز اين مشكلات در فرآورده خصوصا اگر قبل از سررسيدن تاريخ انقضاي روي آن اين اتفاق افتاده باشد بايد به مسئول مربوط اطلاع داده شود .آمپولهي استفاده نشده بايد در فويل نازك محافظشان قرار داده شود ودر يخچال گذاشته شود.   آينده فراورده هاي بيوتکنولوژي   در آينده ما شاهد پيشرفت فراورده هاي دارويي با پايه ي پروتئيني خواهيم بود که نتيجه ي طرح هاي بيوتکنولوژي نوين شامل توسعه ي ژن هاي مصنوعي (سنتزي) است .اين داروهاي پروتئيني مشکلات منحصر به فردي دارند که اين مشکلات به خاطر ناپايداري ذاتي ، ويژگيهاي متابوليکي چندگانه و محدوديت در جذب روده اي آنهاست (37) . از جمله مشکلات ديگر اين داروها نفوذ بافتي متغير آنهاست .(به خاطر اندازه مولکولي آنها)و همچنين خاصيت سمي آنها که مربوط به تحريک واکنش هاي آلرژيک و ايمني است (37).از مزايا و برتري هاي اينگونه پروتئينهاي تهيه شده توسط بيوتکنولوژي نسبت به پروتئينهايي که از منابع طبيعي بدست مي آيد،بالا بودن خلوص آنهاست .ويروسهاي هپاتيت B و همچنين HIV قادر به آلوده کردن پروتئينها و آنزيم هاي پلاسمايي انسان هستند. اگر بتوان از وجود آنها آگاه شد ميتوان آنها را جدا و خنثي کرد . با اين حال گاهي اوقات فقط بعد از نتايج مرگبار و خطرناکي که ايجاد ميکنندميتوان از حضور آنها آگاهي يافت . فراورده هايي که از تکنولوژي نوترکيب مشتق شده اند مشتقات آلاينده همراه نخواهند داشت . همچنين تحقيقات و پژوهش هاي علمي به سمت روش هاي نوين انتقال براي اينگونه عوامل سوق داده شده اند . روشهاي تجويز و سامانه هاي دارو رساني که مورد استفاده قرار گرفته اند شامل راه تجويز ترانس درمال و نازال ، روشهاي ديگر تزريقي و قرصهاي خوراکي براي پروتئينهاي کوچکتر مي باشند . تعداد فراورده هاي بيوفارماسيوتيکالي  که از طريق دهان مصرف ميشوند اندک هستند و اين به دليل آسيب پذير بودن آنها به خاطر محيط اسيدي قوي معده است و از طرفي هم جذب روده اي خيلي از آنها از طريق موکوس دستگاه گوارش اندک است . يک چالش مهم در اين خصوص رساندن پروتئين هاي تنظيم کننده به سمت اعضا و بافتهاي هدف که با سيستم گوارش فاصله دارند مي باشند که اين عمل انتقال بايد بدون بيوترانسفورماسيون داروي پروتئيني صورت گيرد . يکي از طرح هايي که مثمر ثمر واقع مي شود اين است که ترکيبات پروتئيني را در يک کمپلکس ليپيدي به صورت انکپسوله در مي اوريم (ليپوزوم ). ليپوزوم ها به طور معمول ترکيبي از فسفاتيديل کولين ،کلسترول ، فسفاتيديل گليسرول و ساير گليکوليپيد و يا فسفوليپيد ها ميباشد. اينها ساختارهايي وزيکول مانند پر از آب هستند که از چندين لايه ي فسفوليپيدي تشکيل شده اند که هسته اي (Core) از آب را احاطه کرده است ، که به وسيله ي اين قشر خارجي قادرند به سلولهاي هدف خاصي هدايت شوند .( مثل : تومور ها ) . به طور معمول ليپوزومها دارو را داخل سلول هاي سيستم رتيکولواندو تليال در کبد و طحال متمرکز ميکنند و حضور دارو را در قلب ، کليه و مجاري دستگاه گوارش کاهش مي دهند . براي مثال : استفاده از ليپوزوم همراه با داروي دوکسوروبيسين doxorubicin  ، سميت قلبي (cardiotoxicity) را کاهش مي دهدو ليپوزوم همراه با آمفوتريسين B(amphotericin-B ) ، سميت کليوي (نفروتوکسيسيتي nephrotoxicity) و ديگر عوارض جانبي را کاهش مي دهد (38) . Doxil، در واقع doxorubicin  به دام افتاده درون وزيکولهاي ميکروسکوپي ليپيدي پگيله است که در اين نوع ليپوزومها  پلي مر پلي اتيلن گليکول بروي سطح ليپوزومها به منظور محافظت از لايه هاي زيرين ليپوزوم قرار داده شده است . يک غشاي ليپيدي دولايه متشکل از فسفاتيديل کولين اشباع شده و کلسترول که اين بخش مائي داخلي را از محيط خارجي اطرافش جدا ميکند . در واقع ، داروي doxorubicin ، در داخل فاز مائي ليپوزومها محبوس شده و بوسيله ي اين لايه ي پلي مري پگيله روي سطح وزيکولها از برداشته شدن و کليرانس سريع از جريان خون به وسيله ي کبد ، طحال و مغز استخوان محافظت ميکند  (39) . اين فرضيه وجود دارد که زمان اقامت طولاني و پايداري در پلاسما در مورد دوکسوروبيسين پگيله شده مربوط است به اثر پايداري استريک (steric) که به وسيله ي پوشش PEG فراهم ميشود (39) . ليپوزوم ها از بين حامل هاي ذره اي از بقيه رايج تر هستند و اين به خاطر توکسيسيتي نسبي پايين آنها ، انعطاف پذيري در ويژگيهاي ازاد سازي دارو از انها و توزيع مطلوب آنها در محيط درون تن است که ميتواند براحتي توسط تغيير  تکنيکهاي تهيه و چگونگي ساختمان 2 لايه و اجزاي سازنده آنها تغيير کند . بسته به اندازه ، بار سطحي و ميزان استحکام دو لايه آنها (در مقايسه با بقيه ويژگيها ) ، ليپوزومها ميتوانند فقط براي مدت زمان کوتاهي (در حد چند دقيقه ) در جريان خون گردش کنند قبل از اينکه به وسيله ي ماکروفاژهاي سيستم فاگوسيت کننده تک هسته اي تخريب يا جذب شوند. گاهي اوقات اينها ميتوانند در سيستم گردش خون مدت زمان بيشتري در حد ساعتها يا چندين روز بمانند در صورتي که پايدار باشند و توسط سيستم فاگوسيت کننده تک هسته اي  به عنوان اجسام بيگانه شناسايي نشوند . تظاهرات طراحي جديد در ساختار ليپوزوم ها بيشتر مربوط است به اصلاح ساختار ليپوزومها از طريق اتصال کوالانت يک گروه پلي مري هيدروفيل بروي سطح ليپوزوم ، همانطور که قبلا در مورد نوع پگيله ي دوکسوروبيسين نشان داده شد . حضور پوشش پلي اتيلن ، جذب توسط سيستم فاگوسيت کننده تک هسته اي را کاهش ميدهد و زمان حضور در پلاسما و پايداري پلاسمايي فراورده را افزايش ميدهد .ساختارهاي پلي مري نامحلول حاوي PEG  امروزه براي ايجاد پوشش محافظتي در اطراف دارو استفاده ميشود که از تخريب آن در محيط درون تن جلوگيري ميکند (39) . ساير پلي مرهاي هيدروفيلي که به سطح ليپوزوم پيوند زده ميشوند و نشان داده شده که مدت زمان در گردش را افزايش ميدهند شامل : پلي (acrylcylmorpholine) و پلي (وينيل پيروليدون ) و پلي ( 2-اکسازولين ) ميباشند(39) . پژوهش ها همچنين ثابت کرده است که سايز ليپوزوم در رهايش موثر داروهاي انکپسوله شده در آن بسيار مهم است خصوصا هنگامي که هدف توزيع داروي موجود در ليپوزوم در بافتي خارج از بستر عروقي است (39) . اغلب تومورهاي سخت ويژگيهاي منحصر به فردي را نشان ميدهند. (مثلا آنژيوژنريس وسيع ، طبيعت عروقي بسيار نفوذ پذير و معيوب ، سيستم لنفاتيک ناکارامد ، افزايش توليد مدياتورهايي که نفوذپذيري عروقي را افزايش مي دهند ) . ليپوزوم ها در تومورهاي جامد از طريق شکافهايي که در اندوتليوم عروق پيوسته وجود دارند به داخل بافت نشت مي کنند . مشخص شده است که شکافها در اينچنين تومورهاي جامد معمولا بيشتر از 6/0 ميکرومتر نيست . اگر چنانچه ليپوزوم بسيار بزرگ باشد ، نخواهد توانست از طريق شکافهاي اندوتليوم به داخل بافت نشت کند ، با اين حال اگر هم بيش از اندازه کوچک باشد ممکن است مقدار داروي انکپسوله شده در ليپوزوم آنقدر ناکافي باشد که موثر واقع نشود . سومين استراتژي ، آزادسازي مقادير زياد پروتئينهاي سمي براي سلولهاي توموري درست در محل تومور است . در اين استراتژي از پيش داروها (prodrug) استفاده ميشود ، در اين روش آنتي بادي هايي با حساسيت ويژه (مثل MAb) را با پروتئينهاي سمي ( مثل ricin، اگزوتوکسين پسودوموناس ) ادغام (Fusion) کرده و سپس به صورت داخل وريدي تجويز کرده اند (40) . اين پروتئينهاي ادغام شده به طور مستقيم بروي سطح سلولهاي سرطاني خاص که آنتي بادي عليه آنها طراحي و به پروتئين متصل شده قرار ميگيرند ، جايي که يک مولکول آزاد شده با عملکرد مشخص ميتواند اثر مرگ سلولي را ايجاد کند . ricin، سم گياهي است که بيشترين مطالعات بروي آن انجام شده ، يک فراورده ي طبيعي از خانواده ي Ricinus communis  (41) است . يک نمونه از اين استراتژي Anti –B4-blocked ricin ( Onclusin-B) است ، که براي لنفوما و لوسمي سلولهاي B مورد آزمايش قرار گرفته است . ricin با ساختار پروتئيني و وزن مولکولي 66KD  ، اولين هدف براي اتصال با MAb بوده است . اين ترکيب به صورت آزاد ( اصلاح نشده ) به شدت سايتوتوکسيک (کشنده سلول ) است و مکانيزم آن مهار سنتز پروتئين به روش آنزيماتيک در سطح ريبوزومي است . نشان داده شده است که اين ترکيب و ديگر ايمونوتوکسين ها فعاليت ضد توموري در برابر سلولهاي ملانوماي  کشت داده شده در محيط کشت و نيز تومورهاي در حال رشد ملانوما ، در مدل موش داشته اند . متاسفانه تا به امروز براي اينچنين ترکيباتي هنوز محدوديت هدف گيري به سلول هاي هدف خاص و نيز برداشت و تجزيه توسط کبد مشکلي جدي محسوب مي شود . بعلاوه در داخل سلول ، توکسين بايد از ميان غشاي ايجاد شده در اطرافش به داخل سيتوزول وارد شود ، جايي که بتواند از سنتز پروتئين جلوگيري کند (41) . اين کاملا محتمل است که در آينده کمپلکس هاي پروتئيني مهندسي شده بتوانند يک پروتئين انتقال دهنده (Transporting) را با ماده اي که encode کننده توالي ژني که توليد کننده يک پروتئين درماني در بافت  هدف مي باشد را ترکيب کنند .   در اين مورد ژن فقط در بافت خاصي ،داراي عملکرد خواهد شد و ورودش به بافت هاي غير هدف کاهش خواهد يافت و همچنين يک زمينه علمي و تحقيقاتي در حال رشد درباره راه هاي انتقال و هدايت سيگنالي وجود دارد ،اين موضوع اجازه ساخت انتي بادي هايي را داده است که مي توانند عليه رسپتور ها ،انزيمها و يا ساير مولکول هاي تنظيم کننده ي رشد هدف گيري شوند. همچنين در اينده توليد فراورده هاي تشخيصي براي تست هاي خانگي را شاهد خواهيم بود .تست هاي تشخيصي بر پايه استفاده از MAb که امروزه محدود به استفاده توسط  پزشک هستند ،براي تست هاي خانگي ،در حال طراحي و توسعه هستند . اينها شامل فراورده هاي براي مراحل مختلف پيشرفت بيماريهاي عفوني (مثل:ايدز ،کلاميديا تراکوماتيس، عفونتهاي استرپتوکوکي گلو مي باشد .بعلاوه اين پيش بيني ميشود که تست هاي بر پايه  MAb  همچنين براي تعيين مقدار خوني يا پلاسمايي تعدادي از دارو ها (مثل ديگوکسين ،فنيتو ئين ،تئو فيلين )در دسترس قرار گيرد . اداره بيو تکنو لوژي سازمان FDA: اداره بيوتکنولوژي سازمان FDAدر سال 1989 تاسيس شد مسئو ليت اين اداره در واقع دادن اجازه و پذيرش FDAبه تحقيقات باليني يا ورود يک دارو به بازار نمي باشد .بلکه اين امور توسط مراکز ديگر FDAانجام مي شود اين اداره قصد انجام تحقيقات ازمايشگاهي يا صدور مجوز براي اولويت هاي تحقيقاتي مراکز FDAرا ندارد.   در عوض اين مرکز تاسيس شد تا نقش هماهنگ کننده ، حل کننده ي مشکلات و مشاور مرکزي در بين ادارات مختلف FDA داشته باشد . اين اداره يک مرکز موثر ارتباطي با FDA را براي آنهايي که بيرون از آژانس با مسائلي مربوط به بيوتکنولوژي جديد سرو کار داشتند را ايجاد کرده بود . اصولا اداره ي بيوتکنولوژي سازمان FDA مسئوليت هاي زير را بعهده دارد : 1. توصيه و ياري کردن نماينده و ساير مراکز اداري درباره ي مسائل علمي مربوط به خط مشي کلي بيوتکنولوژي ، جهت بخشي و اهداف طولاني مدت . 2. اين اداره درواقع نماينده رسمي FDA در مورد مسائل بيوتکنولوژي بوده و در تماس مستقيم با نمايندگان ساير آژانس هاي دولتي و گروه هاي داخلي دولتي ، ايالت و دولتهاي محلي ، صنايع ، سازمان هاي مصرف کننده ، نمايندگان سازمانهاي ملي  يا بين المللي و انجمن هاي علمي است .     3-مسئوليت رهبري و هدايت موضوعات قانوني و علمي مرتبط با بيوتکنولو‍‍‍‍‍‍‍ژي را از طريق گروه هاي نمايندگي هماهنگ کننده يا کميته هماهنگ کننده بيو تکنولوژي به عهده دارد که اين مسئوليت با هدف ايجاد ارتباط و هماهنگي بين موضوعات بيوتکنولوژي در ميان خطوط شرکت و نحوه مديريت ها مي باشد 4-يافتن راهکار براي حل مشکل افراد، شرکت ها ،انجمن ها ،مديريت ها،در خصوص نگراني ها،سوال ها يا شکايات مطرح شده در سياست ها يا روش اجرا بيوتکنولوژي يا درباره مسائل قضايي فراورده ها و تظاهرات ديگرقوانين فراورده ها. 5-مسئوليت هدايت ،رهبري و ارائه راهکارهاي مناسب در مورد سياست       هاي برنامه ريزي بيوتکنولوژيک بحث برانگيز و cross-cutting   است. اداره بيوتکنولوژي مدت زماني نيست که تاسيس شده است در اين مکان دو بخش مرتبط با محصولات بيوتکنولوژي وجود دارد (يک بخش انتي بادي مونو کلونال و بخش ديگر پروتئينهاي درماني )اين دو بخش تحت نظر اداره ارزيابي و تحقيقات درماني مرکز بيو تکنولوژيک FDA فعاليت مي کند . اين دفتر در 1401Rock ville و 20852-835 MD   Rock ville  مستقر بوده يک سامانه اطلاع رساني تلفني با شماره 800-835-4700  داشته که در اين سامانه امکان دسترسي مستقيم به يک مشاور امور بي خطري مصرف کننده يا متخصص امور اجتماعي وجود دارد. اطلاعات را مي توان از طريق سايت www.fda.gov   نيز پيدا کرد.   اطلاعاتي که بيمار از دارو ساز مي تواند بگيرد : براي محصولاتي که به طور تزريقي مي توانند توسط خود فرد تجويز شوند ،دارو ساز بايد استفاده از تکنيک اسپتيک را به بيمار اموزش دهد . اموزش شفاعي مناسب ک در واقع اطلاعات موجود دربروشوررا براي بيماردوباره  بازگو مي کند خصوصا زماني که فراورده نياز به پخش مجدد(انحلال)دارد لازم است . مطلوب ان است که اولين تزريق تحت نظارت يک فرد حرفه اي (آموزش ديده)انجام شود تا آن فرد اطمينان حاصل کند که بيمار تکنيک ها را فهميده و مي تواند تزريق را انجام دهد برخي از محصولات( مثل بتا سترون) همراه با يک ويدئوي آموزشي عرضه مي شود که در آن مراحل آماده سازي ويال و تزريق توسط خود بيمار را نشان مي دهد . بيماراني که خودشان اين محصولات را تجويز مي کنند بايد ياد بگيرند که چگونه تزريق را انجام دهند و چگونه محل تزريق روي بدنشان را تعويض (جابجا) کنند (شکل19-2)   تصوير شماتيک از اين اطلاعات روي بروشوردارو نشان مي دهد بيمار بايد بداند که تغيير مکان تزريق در هر بار از واکنش هاي احتمالي جلوگيري مي کند و به مکان قبلي فرصت ترميم و بهبودي مي دهد مهم است که بيمار بداند که تزريق دوم را دقيقا در محل تزريق قبلي ويا در محلي که نازک شده ،قرمز يا سفت شده تجويز نکند . دارو ساز بايد روشي را براي بيمار بيان کند که بيمار بتواند مکان تزريق قبلي را که انجام داده است راثبت کند ،يک روش ساده که پيشنهاد مي شود اين است که مريض مکان هر تزريق را روي يک تقويم يادداشت کند . مريض بايد نکات مربوط به نحوه دور انداختن سوزن ها و سرنگ ها را بداند . با توجه به اين که امروزه،مصرف کنندگان به مسائل اقتصادي بسيار توجه مي کنند خود بيماران بايد در خصوص مصرف دوباره سوزن ها و سرنگها هشدار داده شوند اين بسيار مهم است براي بيماران که ظروف مقاوم به سوراخ شدگي براي جمع آوري سوزن ها و سرنگ هاي استفاده شده، فراهم گردد همچنين آموزش لازم براي نحوه درست وبهداشتي دورانداختن اين ظروف داده شود . بيمار بايد بداند که مکان تزريق هاي دوره اي عوارضي ممکن است رخ دهد اين عوارض ممکن است  موقت باشند (مثلا در مورداينترفرون بتا 1b)و لازم نيست که درمان قطع شود . توصيه شده است که به طور ادواري ،بيماران را از لحاظ نحوه صحيح انجام عمل تجويز به خود (self –adminstrasion) به صورت آسپتيک و رعايت نکات مهم اين روش مورد ارزيابي مجدد قرار دهيم. بسار مهم است که بيمار بفهمد اين محصولات نبايدتکان داده شود در غير اين صورت اين احتمال وجود دارد که اين محصولات (پروتئين)دناتوره شده ،و کارايي خود را از دست دهند . خيلي شبيه به اشکال سوسپانسيوني انسولين است که بايد در کف دو دست به جلو و عقب رانده شوند اين چرخيدن بايد به ارامي باشد تا محتويشان حل شود. در صورت امکان ،دارو سازبايد اهميت استفاده صحيح و به موقع رژيم درماني را متذکر شود براي مثال بتاسترون يک روز در ميان تجويز شود و يک سيستم تقويم يادآوري کننده ممکن است براي مريضي که از اين دارو ها استفاده ميکند، مفيد باشد .     آماده سازي يک تزريق: 1- محافظ سوزن و سرنگ يک ميلي ليتري را برداريد و پيستون آن را تا نشانه يک ميلي ليتربه عقب بکشيد . 2- سرنگ را از طريق stopper به داخل ويال حاوي محلول بتا سترون کنيد. 3- پيستون را به ارامي به طرف جلو بکشيد و هوا را به داخل ويال وارد کنيد(سوزن را از شيشه خارج کنيد ). 4- ويال حاو ي محلول بتاسترون را وارونه کنيد . نکته:نوک سوزن را در مايع نگه داريد . 5- پيستون سرنگ را به عقب بکشيدو يک ميلي ليتر از مايع را به داخل سرنگ بکشيد . 6- سرنگ را با سوزن به طرف بالا نگه داريد . 7- به سرنگ به آرامي ضربه بزنيد تا زماني که حباب هواي تشکيل شده تا نوک سوزن بالا برود . 8- پيستون را به جلو برانيد بطوريکه فقط هوا رااز طريق سوزن به بيرون برانيد. 9- سوزن همراه با سرنگ را از داخل ويال بيرون بکشيد . 10- درپوش (محافظ )سوزن راروي آن قرار دهيد . نکته:تزريق بايد بلافاصله بعد از تهيه محلول صورت پذيرد، اگر در تزريق تاخيري پيش آمد محلول را در يخچال قرار داده و حداکثر تا 3 ساعت آن را تزريق کنيد ( آن را منجمد نکنيد.) 11- بخش استفاده نشده از محلول باقي مانده درويال را دور بياندازيد . افزايش اطلاعات و آگاهي هاي داروساز در مورد داروهاي بيوتکنولوژي: ظهور و ورود داروهاي بيوتکنولوژي به عنوان يک چالش واقعي براي بسياري از داروسازان مطرح شده است .آن ها ممکن است نسبت به نگهداري و خريد اين داروها بدليل هزينه بالا و شرايط نگهداري و جابجايي ويژه تمايل چنداني نداشته باشند. همچنين اين عدم تمايل مي تواند بدليل فهم ناقص (کم) خواص درماني دارو(شامل عوارض جانبي ،دادن اطلاعات لازم جهت مشاوره )و يا موضوع مشکل باز پرداخت اين محصولات باشد. اين فراورده ها همچنين نسبت به داروهاي معمولي و رايج گران تر هستند. متاسفانه داروسازان نمي خواهند قبول کنند که اين مسئوليت توزيع و پخش اين محصولات به طور خودکار به آن ها مربوط مي شود. در حقيقت (اشکال)کمبود حرفه اي جهت عدم پذيرش مسئوليت در قبال محصولات دارويي راديو اکتيو که براي تشخيص و درمان بيماري ها به کار مي روند ،منجر به اين موضوع شده که افراد ديگر مسئول مديريت و تحويل اين داروها شوند . به طور مشابه يک شخص متخصص بطور مشخص و تعريف شده در موقعيت پذيرش مسئوليت در قبال کنترل درد بيمار قرار نگرفته است و در نهايت کنترل پارتمان هاي بيهوشي در بسياري از بيمارستان ها به عهده فرد متخصص مشخصي نيست . اگر چه داروهاي بيوتکنولوژي کمي براي حالات مزمن بيماريها در بسياري از داروخانه هاي عمومي (معمولي )در حال حاضر وجود دارد (به جز انسولين ،تست هاي تشخيصي ،واکسن)،اما داروهايي که عمدتا و بطور انحصاري در بيمارستان ها استفاده مي شوند و همچنين داروهاي طراحي شده جديد (مثل بتاسترون )به زودي راه خود را ورود به داروخانه ها ي عموي (معمولي )پيدا خواهند کرد.   توصیه می شود که داروسازان اطلاعات و آگاهی های خود را بر این محصولات به صورت مداوم افزایش دهند وبرنامه های بی شماری نیز در این خصوص وجود دارد. برخی از این این اطلاعات به طور مستقیم از طریق سازنده یا انجمن های حرفه ای (برای مثال: بیوتکنولوژی به روز مجله انجمن داروسازان آمریکایی) قابل دسترسی است و بیوتکنولوژی پایه و یا کاربرد های درمانی فرآورده های خاص را شامل می شود.داروسازان باید بدانند که سازندگان مختلفی از محصولات بیوتکنولوژی و انجمن های حرفه ای خدمات پشتیبانی برای متخصصان ارائه می کنند.به طور نمونه،خدمات سازندگان به سه گروه بزرگ تقسیم می شود: خدمات تخصصی، مواد آموزشی و حمایت های بازپرداختی . اگرچه که خدمات تخصصی ممکن است بین شرکت ها تفاوت کند، اما بسیاری از آنها دارای شماره تلفن های رایگان برای به دست آوردن اطلاعات فرآورده های بیوتکنولوی هستند . داروسازان بهتر است از این برنامه ها استفاده کرده و متوجه شوند که دانستن کامل نحوه ی سنتز داروهای بیوتکنولوژی و نحوه ی ساخت آنها ضروری نیست . اما داروسازان بهتر است شیمی پروتئین(زیرا دانستن آن پایداری دارو و ساختمان آن بستگی دارد) و هم چنین ایمنولوی آن را بدانند . برنامه های زیادی بیوتکنولوژی پایه و خواص درمانی داروهای اختصاصی را پوشش می دهد . این برنامه ها می تواند بسیار سودمند باشد برای مثال، یک خطر واقعی با این محصولات این است که یک داروساز ممکن است این محصولات را به دلیل داشتن اسامی مشابه با یکدیگر اشتباه کند . بسیاری از اینترفرون های تأیید شده و در حال بررسی(مثال: آلفا-n3،آلفا-b2،گاما-b1) کاملاً در نوع فعالیت و اثربخشی درمانی تفاوت دارند. بسیاری از داروهای بیو تکنولوژی می بایست به طور تزریقی تجویز شوند  که در این صورت بعضی از داروسازان که محتاط هستند به این روش تجویز نگران می شوند . همچنین آگاهی از محدودیت های دارو در هنگام مشاوره به بیماران این امکان را بوجود می آورد که از روش مناسب به بیماران راهنمایی داد . می توان این را گفت داروسازان باید مسوولیت تخصصی ارائه موارد آموزشی ارائه شده توسط (نوارهای ویدئویی ، نسخه چاپ شده بروشور داروئی) سازنده را به عهده گیرند . محصولاتی که می توانند توسط بیمار تزریق شوند شامل بروشور راهنما می باشند که راهنمای مرحله به مرحله برای آماده کردن و تجویز کردن دارو به صورت تزریقی را در خانه پیشنهاد می کند. علاوه بر دانستن اطلاعاتی درباره ی مواردی مثل استفاده درمانی، عوارض جانبی، احتیاطات و تداخل های دارویی، داروسازان باید هم چنین توانایی تشخیص پارامترهای کنترلی برای اطمینان از بی خطری و کارایی دارو را داشته باشند . برای مولکول های پپتیدی فیزیولوژیک که به عنوان درمان جانشین استفاده می شوند .(برای مثال: انسولین، فاکتورهای انعقاد، اریتروپویتین) ارزیابی اثر درمانی دارو(اندازه گیری غلظت سرمی دارو) مطلوب نمی باشد چون روش های دیگری به طور معمول برای به دست آوردن بهره وری و اثربخشی و سمیت این محصولات موجود است . به عنوان مثال در دیابت ملیتوس وابسته به انسولین مقدار یا اثر درمانی انسولین در بیماران به طور معمول از طریق اندازه گیری هموگلوبین های گلیکوزیده و قند خون کنترل می شوند. برای فاکتورهای انعقاد، اثربخشی با اندازه گیری یک فاکتور خاص یا مدت زمان پروترومبین یا زمان نسبی ترومبوپلاستین صورت می گیرد. داروسازان باید از داروهایی که همزمان با این داروها تجویز می شوند آگاه باشد که این به دلیل کاهش احتمال بروز و شدت عوارضی جانبی(برای مثال، استامینوفن و ایندومتاسین که بلافاصله قبل از درمان با aldesleukin برای کاهش تب استفاده می شوند یا متیل پرونیزولون سوکسینات که به طور داخل وریدی قبل از تزریق اول muromonab-CD3 تزریق می شود) می باشد. سرویس های اطلاعاتی پزشکی یا فرآورده ای برای محصولات بیوتکنولوژی از شرکت سازنده درست مشابه داروهای قدیمی تر وجود دارد. علاوه بر جواب دادن به سؤالات  معمول درباره ی نحوه استفاده دارو، موارد کاربرد درمانی، عوارض جانبی و غیره، این سرویس ها می بایست بتوانند به سؤالات سخت تر جواب داده(برای مثال اگر دارویی که باید در یخچال باشد در درجه حرارت اتاق به مدت طولانی قرار داده شئد چه کار باید کرد؟) و بتوانند روند جایگزینی سریع محصولات مشکل دار را تسهیل کنند. موارد بازپرداختی به طور کامل در اینجا آورده نشده است اما سازندگان و کارمندان حمایت کننده خاصی دارند به داروسازان در خصوص پرداخت کنندگان، قسمت سوم کمک می کنند، خصوصاً اگر یک مورد یا مشکل بازپرداخت وجود داشته باشد. برنامه هایی توسط شرکت سازنده مربوط به بیمه بازپرداخت طراحی شدند تا بتوانند موانع موجود در بازپرداخت را زمانی فرد وام گیرنده از پرداخت قسط امتناع می کند، از جلوی پای خود بردارند (برای مثال، اگر دارو برای یک مورد جانبی به غیر از کاربرد اصلی اش استفاده شود یا در خانه به جای بیمارستان یا مطب پزشکان استفاده شود). هم چنین بسیاری از شرکت ها یک سابقه طولانی برای فراهم کردن نسخه ی درمانی به صورت رایگان برای کسانی که ممکن است به هر حال به داروهای ضروری دسترسی نداشته باشند، دارند. پزشکان می توانند این روند را به جای بیماران خود انجام دهند. هم چنین داروسازان می توانند بیماران و خانواده های آنها را به شرکت های دارویی که دارای برنامه های حمایت مالی یا شراکت در هزینه درمان می باشند ارجاع دهند. سازندگان و محققان دارویی در آمریکا(PhRMA) یک دستورالعمل برای بیماران محتاج دارند. اطلاعات به روز توسط یک فرد متخصص بهداشت و سلامت به صورت تلفنی با PhRMA (800-PMA-HNFO [800-762-4636]  ) یا از طریق اینترنت(www.pharma.org/patients) در اختیار بیمار قرار داده شوند. محققان و سازندگان دارویی در آمریکا به طور متناوب داروهای بیوتکنولوژی در حال توسعه ای که به بازار راه پیدا کرده یا در حال انجام کارآزمایی بالینی است را به اطلاع افراد می رساند. آنهایی که علاقه مند برای دریافت این اطلاعات به صورت منظم هستند می توانند یک درخواست به سردبیر آن به نشانی:  (Biotechnology Medicines in Development,Communication Division,Pharmaceutical Research and Manufacturers of America,1100 15th Street,NW,Washington,DC 20005)   بررسی یک مورد داروسازی صتعتی(فرمولاسیون)   موضوع شمادریک کارخانه بیوتکنولوژی درحال توسعه و نوپا کار می کنید و برای فرمولاسیون یک فاکتور محرک کلنی جدید به نام 110-CSF (که فاکتورمحرک کلنی گرانولوسیت ماکروفاژست)تعیین شده اید . هدف 110-CSF از جنس گلیکوپروتئین می باشدواز 143 عدد اسید آمینه تشکیل شده است.دوز آن بین 200-100 میکروگرم است.این داروتنها به مدت 24 ساعت در محلول آبی دارای pH  بین 5/7-5/6 پایدار است ودر خارج از این محدوده pH پایداری کمتری دارد. همچنین به جدار شیشه ای ویال هایی که در آن قرار می گیرد جذب سطحی می شود. یک عمر قفسه ای مناسب برای این دارو لازم است تا بتوان آن را به صورت تجاری به بازار عرضه کرد. ارزیابی این دارو به شکل پودر خشک به بازار عرضه خواهد شد که باید درست قبل از مصرف در حلال مورد نظرش حل گردد. لذا به سادگی می توان پودرهای تشکیل دهنده فرمولاسیون را باهم مخلوط کرد وفراورده را بسته بندی کرد یا اینکه اول محلولی از اجزا را تهیه و سپس درویال ها لیو فلیزه کرد.از آنجایی که یکنواخت نگه داشتن  محتوای فرآورده به صورت پودری در طی بسته بندی به سختی ممکن است(به دلیل تشکیل شدن آن اجزاء متفاوت با چگالی های متفاوت) بهتر است که ابتدا محلولی از اجزای فرمولاسیون تهیه شده درون ویال ها به مقدار لازم و مساوی توزیع شود و در نهایت درون همان ویال ها لیو فلیزه گردد. همچنین می توان جدار داخل ویال ها را با محلول آلبومین سرم انسانی پوشش داد تا مقدار جذب سطحی دارو به جدار ویال ها بعد از حل کردن فراورده در هنگام تجویز را به حداقل برسانیم. طرح اجرایی محصول لیو فلیزه شده را به راحتی می توان قبل از استفاده یعنی قبل از تزریق، با اضافه کردن حلال که آب استریل است آماده کرد. محصول نهایی حاوی دارو ، بافر 05/0 مولار فسفات با 7=pH ، آلبومین انسانی با غلظت 1/0% برای به حداقل رساندن جذب سطحی دارو و سدیم کلراید که برای ثابت نگه داشتن (تنظیم) تونسیته محلول است، مي باشد . بررسی یک مورد بالینی   موضوع مورد بالینی (CC): ج. س. 31  ساله به همراه همسرش به درمانگاه (بیمارستان) مراجعه کرده است . همسرش اظهار داشته است که ج.س. حدودا از یک سال پیش یعنی از زمانی که داروی جدیدش را دریافت کرده، مبتلا به افسردگی شده است. همسر او به شدت اظهار نگرانی می کرد به دلیل اینکه همسرش مانند گذشته علاقه ای به فعالیتهای همیشگی اش از خود نشان نمی دهد و از آن ها لذت نمی برد. شرح حال بیمار(HPI): یکسال قبل برای خانم ج.س. که دارای علائم بالینی چون تاری دید،خستگی و ضعف و حس گزگز شدن درپای راستش بود تشخیص بیماری MS گذاشته شد . برای درمان حالات شدید بیماری،در ابتدا درمان با کورتیکواستروئید به شکل داخل وریدی برای وی شروع شد . بعد از این درمان اولیه خانم ج.س. درمان با Betaseron را دریافت کرده. سوابق پزشکی بیماری(PMH): - MS یکسال پیش تشخیص داده شده - دیابت شیرین نوع یک از 5 سالگی - ابتلا به پنومونی(ذات الریه)دوماه پیش که درمان شده ورفع گردید -  آسیب ناحیه بالای گردن و ضربه ی محکم در حین بازی رگبی در سن 22 سالگی - تصادف رانندگی در سن 17 سالگی (منجر به صدمه شدید و شکسته شدن آرنج چپ)            داروهای مورد استفاده بیمار(Meds): - دریافت انسولین به مقدار 30 واحد زیرجلدی هر 12 ساعت به طور منظم برای بیماری دیابت از سن 5 سالگي 25/0 ميلي گرم  اینتر فرونβ -b1 (Betseron) به صورت روز در میان براي  بیماري MS  از یکسال قبل. - داروی هاي OTC استفاده شده : بیمار اظهار داشته که هیچ گونه داروی هاي گیاهی یا همئوپاتی و مکمل را مصرف نکرده است . سوابق جراحی بیمار (PSH) : انجام دادن عمل جاانداختن آرنج چپ در 17 سالگی . سوابق بیماری در خانواده (FH) : - پدر: سابقه دیابت O/H (نوع نامشخص)- در سن 57 سالگی به علت سکته مغزی فوت کرده - مادر: مبتلا به فشار خون از سن 55 سالگی         - برادر :مبتلا به ديابت نوع يک سابقه اعتیاد(SH) : (+) تنباکو: تدخين (کشیدن)تنباکو به مدت 5 سال، ترک آن 6 سال قبل (-) الکل (ETOH) (-) کافئین (-) داروهای نامشروع (مواد مخدر ديگر ) ورزش / فعالیتهای روزانه: ممارست دویدن و وزنه برداری 3-2 بار در هفته ، پیاده روی و دوچرخه سواري در کوه در طول تابستان رژیم غذایی: مصرف غذاهای آماده فست فود ،  مصرف میان وعدها يي مانند سیب زمینی سرخ شده وآبنبات ، زمان وعده های غذايي نامنظم . بیمار سابقا بازی رگبی را به شکل حرفه ای در اوروپا انجام می داده است . در حال حاضر به عنوان یک فروشنده برای شرکت NIKE کار می کند . 5 سال پیش ازدواج کرده و با همسرش زندگی می کند . حساسیت ها: حساسیت خاصی گزارش نشده است . MS : بيمار گزارش داده که تاری دید ، خستگی ، ضعف و احساس گزگز شدن بعد از درمان با Betseron بر طرف شده است . هیچگونه آلرژی نسبت به دارو یا حساسیت در محل تزریق دارو گزارش نشده و بیمار به این درمان به خوبی جواب داده است . بیمار فقط از مشکل بودن نحوه آماده سازی پودر لیو فلیزه با حلالش ناراضی بوده است . PM : بیمار هیچگونه گزارشی از علائم يا نشانه های هیپو گلايسمی یا هایپرگلايسمي نداده است . بيمار از رژیم توصيه شده توسط انجمن دیابت آمریکا (ADA) آگاه نيست .( ADA: American Diabetic Association) . بیمار اظهار داشته که با دریافت انسولین از طریق  تزریق کاملا راحت بوده و هیچگونه ناراحتی ندارد اما از انجام تست پایش سطح گلوگز خون در خانه امتناع ورزیده است. بیمار قبلا 3 بار در هفته ورزش می کرده که بعد از شروع درمان با اینترفرون ديگر ادامه نداده است . هدف : 31 Y/O  WF Ht :5`8          Wt :63.6 kg          Bp:121/78       P:72           T:98˚           RR :19 Pian : none HgbA1c : 6.5 LFT :wnl ارزیابی درمان با Betseron در کاهش عود علائم بیماری و تشدید آن ها موثر است . ولی  با مصرف آن بیمار دچار افسردگی شده است . مطالعات نشان داده است که اینترفرون موجود در Betseron مسئول ایجاد افسردگی در بیمار است که این اثر را از طریق کاهش (سرکوب) تریپتوفان موجود در جریان خون و در نتیجه کاهش سنتز سروتونین اعمال می کند . طبق گفته های همسر بیمار ، افسردگی کیفیت زندگی بیمار را نیز تحت تاثیر قرار داده است . بر اساس سطح قند خون بیمار و HgbAlc می توان گفت که دیابت بیمار تحت کنترل است. طرح درمان توصیه قطع  درمان با Betseron و جایگزین کردن آن با داروي glatiramer acetate(Copaxon)   می باشد . اگر چه گزارش هایی شده است که افسردگی بیمارتوسط داروهاي SSRIs (مهار کننده های اختصاصی باز جذب سرو تونین) قابل درمان است اما این بیمار با روش استفاده ي از بتاسرون  نيز مشکل دارد . (مرحله افزودن حلال به پودر موجود در ویال ها). لذا برای این بیمار داروي Copaxon که درون سرنگهای از قبل پر شده آماده تزریق طراحی شده مناسب بوده و ایجاد افسردگی نیز نمی کند . علاوه براین ادامه درمان افسردگی می تواند هزینه بر و زمان بر باشد و همچنین عوارض جانبی  داروهای ضد افسردگی SSRIs می تواند دلیل دیگری برای قطع داروی بتاسرون ومصرف Copaxon باشد . روند درمان بیمارمی تواند با مراجعه به هر درمانگاه (یا بیمارستان) با پايش علائم و نشانه های پیشرفت بیماری و عرارض جانبی آن، ارزشیابی  شود و برای تعیین میزان کاهش ضایعات نرونی ، در سال حداقل یکبار آزمون    )  را انجام بدهد . Magnetic Resonance Imaging)MRI  کنترل تعداد سلول های خون با آزمایش(Complete Blood Count)CBC ، انجام آزمایش ها ي نرو لوژیک (عصبی)  و پایش همکاری بيمار در مصرف دارو در هر وزيت درمانگاه باید انجام شود . در وزیت بعدی بهبود افسردگی بیمار پایش (بررسی) می شود .  بیمار به ورزش کردن به طور منظم و شروع کردن فعالیت ها و سرگرمی های مورد علاقه اش تشویق شود . ( ازفعالیت هایي که بیمار را در معرض خطرتروما (ضربه ) قرار دهد باید اجتناب شود) . دریافت انسولین را ادامه بدهد و از بیمار خواسته شود که دستگاه پایش انسولین (دستگاه اندازه گیری گلوکز خون ) را در خانه فراهم کند و مقدار قند خونش را در خانه به طور مرتب ، روزانه اندازه بگیرد و ثبت کند . همچنين بيمار، به داشتن یک رژیم گلوکز ثابت سفارش شود . ( مقدار مورد نظر قند خون ناشتا  60-100 mg/dl  ، مقدار مورد نظر  HgbA1c:4-6%) اهمیت داشتن رژیم غذایی سالم و وعده های غذایی روزانه ثابت ( در زمان مشخص ) به بیمار آموزش داده شود به بیمار ج.س. رژیم غذایی  1800 کالري ADA توصیه شود . همچنین به بیمار توصیه شود که پاها و پوست خود را به طور روزانه ، لثه و دندان هایش را هر 6 ماه چک کند . آزمایش های مربوط به چشم و پاها را  به طور سالانه انجام دهد . علایم ونشانه های هیپوگلایسمی و هیپر گلایسمی در هر بار ویزیت درمانگاهی (کلینیکی) پایش شود وهر 6 ماه آزمایش ادرارانجام شود . به بیمار توصیه شود  بازوبندي حاوی شرح حال بیماری اش همیشه برای موارد اورژانس به همراه داشته باشد . به بیمار توصیه شود که به تدریج دوباره تمرینات ورزشی را شروع کند . ی وی شروع شد بعد از این این درمان اولیه خانم ج.س درمان با  ها لذت نم
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 20:10  توسط من  | 

19-2


فاکتور تحریک کننده ی کلنی گرانولوسیت و منو متوکسی پلی اتیلن گلایکول (Pegfilgrastim) پگ فیلگرا ستیم در اواخر ژا نویه ی 2002 برای استفاده همراه با داروهای ضد سرطان میوساپرسیو جهت کم کردن شیوع عفونت و تب نوتروپنیک در بیماران با بدخیمی غیرمیلوئیدی توسط FDA تأیید شد . این دارو با نام تجاری نئولاستا “Neulasta” (شکل 5-19) وارد بازار شد . این دارو با اضافه شدن مولکول 40 کیلو دالتونی منومتوکسی پلی اتیلن گلایکول (PEG) به دنباله ی N- ترمینال اسید آمینه متیونین در مولکول فیلگرا ستیم تهیه شد . پیوند کوالان بین G-CSF filgrastim انسانی نوترکیب و PEG در مولکول فیلگرا ستیم منجر به بهبود خواص فارماکوکینتیک فیلگرا ستیم می شود . وجود PEG در مولکول فیلگراستیم به طور معنی داری نیمه عمر دارو را ازطریق تأثیر روی کلیرانس آن افزایش می دهد .(ساعت T1/2 = 15 – 20) برای نوع پگیله در مقابل فیلگراستیم (ساعت T1/2 = 3 – 4) . در نتیجه ، دارو در یک دوز فیکس شده ی 6 میلی گرمی در هر دوره ی درمانی تجویز می شود . لازم به ذکر است که به طور معمول ، در طول یک دوره ی شیمی درمانی 10 تا 14 تزریق از نوع غیر پگیله ی فیلگراستیم نیاز است . پیش بینی شده که تعداد کم تزریقات لازم با فیلگراستیم پگیله موجب زیاد شدن همکاری بیمار در طی رژیم درمانی و کاهش احتیاج به کادر پزشکی جهت تجویز می شود . آزمایشات اولیه نشان داده که نو پگیله ی فیلگرا ستیم ممکن است بر روی کاهش Fibrile neutropenia در بیماران مبتلا به سرطان سینه که داروهای دوستاکسل و دوکسوروبیسین را دریافت کرده اند، کمی مؤثر باشد . درد های استخوانی خفیف تا متوسط شایع ترین عارضه ی جانبی مشاهده شده (در %25 بیماران ) است . ضدّ درد های غیر اپیوئیدی این درد را به خوبی آرام می کنند . به علاوه درد عروق ، درد عضله ، سر درد ، افزایش گلبول های سفید ، ترومبوسی توپنیا و افزایش مقادیر تست های عملکردی (Functional) و افزایش لاکتیک ا سید دی هیدروژناز  در بیمارانی که فیلگرا ستیم پگیله دریافت کرده اند ، مشاهده شده است . فیلگراستیم پگیله می بایست حداقل با فاصله ی دو هفته از شروع شیمی درمانی در بیماران سرطانی تجویز شود . به دلیل مشابه بیماران سرطانی که هر هفته شیمی درمانی می شوند نباید فیلگراستیم پگیله دریافت کنند . زیرا این دارو می توا ند رشد سلول های هماتوپویتیک سریع تقسیم شونده را تحریک کند، که این سلول ها به خصوص نسبت به اثرات سایتوتوکسیک داروهای شیمی درمانی حساس هستند . فاکتور تحریک کننده ی کلنی گرانولوسیتی ماکروفاژها (Sagramostim) سارگراموستیم یک فاکتور محرک کلنی گرانولوسیت ماکروفاژ (GM-CSF) نوترکیب انسانی است که با تکنولوژی DNA نوترکیبی در یک مخمر (Sacharomyces cerevisiae) تولید می شود . GM-CSF یک فاکتور رشد است که تکثیر و افتراق سلول های پیش ساز (Precursor) هماتوپویتیک را به نوتروفیل و مونوسیت سبب می شود . این فاکتور یک گلیکو پروتئین شامل 127 اسید آمینه است . توالی اسید آمینه ای GM-CSF نوترکیب با نوع طبیعی انسانی در موقعیت 23 ، متفاوت است. در نوع نوترکیب اسید آمینه ی لوسین در این مکان جایگزین شده است . این دارو جهت تسریع بازگشت سلول های میلوئیدی در مغز استخوان در بیماران مبتلا به لنفومای غیر هوچکین (NHL) ، لوسمی لیمفوبلاستیک حاد (ALL) و بیماری هوچکین در افرادی که پیوند مغز استخوان برایشان صورت گرفته است کاربرد دارد . (روشی که در آن مغز استخوان بیمار بردا شته شده ، در محیط آزمایشگاه سلول های بدخیم آن درمان و حذف شده و سپس دوباره به بدن بیمار تزریق می شود) . این دارو همچنین در درمان مواردی که پیوند مغز استخوان در آن ها رد شده است و یا در دوره ای که جهت گرفتن پیوند می بایست انتظار کشید ، ( 4-3 هفته طول می کشد تا مغز استخوان پیوندی جدید شروع به ساخت گلبول سفید کند) نیز استفاده می شود. GM-CSF گرفتن پیوند را با افزایش تولید سلول های سفید خونی تسریع می کند . با استفاده از این دارو هزینه ی حفظ و نگهداری کاهش یافته است ، زیرا بیمارانی که با این دارو درمان شدند ، افزایش معنی داری را در تعداد گلبول های سفید نشان دادند که در نتیجه نیاز کم تری به آنتی بیوتیک دارند و مدّت زمان کمتری هم در بیمارستان بستری می شوند . برای تشکیل دوباره ی میلوئید بعد از پیوند مغز ا ستخوان اتولوگ ، این دارو در دوز 250 میکروگرم بر مترمربع سطح بدن در روز ، به مدّت 21 روز تجویز می شود . اولین دوز این دارو طی یک انفوزیون وریدی دو ساعته ، 2 تا 4 ساعت بعد از تزریق مغز استخوان به بیمار صورت می گیرد . همچنین حداقل 24 ساعت بعد از آخرین دوز شیمی درمانی یا 12 ساعت بعد از رادیوتراپی در موارد خاص تزریق می شود . در مواردی که پیوند به هر دلیلی رد شده است یا در طول دوره ی انتظار برای گرفتن پیوند همان دوز بالا تجویز می شود. طول دوره ی درمانی 14 روز است که هر بار انفوزیون وریدی دارو چیزی حدود 2 ساعت باید به طول انجامد . این دوز می تواند در صورت عدم گرفتن پیوند 7 روز بعد از درمان تکرار شود . برای جلوگیری از مشکلات ناشی از GM-CSF در خصوص عارضه ی لکوسیتوز مفرط این دارو (تعداد گلبول سفید بیشتر از 50000 سلول / میلیمترمربع ، تعداد کل نوتروفیل ها یا ANC بیشتر از 20000 سلول / میلیمترمربع) شمارش کامل تمام زیر رده های سلول های خون هر هفته دو بار در تمام طول درمان مورد نیاز است . وقتی ANC از 20000 سلول / میلیمترمربع بالاتر رفت ، تجویز GM-CSF باید قطع شده یا به نصف کاهش یا بد . سارگراموستیم به صورت پودر لئوفیلیزه شده آماده ی تزریق در ویال های بدون ماده ی محافظ تک دوز حاوی 250 یا 500 میکروگرم دارو می باشد . این پودر با یک میلی لیتر آب استریل تزریقی USP (بدون ماده ی محافظ) حل می شود . محلول تهیه شده باید شفاف ، بدون رنگ و ایزوتونیک بوده و pH معادل 0.3 7.4 خواهد داشت . در حین ا نحلال پودر باید در داخل ویال باشد و آب استریل تزریقی باید از کنار وارد ویال شود . محتویات ویال باید به آرامی تکان داده شود تا مانع ایجاد کف گردد . محصول نباید به شدّت تکان داده شود. همچنین جهت رقیق سازی دارو برای تزریق وریدی ، می توان از محلول تزریقی سدیم کلراید %0.9 USP استفاده شود . اگر غلظت نهایی GM-CSF پایین تر از 10 میکروگرم بر میلی لیتر باشد ، آلبومین انسانی (%0.1) باید قبل از اضافه کردن GM-CSF به نرمال سالین اضافه شود . این از جذب سطحی دارو به اجزاء سامانه دارو رسانی (از قبیل ست سرم و ظروف پلاستیکی مجاور دارو) پیش گیری می کند . برای تهیه ی محلول %0.1 آلبومین ، داروساز باید 1 میلی گرم آلبومین (انسانی) را به ازای هر میلی لیتر سدیم کلراید %0.9 اضافه کند . حضور فیلتر هایی غشایی در مسیر تزریق داخل وریدی این دارو می بایست حذف شود ( به دلیل جذب سطحی ممنوع است) . در صورت عدم دسترسی به اطلاعات مربوط به سازگاری و پایداری دارو در حضور مواد دیگر ، داروهای دیگر نباید همراه و همزمان با سارگراموستیم در محلول انفوزیون وریدی مخلوط شوند . تنها باید از سدیم کلراید %0.9 تزریقی برای آماده سازی دارو برای تزریق استفاده شود . به دلیل این که این دارو بدون ماده ی محافظ است ، بهتر است یا فوراً تجویز شود یا در کمتر از 6 ساعت بعد از ا نحلال یا رقیق سازی برای انفوزیون وریدی استفاده شود . اریتروپویتین ها اریتروپویتین یک گلیکوپروتئین حوی سیا لیک اسید است که با تحریک تشکیل پرواریتروبلاست ها و آزادسازی رتیکولوسیت ها از مغز استخوان باعث افزایش اریتروپوزیس می شود . این ماده از کلیه ها در پاسخ به هیپوکسی (کمبود اکسیژن) ترشح شده و توسط پلاسما به مغز استخوان انتقال می یابد . این ماده در مقایسه با ما بقی سایتوکاین ها شباهت بیشتری به یک هورمون ا ندوکراین دارد . کم خونی (کمبود ساخت گلبول های قرمز خون) یک مشکل شایع در بیماری های مزمن کلیوی، سرطان و یا شیمی درمانی سرطان است . هر چند به راحتی تجویز خون کامل برطرف می شود ، امّا اریتروپویتین ها تنها برای درمان حالت های شدید آنمی می بایست مورد استفاده قرار گیرند نه برای مواردی که هدف نگه داشتن تعداد سلولهای قرمز خون در حالتی است که فرد احساس سلامت عمومی کند . (عدم ضعف عمومی ، بی حالی)   از آنجا ئیکه در بیماران مبتلا به کم خونی همراه با ابتلا به تومور سخت غالبا سطح اریتروپویتین سرم پایین می آید،تصحیح کمبود اریتروپویتین از طریق درمان با اریتروپویتین ممکن است برای این بیماران مفید باشد. همان گونه که برای بیمارن اورمیک مفید بوده است(14). بیماری کلیه توانایی بدن را برای تولید این ماده کاهش داده و باعث کم خونی می شود. در گذشته بیماران خون تزریقی در یافت می کردند اما یک مشکل این روش ابتلا به عوامل عفونی مثل هپاتیت وHIV بود. حال با پیدایش داروهای محصول مهندسی ژنتیک مثل اِپویتین آلفاو داربپوتین جهت تحریک فرایند اریتروپوزیس وارد بازار شده اند. این داروها اگر چه گران هستند اما برای بیمارانی که نیاز مکرر و مداوم به تجویز خون دارند می تواند بسیار مفید و مقرون به صرفه باشند، زیرا هزینه بالای تجویز خون و محصولات آن ،خطر ابتلا به بیماری های عفونی و هزینه های مربوط به مراقبت های بهداشتی اضافی را می بایست در مورد این بیمارن در نظر گرفت Epoetin Alfa(Epogen,procrit گلیکو پروتئینی است که به وسیته تکنولوژی DNA نوترکیب تولید می شود.  اِپوتین آلفا شامل 156 امینو اسید بوده که از این لحاظ دقیقا مشابه توالی آمینو اسیدهای اریترو پویتین داخل بدن است. اریترو پویتین هم چنین باعث  آزادسازی رتیکولوسیت ها از مغز استخوان و ورودشان به جریان خون سیستمیک می شود .محلی که رتیکولوسیت به اریتریوسیت بالغ تبدیل می شود. این دارو برای کم خونی هایی که ناشی از داروهای شیمی درمانی سرطان یا دیالیز مزمن یا عوارض ناشی از مصرف زیدوودین((AZT است مورد تایید قرار گرفته است. اپویتین آلفا  فرایند اریترو پویزیس را در بیماران آنمیک ،دیالیزیها یا غیردیالیزیها تحریک می کند اولین نشانه پاسخ به این دارو افزایش تعداد رتیکولوسیت در عرض 10 روز است.متعاقب افزایش تعداد رتیکولوسیت ها یک افزایش واضح در تعداد گلبول های قرمز خون هماتو کریت و هموگلوبین معمولا در عرض 2-6 هفته دیده می شود زمانی که میزان هماتو کریت به رنج مورد نظر ،30-36درصد،می رسد این سطح می تواند در صورت عدم وجود کمبود آهن و بیماری های همزمان با درمان با اِپوتین آلفا حفظ شود. اِپوتین آلفا به صورت داخل وریدی یا زیر پوست با دوز50-100Iu/kgوزن بدن ، سه بار در هفته انجا م می شود تزریق داخل وریدی معمولا بیمارانی که در دسترس باشد(مثل بیماران که تحت همو دیالیز هستند)استفاده می شود و در سایر بیماران یکی از دو راه وریدی یا scمی تواند جهت تجویز دارو استفاده شود. اگر بعد از 8هفته درمان هماتوکریت حداقل به میزان 6-5 واحد افزایش نیافت و همچنان در زیر رنج(30-36)در صد  مطلوب بود دوز باید افزایش یابد اپوتین آلفا در ویال های 1میلی لیتر تک دوز بدون محافظ در دوزهای 2000و3000و4000و10000و20000Iu/ml ارائه می شود هر ویال حاوی 2.5 میلی گرم آلبومین انسانی است که مانع کم شدن مقدار دارو به واسطه جذب سطحی می باشد. محصول باید در دمای 2-8 درجه سانتیگراد باشد و از یخ زدن حفاظت شود .ویال اپوتین آلفا  نوترکیب نباید تکان داده شود زیرا ممکن است گلیکو پروتوئین دناتوره شود و از لحاظ بیولوژیکی غیر فعال شود .هر ویال باید برای تجویز فقط یک تک دوز استفاده شده  وهر پروتوئین استفاده نشده باید دور ریخته شود. ویال های 10000 Iu/kgدر حجم 2میلی لیتر تهیه شده و یک شکل دارویی چند دوزی است. این ویال ها حاوی یک در صد بنزیل الکل به عنوان ماده محافظ و 2.5 میلی گرم آلبومین انسانی در هر میلی لیتر می باشند. این ویال ها باید در دمای 8-2 درجه سانتیگراد بعد از باز شدن و در طی زمان بین تجویز دوزها نگهداری شوند، و حداکثر بعد از 1 روز از باز شدن در ویال دور انداخته شوند. اپوتین آلفا نباید با محلول های تزریقی دیگر تجویز شود اما درست قبل از تزریق زیر پوستی آن محلول دارو می تواند در یک سرنگ با نسبت 1 به 1با محلول تزریقی سدیم کلرید 0.9 در صد حاوی 0.9 در صد بنزیل کلرید با اثر باکتریوم کش مخلوط شود بنزیل الکل به عنوان یک بی حس کننده موضعی می تواند با عث کاهش درد هنگام تزریق زیر جلدی شود. در اوایل سال  2003  یک فراواده جعلی از اپوتین آلفا(procit)کشف شد این موضوع به طور جدی سلامتی بیماران را تهدید می کرد زیرا غلظت جزء فعال این فراورده 20/1 مقدار استانداردمورد انتظار بود و نیز با دو نوع باکتری آلودگی داشت . FDA سه بچ از محصول داروی جعلی را شناسایی کرد .شکت سازنده اصلی دارو (فراورده لورتو بیوتیک )به مصرف کنندگان اطلاع داد که تفاوت های موجود در بسته بندی ویال ها را چک کنند. برای مثال مهر موم آلومینیوم روی ویال های  اصلی محصول protic  نرم است و بدون دندانه.همچنبن مهرموم های روی در پوش کارتون (بیرونی )خارجی در داروی واقعی حاوی نوشته هایی بودندکه وقتی کنده می شدند اثری از خودشان باقی می گذاشتند.در سال های گذشته داروهای جعلی در کشورهای در حال توسعه یک مسئله مشکل ساز شده بود اما در حال حاضر این داروهای تقلبی در آمریکا یک مسئله مشکل ساز شده است بطوریکه تحقیقات FDA نشان داد که در سال 2002 بیشتر از نصف جین های (half dozen)داروها تقلبی بودند. Darbepoetin Alfa(Aranesp) داربپوتین آلفا که یک اریتروپویتین نو ترکیب است ،در ابتدا برای درمان کم خونی های ایجاد شده بواسطه بیماری مزمن کلیوی یاCRE مورد تایید قرار گرفت. هم اکنون این دارو برای درمان کم خونی ناشی از شیمی درمانی در بیمارانی که به کم خونی غیر میلوییدی مبتلا هستند کاربرد دارد (شکل19-7) .   داربپوتین آلفا یک پروتئین محرک اریتروپویتین است  که در سلول های تخمدان هامستر چینی به وسیله تکنولوژی rDNA تولید می شود .  داربپوتین آلفا به صورت وریدی یا زیر جلدی هفته ای یکبار تزریق می شود. دوز اولیه پیشنهادی برای کم خونی در بیماران CRF،0.45 ug/kg وزن بدن است . دوز تجویزی به نحوی تنظیم می شود تا غلظت هموگلوبین فرد بیمار از 12g/dl تجاوز نکند . افزایش سطح هموگلوبین معمولا تا 2-6 هفته بعد از شرو درمان مشاهد نمی شود. معمولا دوز نگه دارنده مناسب،کمتر از دوز اولیه است با شروع درمان مقدار هموگلوبین باید هر هفته سنجیده شود تا اینکه به دوز نگه دارنده برسد و در این سطح ثابت شود بعد از تنظیم دوز ،همو گلوبین باید بصورت هفتگی تا 4هفته اندازه گیری شود تا اطمینان از باقی ماندن سطح هموگلوبین بیمار در محدوده نرمال ثابت شود .بعد از آن سطح همو گلوبین باید در فواصل زمانی منظم اندازه گیری شود .  در هنگام تغییر دارو از اِپوتین آلفا به  داربپوتین آلفا در بیماران ،دوز هفتگی جهت شروع درمان با داربپوتین آلفا بستگی به دوز هفتگی اِپوتین آلفا در زمان جابجایی دارد . دوباره دوز دارو می بایست تنظیم شود تا هموگلوبین به یک سطح نرمال در فرد برسد .به علت نیمه عمر سرمی بالاتر داربپوتین آلفا 49 ساعت (بین 27-89 ساعت) تجویز داربپوتین آلفا (یکبار در هفته) در مقایسه با تجویز اِپوتین آلفا (2-3 بار در هفته) کمتر است.اگر بیمار اِپوتین آلفا را بصورت هفتگی مصرف کند ، تزریق داربپوتین آلفا باید هر دو هفته یکبار انجام شود.دوز داربپوتین آلفا باید در هر شخص تعیین شود تا مطمئن شویم که سطح هموگلوبین در محدوده نرمال ثابت باقی مانده و از مقدار 12 g/dl فراتر نمی رود برای بیماران مبتلا به سرطان دوز شروع داربپوتین آلفا 2.25ug/kg   بوده که هفته ای یکبار بصورت زیر جلدی تزریق می شود. دوباره دوز باید در هر فرد تنظیم شود تا سطح  مناسب هموگلوبین به دست آید . داربوپتین آلفا به صورت محلول تزریقی موجود است . نوع تزریقی در ویال های تک دوز 1ml بدون ماده محافظ است . نوع تزریقی پلی سوربات آن شامل پلی سوربات 80، سدیم فسفات مونو بازیک، سدیم فسفات دی بازیک ایندر و سدیم کلرید است. نوع محلول آلبومین آن شامل ،آلبومین انسانی ،سدیم فسفات مونو بازیک مونو هیدرات ،سدیم فسفات دی بازیک انیدر و سدیم کلرید است. قبل از تزریق ویال باید از لحاظ وجود ذره یا  تغییر رنگ  بازدید چشمی شود.ویال هایی که تغییر رنگ دارند یا حاوی ذرات ریز همیشه نباید استفاده شوند . ویال ها نباید تکان داده شود چون که این عمل باعث دناتوره شدن داربپوتین آلفا و تبدیل آن به شکل غیر فعال بیولوژیک می شود  ویال بهتر است رقیق نشده و همراه با سایر محلول های تزریقی تجویز نگردد.   اگر قسمتی از دارو استفاده نشده باشد باید آن را دور انداخته و نباید با قسمت های استفاده نشده دیگر مخلوط شود. محصول را باید در دمای 2 درجه تا 8 درجه نگه داری کرده ، منجمد نشده و از تابش نور مستقیم نیز محافظت شود. در مان های اریترو پویتیک ممکن است خطر اختلالات قلبی و عروقی از جمله مرگ را افزایش دهد. این افزایش خطر با افزایش سطح خونی هموگلوبین یا افزایش سرعت زیاد شدن مقدار هموگلوبین همراه است. Darbepoetin نباید به بیماران مبتلا به فشار خون کنترل نشده تجویز شود.چون فشار خون ممکن است در طول درمان کم خونی با Darbepoetin یا epoetin بالا برود. مهمترین و جدی ترین عوارض جانبی گزارش شده Darbepoetin  ترومبوز عروقی ، نارسایی احتقانی قلب (CHF ) ، سپتی سمی وآریتمی قلبی بود.شایع ترین عوارض جانبی شامل عفونت ، فشار خون بالا ، افت فشار خون، درد ماهیچه و سردرد و اسهال بود. پزشکان همواره باید عوارض این دارو راکه به عنوان نتیجه ای از مداخلات بالینی رخ می دهد در ذهن خودشان داشته باشند( مثلا قطع درمان derbe poetin ، تنظیم مقدار تجویز شده ی دارو) . این عوارض شامل کاهش فشار خون بالا ،تب ، درد ماهیچه (میالژی) تهوع و درد قفسه ی سینه است. آلفا drabepoetin در مقادیر متنوع از 25 mg/ml تا 500mg/ml در دسترس است.اشکال دارویی ضعیف تر از لحاظ مقدار حاوی poly sorbate80  یا محلول آلبومین انسانی هستند. اشکال دارویی قوی تر 300و 500mg/ml فقط حاوی آلبومین در فرمولاسیون خود هستند. شکل دارویی 150 mg آن در محلول تهیه شده است . دارو ساز در محاسبات خود برای تنظیم دوزبایددقت کند که، دوز مورد نیاز از این شکل دارویی را در حجم 1ml محاسبه نکند. (xigris ) (activated (  Drotre coginAlfa : پروتئینc فعال شده انسانی از نوع ترکیب (rhApc ) است و این پرئتئین بطور طبیعی در کبد تولید میشود و از طریق واکنش با کمپلکس ترومبین – ترومبودولین تبدیل به پروتئین c فعال(Apc)  می شود. Apc اثر ضد thrombotic خود را از طریق مهار فاکتور va و VIIIa (15)  اعمال می کند.این دارو در ماه وامبر 2001 توسط FBA تایید شد. Drotrecogin به عنوان عامل درمانی در کاهش مرگ و میر در بیماران مبتلا به سپتی سمی شدید همراه با اختلال شدید در عملکرد عضو استفاده می شود.  ( شکل8-19) سپتی سمی  علت مهم مرگ و میر در بیمارانی که در شرایط بحرانی از یک بیماری قرار دارند می باشد. تخمین زده شده است که در ایلات متحده سالانه بیش از 750000 مورد مبتلا به سپتی سمی وجود دارد که میزان مرگ و میر آن چیزی حدود 30% است. α drotre cogin بهتر است از طریق انفوزیون مداوم وریدی با سرت 24mg/kg/hour در طی ساعت تجویز شود. از آنجا که داده های مربوط به سازگاری  این ترکیب با دارو های دیگر کم می باشد لذا باید از طریق  یک ورید جدا تجویز شود. حداکثر بعد از 12 ساعت از زمان تهیه کردن محلول این دارو می بایست عمل تزریق آن صورت پذیرد. زمان هایی که در طی آن انفوزیون وریدی دارو به دلیل انجام عملیاتی که ذاتا ریسک خونریزی را در فرد بالا میبرد می بایست قطع شود جزء طول  درمان 96 ساعته درمان نباید محاسبه شود. خونریزی شایع ترین عارضه جانبی مرتبط با مصرف آلفا drotrecogin در حدود 5/3 % ( این درصد در گروه پلاسبو 2% بود) بیماران است. بنابر این مصرف این ماده در زمانی که بروز خونریزی با خطر بالای مرگ می باشد ( به عنوان مثال خونریزی اطفال داخلی ، سابقه ی حمله ی هموراژیک در 3 ماه گذشته ، جراحی داخل جمجمه ای یا داخل نخاعی یا سابقه ترومای شدید به سر در طی 2 ماه گذشته ) ممنوع است. زمانی که شرایط بیمار برای دریافت درمان آلفا drotrecogin در حال ارزیابی است باید منافع و خطرات بالقوه این دارو برای بیمار ارزیابی شود و به دقت  در نظر گرفته شود. به خصوص وقتیکه یکی از شرایط زیر موجود باشد: تجویز همزمان با هپارین ، نسبت نرمال شده بین المللی (INR) بزرگتر از 3 ، تعداد پلاکت زیر 30000×10 6 /L (حتی اگر پلاکت ها بعد از تزریق خون قرار است افزایش پیدا کنند)، سابقه سکته ی مغزی یا حمله ایسکمیک در 3 ماه گذشته ، مصرف آسپرین بیشتر از 650 mg/day در روز یا سابقه مصرف سایر مهار کننده های تجمع پلاکتی در 7 روز گذشته. انتخاب در مان با آلفا Drotrecogin باید به دقت ارزیابی شود به خصوص در مورد معیار های ورود یا خروج بیمار در مورد درمان بااین دارو و همچنین هزینه درمان باآن. مهارکننده هافیوژن : Enfuvirtide (fuzeon )  مهار کننده های فیوژن از طریق یک مکانیسم منحصر به فرد عمل می کنند. Enfuviritide یک پپتیدسنتزی حاوی 36 اسید آمینه است که مشابه c ترمینال منطقه hetad repeat (HR2 ) بخش ترانس ممبران گلیکو پروتئین سطحی غشای ویروس HIV-1 (gP41 ) می باشد. Enfuviritide به GP41 در سطح HIV وصل می شود و از وصل شدن HIV به سلول های T جلوگیری می کند.بنابراین ازالوده شدن سلول های سالم توسط ویروس جلوگیری میکند.  بعد از اتصال دارو به ویروس این دارو تغییر کنفورماسیون گلیکو پروتئین ترانس ممبران GP41 ویروس HIV-1 را مهار میکند که این تغییر برای اتصال  بین غشای HIV-1 و غشای سلول هدف لازم است و این دارو در واقع باعث مسدود شدن هم جوشی یا اتصال سلولی ویروس و نیز عدم ورود ویروس به داخل سلولای CD4 می شود. داروی Enfuviritide  در مارس سال 2003 با نام T-20 مورد تایید FDA قرار گرفت و تنها در بیماران بزرگتر از 6 سال که سایر دارو های ضد ایدز را مصرف کرده اند ولی همچنان علائم مربوط به تکثیر ویروس را در بدن خودشان نشان می دهند استفاده می شود.(شکل 9-19). دارو با دوز 90mg ( در یک سی سی آب استریل تزریقی ) به صورت زیر جلدی و دوبار در روز به قسمت بالای بازو ، جلوی ران و شکم تزریق می شود. از آن جایی که Enfuviritide یک ترکیب پروتئینی است باید به صورت زیر جلدی تزریق شود که به همین دلیل اولین داروی ضد ایدز تزریقی است. رعایت دقیق رژیم درمانی بسیار مهم است ، زیرا مطالعات انجام شده روی رژیم های درمان ضد رتروویروسی مقاومت در حال افزایش این ویروس ها را نشان می دهد مگر این که هر دوز از دارو دقیقا طبق راه تجویز مناسب و سر ساعت مصرف شود. لذا هدف همکاری صد در صدی بیمار است.زیرا در صورت عدم همکاری درصدهای زیر 95% می توانند به مقاومت نسبت به دارو منجر شوند.(16) اگر بیمار مصرف یک دوره را فراموش کرد باید به محض یادآوری مصرف شود اما اگر زمان به یادآوردن دوز فراموش شده نزدیک به مصرف دوز بعدی است لازم نیست دوز را دو برابر کند. در این حالت بیمار فقط باید یک دوز را مصرف کند. Enfuviritide به امینو اسید های سازنده ی خود متابولیزه می شود در نتیجه تداخل دارو با سایر دارو ها وجود ندارد و فعالیت آنزیم های میکروزومال کبدی را مهار یا تحریک نمی کند. تقریبا تمام بیماران (98%) به تزریق واکنش نشان می دهند ( مثل درد در ناحیه ی تزریق ، اریتمیا ، سخت شدگی و تشکیل کیست یا نرول). این باعث قطع سریع درمان در 13% بیماران می شوند. سایر عوارض جانبی رایج شامل اسهال ، استفراغ و سر گیجه است. عفونت در ناحیه ی تزریق مشکل زا است و می تواند کشنده باشد . بیماران بهتر است اگاه شوند که در صورت بروز هر گونه مشکل یا عارضه غیر طبیعی از قبیل oozing ، احساس گرمای زیاد ، تعریق ، rednem و یا درد در ناحیه تزریق بلافاصله با پزشکان تماس بگیرند.   بروز واکنش هاي آلرژيک جدي نيز ممکن است. لذا به بيماران بايد آگاهي داده شود در صورت بروز هرگونه اختلال در نفس کشيدن، تب همراه با تهوع، راش هاي پوستي، مشاهده شدن خون در ادرار و تعريق پاها بلافاصله به پزشک شان اطلاع دهند. آموزش صحيح نحوه تزريق دارو به بيمار از نکات کليدي در هنگام تحويل داروست. براي راحتي بيماران، آنها ممکن است هر دو دوز روزانه را در يک زمان با هم تهيه کرده اما دوز دوم تا زمان تزريق مي بايست در يخچال نگهداري شود. همانند انسولين اين دارو بايد در لحظه تزريق تا دماي اتاق گرم شود يا به دماي اتاق رسانده شود. به بيمار اهميت بازرسي و توجه به محلولي که قرار است تزريق شود گوشزد شود به طوري که اگر ذراتي در ويال بعد از اختلاط مشاهده شد، نبايد فرآورده استفاده شود. داروهاي تزريقي ديگر بهتر است باEnfuvirtide در هنگام تزريق مخلوط نشود. اين دارو در بيماران مبتلا به HIV که به درمان دارويي مقاوم هستند تجويز مي شود لذا به بيماران توصيه شود که احتياطات لازم را در خصوص دور انداختن سرنگ و سرسوزن استفاده شده را انجام داده و از ظروف مخصوص اشياي تيز براي اين منظور استفاده کنند. آنها نبايد با آشغال ها و مواد زائد خانگي مخلوط شوند. سازنده اين دارو (شرکت Roche) گزارش کرده که سنتز اين ترکيب حاوي 106 مرحله است که چيزي حدود 10 برابر توليد يک داروي معمولي عليه HIV است. بدليل هزينه توليد بسيار بالاي اين محصول (تخمين زده مي شود که چيزي بالغ بر 600 ميليون دلار) لذا هزينه درمان با اين دارو بسيار بالا خواهد بود (چيزي حدود 000/20 دلار در سال) همانطور که انتظار مي رفت در ابتدا يک حمايت محدود وجود خواهد داشت. حداقل براي سال اول فرآورده بايد بصورت تک نسخه اي در اختيار بيماران قرار گيرد. به محض اينکه تقاضاي مصرف دارو بيشتر شود توزيع دارو در همه داروخانه امکان پذير خواهد شد (16). فاکتور رشد: Becaplermin (Regranex) فاکتور رشد مشتق از پلاکت هاي اندوژن تکثير سلولهاي ترميم کننده زخم را افزايش داده و باعث ايجاد بافت گرانوله مي شود. اين فاکتور ملزومات کموتاکتيک و تکثير سلول هاي شرکت کننده در پروسه ترميم زخم را تحريک کرده و تشکيل بافت گرانوله را افزايش مي دهد. بکاپلرمين يک فاکتور رشد مشتق از پلاکت هاي انساني بصورت نوترکيب بوده که براي درمان کمکي زخم هاي ديابتي (نوعي يا دسته اي از زخم هاي تحت فشار) را در نوک انگشتان دست و پا که به بافت زيرجلدي يا بافت هاي عمقي تر نفوذ کرده ولي همچنان خونرساني به محل دچار مشکل نشده قابل استفاده است. فرض اين موضوع که استفاده از اين دارو براي بهبود زخم از طريق اعمال يک فشار مناسب عروقي منطقي است. يک مقدار اندازه گيري شده از فرمولاسيون ژل %01/0 اين دارو به خوبي بر روي ناحيه حاوي زخم (ulcer) پخش شده و توانايي ايجاد يک لايه نازک کامل با ضخامت 16/1 اينچ را بر روي ناحيه زخم شده از ژل بر روي يک سطح تميز، با استحکام کافي و غيرقابل جذب سطحي (مثل کاغذ مومي) قرار داده مي شود. يک سوآپ پنبه اي تميز، آبلانک يا يک اپليکاتور کمکي مشابه براي پخش کردن ژل بر روي سطح موردنظر از زخم استفاده مي شود. در نهايت زخم با يک گاز استريل مرطوب شده با سالين پانسمان مي شود. بعد از حدودا 12 ساعت، زخم بهتر است به آرامي توسط سالين يا آب شسته شود. اين عمل به منظور برداشتن ژل باقي مانده روي پوست صورت گرفته و سپس زخم به کمک يک گاز استريل مرطوب شده با سالين بدون ژل به مدت 12 ساعت پانسمان مي شود. اين پروسه روزانه يکبار تا زماني که زخم ها بهبود يابند تکرار مي شود. اندازه زخم در عرض 10 هفته چيزي حدود 30% کاهش مي يابد. اگر بهبودي کامل در عرض 20 هفته رخ ندهد، درمان بهتر است ارزيابي مجدد شود. به منظور تسهيل در پذيرش و همکاري بيمار، استفاده ژل موقع خواب شب توصيه مي شود، ژل Becaplermin مي بايست به منظور افزايش پايداري آن در يخچال نگهداري شود اما قبل از مصرف بايد به دماي اتاق برسد. علاوه بر اين استعمال ژل سرد مي تواند احساس عدم رضايت در مصرف کننده ايجاد کند. خود ژل به تنهايي داراي تاريخ انقضاي 9 ماهه از تاريخ توليدش داشته اما بدليل آنکه طول مدت مصرف يک تيوب آن چيزي حدود 2 تا 4 هفته است داروسازان مي توانند ژل را حداکثر تا يک ماه مانده به تاريخ انقضاي آن نيز در اختيار بيماران قرار دهند. هورمون رشد انساني: غده هيپوفيز هورمون رشد انساني (hgH) ترشح مي کند که رشد سلولها را تحريک مي کند. تخمين زده مي شود که حدود 000/15 کودک آمريکايي دچار کمبود هورمون hGH بوده که در نتيجه به قد طبيعي در يک فرد بالغ نخواهند رسيد. در اواخر دهه 1950، غده هيپوفيز افراد فوت کرده براي توليد و استخراج hGh مورد استفاده قرار مي گرفت و از اين ماده استخراج شده براي درمان کودکان استفاده مي شد. استفاده از اين روش علاوه بر هزينه گزاف آن احتمال عفونت بدليل آلودگي ويروسي هورمون استخراج شده را نيز افزايش مي داد. مهندسي ژنتيک اکنون hGH را با خلوص بالا توليد مي کند (17). هورمون رشد سيستميک (Protropin Humatrope): (Protropin) Somatrem يک زنجيره تک رشته اي 192 اسيد آمينه اي بيوسنتزي توليد شده توسط DNA نوترکيب در E.coli مي باشد. اين دارو يک اسيد آمينه (متيونين) در مقايسه با هورمون رشد طبيعي بيشتر دارد. Somatropin نوترکيب (Humatrope) توسط يک پروسه DNA نوترکيب ديگر بيوسنتز شده که آرايش اسيدهاي آمينه در آن مشابه هورمون رشد طبيعي انساني است (191 اسيد آمينه). اين هورمون رشد طولي را از طريق تحت تاثير قراردادن نواحي قابل رشد Cartilaginous در استخوان هاي بلند تحريک مي کند. اين هورمون همچنين رشد را از طريق افزايش تعداد و اندازه سلولهاي عضلات اسکلتي، تاثير بر روي اندازه ارگان ها و افزايش تعداد گلبولهاي قرمز از طريق تحريک توليد اريتروپوئيتين، تحريک مي کند. Somatrem تزريقي در ابتدا بصورت زيرجلدي يا داخل عضلاني تجويز مي گرديد. دوز اثر دارو بسته به فرد تا حداکثر mg/kg 501 (معادل IU/kg 26/0) بصورت زيرجلدي يا داخل عضلاني 3 بار در هفته تجويز مي گرديد. محتويات ويالهاي 5 و 10 ميلي گرم بصورت تک دوز (شکل 19.10) با يک روش آسپتيک استاندارد به کمک 1 تا 5 ميلي ليتر آب تزريقي باکتريواستاتيک USP حل شده که اين آب تزريقي تنها حاوي بنزيل الکل به عنوان ماده محافظ بود. بدليل سميت بنزيل الکل در نوزادان، در صورت استفاده اين فرآورده براي اين دسته از بيماران ويالها بايد با آب تزريقي خالص حل و تجويز گردد. بعد از افزودن آب به محتويات ويال، ويال بايد به آرامي چرخانده شود. در صورتي که محلول حاصل شفاف نبود، نبايد استفاده شود. زماني که محتويات ويال با محلول رقيق کننده که توسط سازنده تهيه شده، آماده گردد مي بايست بعد از تهيه داخل يخچال نگهداري شود و در عرض 14 روز مصرف شود. زماني که آب استريل تزريقي براي حل کردن محتويات ويال استفاده مي شود هر ويال بايد تنها براي يک دوز استفاده شود و باقي مانده محتويات ويال دور ريخته شود. Somatropin نوترکيب تزريقي بصورت زيرجلدي با دوز 0.16-0.24 ميلي گرم به ازاي هر کيلوگرم وزن بدن در هفته تجويز مي شود. دوز هفتگي محاسبه شده بر 6 يا 7 تزريق زيرجلدي تقسيم شده و تزريق مي شود. اين دارو در دوزهاي مختلف از 5/1 ميلي گرم (IU/ml 4) تا 10 ميلي گرم (30Iu/vial ~) ساخته شده است. مثلا Genotropin حاوي يک کارتريج 8/5 ميلي گرمي دو قسمتي که از داخل قابليت مخلوط شدن دارد بوده که اين فضا حاوي يک وسيله از قبل تعبيه شده براي عمل اختلاط حلال با محتويات پودري بوده و همچنين داراي يک سرسوزن pressure release مي باشد. فضا (قسمت) جلويي کارتريج حاوي 5/1 ميلي گرم سوماتروپين نوترکيب (حدود 405IU)، گلايسين، سديم دي هيدروژن فسفات بدون آب و دي سديم فسفات بدون آب مي باشد. فضا (قسمت) پشتي کارتريج حاوي ml 13/1 آب تزريقي مي باشد. Depressing استاپر اجازه مي دهد که محتويات دو قسمت کارتريج با هم مخلوط شوند. اگر مايع رقيق کننده (حلال) و سوماتروپين در ويال هاي جدا باشند يک روش آسپتيک بايد براي افزودن حجم موردنظر از حلال (ml 5-5/1) که توسط شرکت سازنده تهيه شده و يا آب مقطر استريل تزريقي به ويال حاوي 5 ميلي گرم دارو مورد استفاده قرار گيرد. مشابه سوماترم، سوماتروپين هم بعد از افزودن حلال در دماي يخچال به مدت 14 روز پايدار است (اگر حلال حاوي ماده محافظ باشد). زماني که آب استريل تزريقي براي انحلال فرآورده استفاده مي شود فرآورده حل شده بايد در دماي يخچال نگهداري شده و حداکثر ظرف مدت 24 ساعت مصرف شود زيرا ماده محافظ فرآورده ندارد. اينترفرون ها (Interferons): در سال 1957، دو دانشمند انگليسي به نام هاي Alick Isaacs و Jean lindenmann دريافتند که سلولهاي آلوده شده جنين جوجه مرغ يک گليکوپروتئين طبيعي از خود ترشح مي کنند که اين ماده توانايي مقاومت سلولهاي غيرآلوده را به عفونت ويروسي افزايش مي دهد. آنها اين عامل را اينترفرون نام نهادند. زيرا به نظر آنها اين ماده در انتقال عفونت به سلولهاي سالم تداخل ايجاد مي کرد. بعدا اين محققان نشان دادند که اينترفرون مستقيما روي ويروس ها اثري نداشته اما سلولهاي ميزبان را به تکثير ويروس ها در خودشان مقاوم مي کند.   اینترفرون ها بر روی ویروس های غیر اختصاصی عمل می کنند اما فعالیت ضد ویروسی آنها بر روی میزبان اختصاصی است. (یعنی فقط روی یک میزبان خاص عمل می کنند. ) در اواسط دهه 1970 مشخص شد که اینترفرون ها ممکن است گسترش انواع مشخصی از سرطان ها ( برای مثال سرطان سلولهای کوچک ریه کارسینومای سلولهای کلیوی ، کارسینومای سلولهای بازال) را محدود کنند . اینترفرون ها یک قسمت از سیستم بزرگ تنظیم کننده ایمنی در بدن هستند که شامل لنفوکين ها، مونوکين ها، فاکتورهای رشد و هورمون های پپتيدی می باشند. اینترفرون ها شامل 2 نوع هستند: نوعI (آلفا و بتا) که هر دو از یک رستپور مولکولی مشابه جهت اتصال استفاده می کنند و نوع II (گاما یا ایمنی ) که یک رستپور متفاوت با نوع I دارند. اینترفرون بتا 1b (بتاسرون): اینترفرون بتا -1b (IFNB) ، نوع یک اینترفورن، در Ecoli با استفاده از تکنولوژی نو ترکیب ساخته می شود؛ این اینترفرون در موقعیت 17 بجای سرین ، سیستئین دارد و فقط همین تفاوت را ابا اینترفرون های طبیعی دارد. این تغییر ساختمان پایداری دارو را افزایش می دهد در حالیکه فعالیت اختصاصی اینترفرون . . .  . .   طبیعی همچنین حفظ شود . IFNB در معالجه انواع عود مجدد remitting بیماری MS (یک بیماری التهابی سیستم عصبی مرکزی) که همراه با از بین رفتن غشای میلین نورون هاست موثر است و با دوز g2500/. (800IU) به صورت زیر جلدی یک روز در میان تزریق می شود (19). مشخصه این شکل بیماری حملات مکرر و به دنبال آن بازیافت (ریکاوری ) کامل یا ناقص می باشد (20) اثر بخشی دوزهای پایین تر گزارش نشده است. وقتی این دارو به مدت طولانی تر از 2 سال استفاده شود هیچ شواهدی از اثر بخشی وجود ندارد. IFNB لیوفیلیزه بادوز g300/. (96mIU) موجود است که با استفاده از سرنگ و سوزن استریل مقدار 2/1 میلی لیتر از رقیق کننده همراه دارو سدیم کلراید %54/. به ویال اضافه شده و محلول تزریق تهیه می شود . رقیق کننده (نه خود پودر)  باید به آرامی به دیواره دااخلی ویال مستقیما" اضافه شود سپس به آرامی تکان داده شود ( خیلی آهسته ) تا دارو را بطور کامل حل کند. بعد از حل شدن دوز با رقیق کننده محلول غلظتی معادل g25/. دارد. این فرآورده همچنین شامل دکستروز و آلبومین (آلبومین اغلب در فرآورده های پروتئینی نو ترکیب استفاده می شود تامانع از جذب سطحی دارو بر روی سطح شیشه ، لوله های پلاستیکی (سطح سرم) یا سرنگ شود) است. محلول تهیه شده به حجم 1ml به کمک یک سرنگ استریل حاوی سوزن شماره 27 از داخل ویال کشیده شده و به صورت زیر جلدی تزریق می شود. در مواردی که خود فرد دارو را تزریق می کند محلها شامل: بازر، شکم، باسن و روی ران است. چون محصول فاقد مواد نگهدارنده است ویال برای یکبار استفاده مناسب است. قبل و بعد از انحلال پودر ، محصول باید در یخچال باشد . فاصله بین تهیه محلول و استفاده آن نباید از 3 ساعت بیشتر شود. IFN را یک شبکه دارو سازی جهانی به نام شبکه خدماتی حرفه ای PCS  می دهد اولا" این سیستم وابستگي بيمار به داروخانه را از بین می برد، ثانیا" اجازه استفاده از یک کارت داروی PCS را می دهد این سیستم به داروخانه درگیر در این تبادل مبلغی را برای فروش هر ویال می پردازد . تخمین زده می شود هزینه درمان در ابتدا حدود 1000 دلار در ماه می باشد. اینترفرون بتا 1a(اونکس): اینترفرون بتا 1a براساس استفاده در درمان مالیتپل اسکروزیس (MS) در سال 1996 (سه سال بعد از تائید اینترفرون بتا 15) به تائید FDA رسید. این دارو جهت درمان اشکال relapsing بیماری MS بکار می رود و می تواند مانع پیشرفت نا توانایی های فیزیکی و کاهش فرکانس بروز حملات تشدید بالینی شود. رژیم درمانی اینترفرون بتا 1a، µg30 عضلانی یکبار در هفته است. مزیت آن نسبت به اینترفرون بتا 1b این است که دفعات تجویز در هفته کمتر است پودر لوفیلینرد برای تزریق با 1ml را رقیق کنند. چرخش به آرامی برای انحلال اجزای فعال، مخلوط می شود. فرآورده های تهیه شده باید هر چه زودتر یا حداکثر 6 ساعت بعد از تهیه در صورتیکه در دمای 8-2 درجه نگهداری شود استفاده گردد. ویالهای اینترفرون بتا 1a باید در یخچال (2- 8c) نگهداری شوند اگر یخچال در دسترس نیست محصول می تواند در دمای 25 (vv F) درجه سانتی گراد برای حداکثر 30 روز نگهداری شود. اینترلوکین ها: در ابتدا در مورد اینترلوکین ها تصور بر این بود که این مواد مسئول تداخل با گلبولهای سفید خونی (سلولهای کلیدی سیستم ایمنی) می باشند اما امروزه مشخص شده که این مواد بر گستره بیشتری از انواع سلول موثرند. بیشترین توجه بالینی بر روی اینترلوکین 1 (توسط مونوسیت ها – ماکروفاژها ترشح می شوند)که سلولهای B , T را فعال می کنند و نیز اینترلوکین 2 ( توسط سلولهای T ترشح می شود) که باعث رشد و تمایز سلولهای T , B می گردند ،متمرکز شده است .اینترلوکین 1 در سال 1972 کشف شد و طی 7 سال ساختار و عملکرد آن مشخص شد. اولین بار در سال 1984 با تکنولوژی RONA تولید شد. این ماده یک تنظیم کننده ی کلیدی سیستم ایمنی است . این ماده باعث تحریک یکسری مواد می شود که این مواد بصورت واکنش های زنجیره ای پاسخ ایمنی را تشدید می کنند. اینترلوکین I به حضور اولیه آنتی ژن واکنش نشان می دهد. این ماده بلوغ و تکثیر سلولهای T و تولید سایر سایتوکاین ها را سبب می شود سایتوکاین یک واژه عمومی برای مواد محلولی است که توسط سلولها تولید شده و جهت ارتباط با سایر سلولها به منظور تحریک یا سرکوب فعالیت های سلولی بعد از واکنش با یک آنتی ژن استفاده می شود . IL-1 باعث تشدید تولید کلاژناز  پروستالگاندین ها و آنتی بادی ها می شود. بدلیل این فعالیت ها ، میزان بیش از حد IL1 ممکن است منجر به بسیاری از اختلالات التهابی (کلاژناز باعث تخریب بافت های همبند می شود با پروستالگاندین ها در ارتباط با ابعاد التهاب هستند) شود. بیماران مبتلا به آرتريت دارای یک عدم تعادل در مقدار IL1 بوده که مقدار این سایتوکاین چیزی حدود 9 برابر حالت عادی مي شود که این عدم تعادل باعث نابودی و التهاب آگونسیتی می گردد. سایتوکاین همچنین می توانند عامل تب، سردرد ، سرگیجه، خستگی و ضعف آنفولانزایی شود. در ابتدای امر IL2 مشابه سایر سایتوکاین ها با اشتیاق زیاد مورد استقبال واقع شد ، زیرا در آن زمان بیان شده بود که این یک ترکیب ضروری در توسعه پاسخ های ایمنی اختصاصی و غیر اختصاصی علیه آنتی ژن است اما در عمل موارد کاربرد درمانی آن بسیار کم شد. (21) ILZ در سال 1972 کشف شد و به کمک تکنولوژی RONA در سال 1984 تهیه گردید. وقتی IL2 بر روی گلبولهای سفید جدا شده از بیماران اضافه شد و سپس دو باره بعنوان " سلولهای کشنده فعال شده با لنفوکاین ها" همراه با یک تزریق بوستر IL-2 به بیماران تزریق شد نارسایی های بینایی خاصی (remission) در بعضی بیماران مشاهده شد، حالت های عادی از قبیل ملانومای وخیم پیشرفته متاسفانه عوارض سمی شدیدی بدلیل عدم آگاهی از دوزمناسب دارو بوجد آورد. ترکیب استفاده از دوز کم دارو همراه با تجربه پزشک معالج توانسته عوارضی جانبی دارو را کنترل کرده بطوریکه استفاده کم خطرتر IL2 را در آینده فراهم خواهد کرد. بقیه اینترلوکین ها در مرحله تحقیق هستند. IL – 11 در محیط برون تن و نیز در موش ها ها جهت تحریک عمل پلاکت ها بررسی شده است. اگر نتایج موفقیت آمیز باشد این ماده به کمبود تعداد پلاکت ها در بیماران مبتلا به سرطان که عوامل شیمی درمانی مصرف می کنند کمک خواهد کرد. IL6 ( اینترفرون B2 ) ممکن است بعنوان یک محرک رشد پلاکت مورد استفاده قرار گرفته و در حال بررسی بعنوان یک درمان متوقف کننده تکثیر برای سرطان های سینه ، روده و پوست باشد پرولوکین pildesleukin بطور........ فرآیند RONA بوجود می آید که در واقع باکتری  E.coli که به کمک مهندسی ژنتیک دستکاری شده  شامل یک آنالوگ انسانی ار ژن اینترلوکین 2 است این دارو را تولید می کند و به کمک یک کلون مشخص که IL-2  انسانی را تولید می کند از تکنولوژی  مهندسی ژنتیک ، برای تغییر ژن های IL 2 انسانی بهره گرفته است. آلهسلوکین کمی با IL2 طبیعی متفاوت است زیرا مثل IL2 انسانی گلیکوزیله نمی شود، چون از E.coli  منتقل می شود. این مولکول همچنین آلانین N ترمینال خود را ندارد و اسید آمینه سرین در موقعیت 125 جایگزین سیستئين شده است . آلوسلوکین بعنوان یک داروی orphan طراحی شد. این دارو برای درمان کارسینوماي متاستاتیک کلیوی (موارد ابتلا سالانه 10000 مورد اعلام شده است). در بالغین ( بزرگتر از 18 سال) ، ملانوما بیماری و نقص ایمنی اولیه همراه با نقص I سالها استفاده می شود. آلوسلوکین در فاز 2 کارآزمایی بالینی که برای بررسی کارایی آن همراه با زید وودین برای درمان HIV مورد بررسی واقع شده است . بدلیل سمیت جدی و خطرناک این دارو مرگ و میر وابسته به دارو حدود 4% پزشکان باید نسبت به ارزیابی دقیق سود به زیان مصرف دارو در بیماران اهتمام ورزند. دوز IL-2 معمولا" بر اساس تعداد واحد فعالیتی که دارو در القای تکثیر رده سلولی حساس به آن دارد بیان می شود.   تبديل ميلي گرم پروتئين به واحد بسته به منشا تهيه IL-2 متفاوت خواهد بود لذا قدرت ودوز آلدوكسين تجاري موجود در بازاربر اساس واحد بين المللي IUمي شود كه اين مقدار18ميليون واحد معادل1.1ميلي گرم پروتئين مي باشد. براي كارسينوماي متاستاتيك كليه درمان با دوز بالا شامل انفوزيون وريدي به مدت 15 دقيقه  ودوز 600000IU/kgكيلو گرم وزن بدن (0.037mg/kgوزن بدن)هر8 ساعت و به تعداد14دوز مي باشد.بعد از يك دوره استراحت 9روزه  تعداد14 دوز ديگر از اين دارو طبق روش ذكر شده فوق مجددا"تجويز مي شود.حد اكثر دوز تجويزي در هر دوره درمان 28 دوز مي باشد. توليد كنندگان آلدوسلوكين توصيه مي كنند كه جهت رقيق كردن دارو قبل از انفوزيون وريدي از ظروف يا كيسه هاي پلاستيكي (به جاي بطري هاي شيشه اي يا ظروف پلي وينيل كلرايد)به منظور پايداري ومقدار دارو استفاده شود.استفاده از فيلتر در مسير عبور دارو به علت خطر جذب سطحي آلدوسكولين به فيلتر توصيه نمي شود. هر ويال يكبار مصرف جامد22ميليونIU(1.3ميلي گرم از دارو)به شكل پودر مي باشدكه براي تزريق داخل وريدي يا زير جلدي با افزودن 1.2ميلي ليتر آب مقطرتزريقي آماده استفاده مي شود.حلال بايد مستقيما"روي جداره داخلي ويال ريخته شود ومحتويات براي جلوگيري ازايجاد حباب به آرامي تكان داده شوند. محلول حاصل بايد شفاف و بي رنگ ياكمي زرد رنگ باشد اين محلول شامل 18 ميليون IU(1.1 ميلي گرم)دارم در هر ميلي ليتر است.ويال نبايد تكان داده شود.دوز مورد نظر با سرنگ كشيده شده وبا 50 ميلي ليترمحلول دكستروز%5تزريقي مخلوط شده ودر مدت 15 دقيقه انفوزيون مي شود.براي رقيق سازي فراورده قبل از انفوزيون نبايد از آب تزريقي باكتريو استاتيك يامحلول تزريقي 0.9%سديم كلريداستفاده شود زيرا اين عمل باعث تجمع فراورده مي شود.چون ويال هيچ نوع ماده محافظتي ندارد محلول بايد حين آماده سازي و رقيق سازي داخل يخچال نگه داشته شوداما قبل از تزريق محلول بايد به دماي اتاق برسد.محلول هاي تهيه شده بايد حداكثر تا48ساعت مصرف شوند.       Anakinra(kineret) آنااكينرا كه در نوامبر 2001تاييد شد يك آنتاگونيست نوتركيب رسپتور IL-1است كه به طور رقابتي به رسپتور IL-1متصل مي شود و فعاليت بيولوژيكي IL-1را متوقف مي كند.آناكينرايك فرم غير گليكوزيله -- IL-1raانساني است كه به طور طبيعي هم در بدن ترشح مي شود اما در مقادير كم˛كه اين مقادير در مقايسه با مقادير بالاي IL-1ترشح شده در سينوويوم جهت اعمال اثر آنتاگونيستي كافي نيست. آناكينرا براي استفاده در بيماران بالاتر از 18 سال كه سابقه حداقل يك بار درمان ناموفق با داروهاي تصحيح كننده بيماري روماتوئيد(DMARD)را داشته اند كاربرد دارد.همچنين اين دارو مي تواند به تنهايي يا به صورت تركيبي با ساير داروهاي DMARDs (به جز تركيبات بلوك كننده TNFα)استفاده شود.دليل اين ممنوعيت مصرف همزمان ˛عدم وجود مطالعات مربوط به بي خطري اين دارو با تركيبات بلوك كننده  TNFα است. دوز پيشنهادي آناكينرا 100mg/dayو به صورت زير جلدي است.كار آزمايي هايي باليني ˛يك احساس درد خفيف در ناحيه تزريق و كمي التهاب ˛قرمزي يا كبودي را به عنوان عارضه نشان داده اند. اين داروهمچنين كاهش تعداد نوتروفيل ها را در بعضي بيماران وافزايش احتمال بروز عفونت را به خصوص زماني كه با عوامل بلوك كننده TNFاستفاده مي شوند را نشان داده است˛بنابراين نبايد در بيماراني كه مبتلا به عفونت هستند تجويز شود .سطح پايه مقدار نوتروفيل ها در ابتداي درمان ماهي يكبار تا سه ماه و سپس سالي يك باربررسي شود. آناكينرا در سرنگهاي پرشده يكبار مصرف بسته بندي مي شود(شكل19.12)اين فرآورده محتوي هيچ ماده محافظتي نبود وبايد در يخچال ودور از نور محافظت شود. بيماران و پرستاران بايد آموزش لازم در خصوص اهميت نحوه دور ريختن دارو وهشدارهاي لازم در مورد استفاده مجدد سرسوزن ها˛سرنگهاومحصول دارو را ديده باشند.بيمار بايد يك ظرف درب دار مقاوم براي دور ريختن سرنگ هاي استفاده شده داشته باشد. هزينه مصرف اين دارو چيزي حدود15000دلار در سال تخمين زده ميشود. OIprevekin(Neumega)  بيماراني كه دارو هاي مربوط به شيمي درماني استفاده مي كنند به طور معمول  دچار نوتروپني و ترمبوسيتوپني دارند.اين عوارض هماتولوژيك  نگه داشتن دوز داروي سايتوتوكسيك ورژيم درماني استفاده شده را مشكل مي كند.درمان نوتروپني باتجويز داروهايCSFsfilgrastimوsargramostim  آسانتر صورت ميگيرد. اما قبل از پذيرش وتاثيرOprelvekinتنها درمان موجود براي نوتروپني حاصل از شيمي درماني  ترانسفيوژن(انتقال)پلاكتها و يا كاهش دوز داروهاي شيمي درماني بود.اپرلوكين يكIL-11 نوتركيب انساني(rh IL-11)از خانواده سايتو كاين هاي چند كاره بوده كه عمدتا"به عنوان يك فاكتور رشد ترومبوپوئيتيك استفاده مي شود. IL-11 به گيرنده هاي IL-11 روي سطح سلولهاي سازنده ميلوئيدي متصل شده ودر نتيجه توليد مگا كاريوسيتهاو پلاكتها را تحريك مي كند. اپرلوكين اختصاصا"براي پيشگيري از حالت هاي شديد ترومبوسيتوپني وترانسفيوژن پلاكتها بدنبال شيمي درماني با اهداف سركوب ميلوئيدكه در بيماران مبتلا به بدخيمي غير ميلوئيدي صورت گرفته مورد تاييد قرار گرفت(شكل19.13).با توجه به اينكه استفاده از اين دارو مي تواند باعث تجويز داروهاي  سايتوتوكسيك در غلظت هاي بالاتردر طول دوره درمان شود لذا امكا نزنده ماندن اين افراد تا5سال هم حتي با وجود بيماري در آنها وجود دارد. اپرلوكين به كمك تكنولوژيrDNAدر باكتريE.coliتوليد مي شود.اين دارو به شكل پودر ليوفيليزه حاوي5 ميلي گرم دارو در يك ويال يك بار مصرف ارائه مي شود. به منظور انحلال پودر فوق 5ميلي ليتر آب مقطر تزريقي در يك ويال ديگر همراه دارو عرضه مي شود. نكته جلب و گاهي گيج كننده در اين خصوص اين است كه  تنها 11mgاز اين ويال جهت انحلال پودر برداشته و مصرف مي شود .اين نكته قابل پيش بيني است كه در برخي موارد فردي كه قرار است پودر را در آب مقطر حل كند دچار اشتباه شده  ومقادير  بيش از 1mlرا به پودر افزوده كه اين امر باعث رقيق شدن بيش از حد دارو مي شود.به همين دليل سازنده دارو قرار است  يك ويال ---از حلال را كه فاقد ماده محافظ بوده جايگزين ويال 5---قبلي كند.زماني كه عمل پخش مجدد(انحلال)داروبه خوبي صورت گرفت يك دوز روزانه از اين داروتا حداكثر50ug/kgبراي يك فرد100كيلوگرمي از اين ويال تهيه مي شود.هيچ ماده محافظتي داخل ويال وجود ندارد زيرا هر ويال فقط براي يك مرتبه استفاده است.محلول تهيه شده داخل ويال مي توانددر دماي اتاق يا درجه حرارت يخچال تا حداكثر 3ساعت نگهداري شود. اپرلوكين بصورت زير جلدي در ناحيه شكم ˛ران˛باسن وبالاي بازو به صورت يك بار در روز تجويز مي شود.شروع تجويز با اين دارو حداقل  6 تا 24ساعت بعد از اتمام شيمي درماني باشد وتعداد پلاكتها در طول درمان با اين دارو بايد مرتب چك شود. در صورت افزايش تعداد پلاكتها به بيش از 50000عدد در هر ميلي متر مكعب مصرف اين دارو مي بايست قطع شود. طول مدت درمان معمولا"بين 10 تا21روز متغير است  وحداقل 2روز قبل از شروع دوره بعدي شيمي درماني مي بايست قطع شود. عوارض جانبي ناشي از درمان با اپرلوكين شامل ادم˛تاكيكاردي˛فيبريلاسيون  وفلوتر دهليزي˛تغيير شدت نبض ˛برفك دهان ˛مشكلات تنفسي˛تجمع مايع در ريه وقرمزي و التهاب در مفاصل مي باشد.ادم نتيجه دفع كليوي سديم بواسطه تجويز دارو مي باشد و ديورتيك ها ممكن است براي درمان تجمع مايعدر برخي بيماران  استفاده شود. آنتي بادي هاي مونوكلنال از لحاظ تاريخي MABsها ابتدا در آزمون هاي تشخيصي آزمايشگاهي ˛درمانهاي هدفمند˛ايمونولوژي وكيت هاي تشخيصي خانگي(مثل تست بارداري ˛پيش بيني تخمك گذاري)استفاده مي شده است. در دهه 1980انتظار ميرفت كه منوكلونلها بتوانند نقش زيادي در درمان تومورها و تنظيم سيستم ايمني ايفا كنند.    صفحات 629-626: با اتصال ليگاندهاي خاص و توکسين ها به آنتي بادي ها، اين مواد قابليت هدف گيري به يک بافت يا سلول اختصاصي را پيدا خواهند کرد. اخيرا تعدادي از آنتي بادي هاي مونوکلنال به درمان هاي باليني راه يافته اند. اين موضوع باعث کمتر شدن موانع راهيابي اين ترکيبات به بازار شد به نحوي که در دهه 1990 بسياري از اين ترکيبات به بازار دارويي ارائه شدند. اما از مارس 1997، تنها 7 ترکيب مونوکلنال آنتي بادي براي استفاده درون تني در ايالات متحده مورد پذيرش و تائيد قرار گرفت. v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} زمانیکه آنتی بادیها علیه اینفلیکسیماب در غلظتهای بالا وجود دارند،بیماران مدت زمان کوتاه تری از مزایا این بهره مند شده،یاپاسخ درمانی در آنها کلا حذف می شود ویاواکنشهای انفوزیون به حود دارو ودر افراد ایجاد می شود.چندین راه حل برای کاهش ایمنوَژنیسیته انفلیکسیماب در بیماران مبتلا بیماری کردن وجود دارد که برخی از آنها در زیر لیست شده است:                      برگه پیوست شده درمان اولیه بایک رژیم ایمنوساپرسیو برای یک دوره درمان مشخص.این رژیم شامل آزاتروپین(6-مرکاپتوزین) به مدت 2 تا 3 ماه ومتوترکسات برای 1.5 تا 2 ماه می باشد.از آنجا که متوترکسات و اینفلکسیماب ممکن است با یکدیگر تداخل دارویی داشته باشند( کاهش سرعت حذف اینفلیکسیماب در معرف همزمان با متوترکسات). بعض پزشکان آزاتروپین راترجیح می دهند. شروع تجویز اینفلیکسیماب تحت یک رژیم القایی(اولیه)با تجویز 3 دوز در زمانهای 0-2-6 هفته وسپس تجویز داروهای نگهدارنده هر 8 هفته یکبار جهت حالات متوسط یا شدید بیمارد کرونر فعال توصیه می شود. بااین حال،دوز نگهدارنده اینفلیکسیماب در درمان بیماری کرون هنوز مورد بحث است.بسیاری از متخصصان گوارش موافق به درمان مجرد با اینفلیکسیماب تنها در صورت عود مجدد بیماری هستند.تجویز هیدروکورتیزون وریدی یا سایر داروهای ایمنوساپرسیو به بیماران درست قبل از تجویز اینفلیکسماب پیشنهاد شده که این روش باعث کاهش واکنش های مربوط به انفوزیون انفلیکسماب می شود(26).                                اینفلیکسماب بصورت ویالهای 20 میلی لیتر یکبار مصرف حاوی 100 میلی گرم دارو عرضه می شود.عوارض جانبی مصرف این دارو شامل واکنش های ازدیاد حساسیت از جمله کهیر،وقفه تنفسی وکاهش فشار خون می باشد درصورت بروز باید مضرف دارو قطع شود.علاوه براین درمان با پادتنTNF می تواند منجر به تشکیل آنتی بادیهای اتوایمیون شده و در برخی موارد نیز باعث ایجاد سندروم شبه لوپوس گردد.اگد بیماری نشانه های دلالت کننده بر سندرم شبه لوپوس را داشته باشد و آزمون بررسی آنتی بادیهای علیهDNAدو رشته ای آن مثبت باشد،درمان با اینفلیکسیماب باید قطع شود.                                                                         داده های مربوطه به عوارض و مشکلات این دارو بعد از مرحله ورود به بازار نشان داد که در برخی بیماران با آغاز درمان با اینفلیکسماب، نشانه های بیماری توبرکلوزیس ظاهر می شود که این علایم بیشتر در بافتهای غیر از بافت ریه مشاهده شده است(27) این مشکل بیشتر در بیماران مبتلا به ایدز و انواع دیگر بیماریهای سرکوب کننده سیستم ایمنی اتفاق می افتد. بیماران باید مطلع باشند که کاهش وزن،بهترین شاخص ابتلا به سل بوده وباید بلا فاصله به پزشک معالجشان اطلاع دهند.                                          همچنین بروز علایم چونmalaise،تب و تعریق شبانه خصوصا در بیمارانی که مسن نیستند می بایست گزارش شود. سرفهای مشخص(خشک) جزء عوارض داروی   infleximabنبوده و معمولا در بیماران مشاهده نمی شود.                                                    گزارش مبنی بر ایجاد راشهای  pustular دردناک در قسمت چپ قفسه سینه یک مرد 45 ساله درست بلا فاصله بعد از تزریق دوز سوم دارو با دوز 5mg/kgکه به منظور درمان بیماری کرون refractory به آن فرد تجویز شده بود، ثبت شده است (28). افزایش تیتر IgM علیه واریسلا زوستر نشانه وجود عفونت حاد زوستری می باشد که در این فرد این تیتر بالا رفته بود. لذا بیمار با تجویز وریدی5mg/kg از داروی آسیکلویر هر 8 ساعت یکبار به مدت یک هفته درمان شد و در نهایت علایم ( راشهای پوستی) ایجاد شده از بین رفت (28). علاوه بر این اینفلیکسماب باعث وخیم تر شدن نارسایی قلبی در بیماران مبتلا به CHFمتوسط یا شدید به ویژه آنهایکه دوزهای بالاتری از دارو را دریافت می کنند، می شود. تولید کنندگان دارو توصیه می کنند که بیمارن مبتلا به CHFبهتر است جهت درمان آرتریت روماتید یا بیماری کرون از اینفلیکسماب استفاده نکنند. بیماران مبتلا بهCHF که اینفلیکسماب دریافت می کنند بهتر است درمان با این دارو را در صورت وخیمتر شدنCHF یا عدم پاسخ بالینی به دارو قطع کنند.بیماران ممکن است سوالاتی در مورد احتمال بروز مشکلات در ارتباط با تجویز دوزهای هیدروکورتیزون،قبل از تجویز اینفلیکسماب بصورت انفوزیون وریدی داشته باشند که در این صورت به این اطمینان داده شود که با مصرف استروئیدها که با فواصل 8 هفته ای داده می شود عوارض جانبی اینفلیکسماب به کاهش می یابد.با این حال هنگامی که این عوارض اتفاق می افتد.مسلما دذ مقایسه با وقتی که دارو بصورت روزانه تجویز می شود بسیار خفیف تر خواهد بود. Muromonab_cd3(orthoclone okt3)                                       Muromonab-cd3یک MAB موش است که با یک مولکولT3 متصل به گیرنده آنتی ژنی در سطح غشای لنفوسیتهای Tانسانی واکنش می دهد. این دارو تولید و عملکرد سلولهایT در پاسخ به چالشهای آنتی ژنیک را مهار می کرده و برای جلوگیری از رد عضو پیوند شده می باشد. معمولا آن را با آزوتروپین، سیکلوسپورین ویا کورتیکواستروئید تجویز کرده وخصوصا برای جلوگیری از رد پیوند کلیوی در شرایط حاد می گردد وبطور همزمان مقدار داروهای ایمنوساپرسیوی که بیمار دریافت می کند می بایست کاهش داده شود تا اثرات و نتایج بهتری گرفته شود.     Muromonab-cd3 از راه تزریق وریدی در حد اقل یک دقیقه تجویز می شود.در موارد جلوگیری از رد پیوند آلوگرافت کلیوی حاد آن را با دوز5 میلی گرم روزانه به مدت 10 تا 14 روز تجویز می شود. به منظور کاهش بروز واکنش های ناشی از اولین تزریق موروموناب mg/kg8 داروی Pradinizilum sodium succinate بصورت داخل وریدی 1 تا 4 در ساعت قبل از تجویز مورموناب تجویز می شود. Muromonab_cd3می بایست با یک سرنگ فیلتردار با قطر منافذ بین 0.2 تا 0.22 میکرومتر (فیلتر باید از جنسی باشد که تمایل کمی برای اتصال با اتصال با پروتیین داشته باشد) از داخل ویال کشیده شود. فیلتر باید جدا شده ودور انداخته شود پس سوزن مناسب برای تزریق داخل وریدی به آن متصل شود.زیرا این دارو یک محلول پروتیین است،ممکن است حاوی تعداد اندکی ذرات شفاف بسیار ریز باشد که این ذرات تأثیر چندانی در قدرت اثر دارو ندارند. این دارو ماده محافظ ندارند وباید فورا بعد از باز شدن استفاده شود وبخش استفاده نشده دور ریخته شود. همچنین همانند دیگر فراورده های پروتیین،نباید تکان داده شود OMALIZUMAB(XOLAIR)                                                                                                                   اومالیزوماب اولین آنتی بادی انسانی شده درمانی است که در درمان آسم استفاده شده واولین داروی تأیید شده برای اتصال اختصاصی با IgEدر درمان آسم می باشد.این دارو توسط ( ) در سال 2003 بصورت زیر جلدی برا درمان حالت های متوسط تا شدید آسم در بیماران بزرگتر از12 سال که سابقه مثبت شدن تست پوستی یا یک واکنشInvitro به یک آلرژن شایع موجود در هوا را داشته باشند تجویز می شود (شکل15-16).یکی دیگر از موارد مصرف آن در افرادی است که بیماری با تجویز کورتیکواستروئیدهای استنشاقی کنترل نشده است.                                                                                                                                   کارآزمایی های بالینی نشان داده است که هنگام این ترکیب همراه با داروهای کورتیکو استروئیدهای استنشاقی شود،متوسط تکرار حملات شدید آسم پایینتر از گروه کنترل می باشد(29).نشانه های کاهش حملات شدید آسم شامل دفعات بیدار شدن از خواب در شب و نشانه های بیماری آسم در هنگام مربوط به آسم در روز می باشد.اومالیزوماب هر 2 تا 4 هفته بصورت زیر جلدی تجویز می شود ودوز دارو در بیماران براساس وزن بدن و سطح  IgE است وممکن است در اوایل دوره درمانی با فواصل کمتر تجویز شودتا دوز مورد نیاز برای اثر بخشی به عنوان یک عامل پیشگیری کننده فراهم شود.دوز معمول 150تا 375 میلی گرم است اما دوز دقیق دفعات تجویزبا اندازه گیری سطح IgE  تام قبل از شروع درمان و در نظر گرفتن وزن به کمک جداول موجود در بروشور دارو تعیین می گردد.                                                                                                                                            دوزهای بیش از حد 150 میلی گرم باید به چند دوز کمتر تقسیم شده ودر چند ناحیه مختلف تزریق شود.تنها دوز 150 میلی گرم بهتر است در یک محل تزریق شود.مهمترین وخطرناکترین عارضه جانبی دارو که کارآزمایی بالینی مشاهده شده بروز تومورهای بدخیم بوده است(0.5 در صد در مقایسه با 0.2 در صد در گروهی های کنترل(پلاسبو) که نظر آماری معنی دار نیست).              شایعترین عوارض جانبی این دارو شامل درد در محل تزریق(در 45%)،عفونت ویروسی 23% عفونت مجاری دستگاه تنفسی فوقانی (2%)، سینوزیت(16%)،سردرد(15%)،التهاب گلو(11%)،با این حال،کار آزمایهای بالینی انجام شده،میزان شیوع این عوارض در هر دو گروه دریافت کننده لاروی اومالیزوماب و گروه کنترل مشابه بوده است.وقوع این عوارض با هر داروی جدید بسیار قابل تأمل است و بیمار باید با دقت بررسی شود.                                                                                          علاوه بر این بیمار باید کاملا آگاه شود که این دارو فقط برای پیشگیری است و برای درمان حمله حاد نیست.این بیماران همچنین باید کاملا آگاه شوند که خودشان بگور مستقل نمی توانند دوز داروهایی دیگری که برای آسم مصرف می کنند تغییر دهند .بیماران باید مصرف داروهای ضد آسم دیگر خود را ادامه دهند.بیماران همچنین باید بدانند که این دارو اثرات فوری نداشته وممکن است چند هفته طول بکشد تا اثرات درمانی ظاهر شود.                                      موضوع جالب توجه در مورد اوماليزاب اين است که امکان استفاده آن در مواردي که در بروشر دارو ذکر نشده از جمله : براي اينيت وحساسيت فصلي والژي غذايي به خاطر مکانيسم عمل منحصر به فردش استفاده شود. پاليويزوماب(سيناگيس): پاليويزوماب يکmab  انساني شده (IgG1K)بوده که توسط تکنولوژيrDNA تهيه شده است که به اپي توپ بخش انتي ژنيکA از پروتئينF ويروسsyncytial تنفس(RSV) متصل مي شود اين دارو از لحاظ توالي اسيد آمينه متشکل ازتوالي هايAb انساني(95%) موشي(5%) مي باشد. پاليويزوماب  داروي فعاليت خنثي سازي ومهاري با واسطه فيوژن عليهRSV بوده وبراي جلوگيري از بيماريهاي مجاري تنفسي تحتاني در پچه ها که عامل ايجاد آن است استفاده مي شود. بي خطري کارايي اين دارو در کودکان مبتلا به ديسپلازي برونکوپولمونري(BPD) وکودکان با سابقه تولد نارس (تولد در هفته هاي زودتر از 35 حاملگي)پاليويزوماب فقط براي استفاده داخل عضلاني است و ويال يکبار مصرف دارو ماده محافظ ندارد. تزريق بايد ظرف مدت 6 ساعت بعداز انحلال پودر صورت مي گيرد. در مطالعاتي که با اهداف پروفيلا کتيک بر روي پچه هايي که مبتلا بهBPD بوده يا نارس متولد شده اند صورت گرفته نتايج شان از مشابه بودن نسبت افرادي که عوارض جانبي در آنها ايجاد شده در گروه کنترل (پلاسبو)وگروهي که پاليويزوماب را دريافت کرده اند مي باشد . عوارض جانبي گزارش شده که در بيشتر از 1% گروهي که پاليويزوماب را دريافت کرده بودند شامل خس خس سينه آسم اختلال در تنفس و سينوزيت بود. دوز توصيه شده براي پاليويزوماب 15mg/kg به صورت داخل عضلاني در ناحيه قدامي –خارجي عضله ران (محل ارجح) مي باشد.استفاده از عضله گلوتئال(سريني) براي تزريق توصيه نشده زيرا امکان آسيب ديدن عصب سياتيک جود دارد. بيماران شامل کساني که حاوي عفونتRSV هستند بايد به صورت ماهانه دوزهاي دارو را در طول فصل شيوع  RSVدريافت کنند. اولين دوز بايد قبل از شروع فصل شيوعRSV انجام شود. در نيم کره شمالي فصل شيوعRSV معمولا در نوامبر شروع شده وتا آوريل ادامه پيدا مي کند.هرچند ممکن است زودتر يا ديرتر نيز باشد. :Rituximab(Rituxan) در نوامبر 1997 ريتوكسي ماب اولينMab براي درمان سرطان بود. این دارو یکMoAb انسانی موشی کایمرک است که علیه انتی ژن موجود CD20برسطح لنفوسیت هایB نرمال وبدخیم عمل می کند.ناحیهFab از ریتوکسی ماب با آنتی ژن لنفوسیت هایB باند می شود وناحیهFc باعث ایجاد (تحریک)پاسخ ایمنی شده که در نهایت باعث لیز شدن سلولهای βدر محیط می شود.ریتوکسی ماب برای درمان بیمارانی با عود مجدد یا نوع قاوم لوسمیlow-gradeNHL  یا فولیکولار در سلولهایβ حاوی شاخصCD20 استفاده می شود .دوز توصیه شدهmg/ml 375 به صورت داخل وریدی به صورت هفتگی در4 تکرار در روزهای(,1 8, 15, 22) می باشد. این عمل می تواند برای یک بیمار به صورت سرپایی انجام شود(نیاز به بستری شدن در بیمارستان نیست). اولین تزریق به صورتmg/m2 50 انجام می شود.اگر حساسیت شدید یا هر گونه  عارضه مربوط  به تزریق مشاهده نشد.تزریق می تواند به صورت دوزهای بالا روندهmg/hour 50 هر 30 دقیقه یکبار تا حد اکثرmg/hour 400 صورت گیرد. اگر حساسیت زیاد یا هر گونه واکنش ناشی از تزریق مشاهده شد مثل (تب احساس سرما تهوع گهیر خستگی مفرط سردرد برونکو اسپاسم)تزریق قطع یا آهسته شود.این واکنشها در 30 دقیقه تا دو ساعت اول بعد از او لین تزریق بروز می کند. تزریقات بعدی می توانند با یک سرعت بالاتر مثلا100mg/hour صورت پذیردوهمچنین امکان افزایش سرعت تجویز تا ماکزیمم400 mg/hour با افزایش مرحله به مرحله از100mg/hour در صورت تحمل فرد وجود دارد.  استامینوفن ودیفن هیدرامین قبل از شروع درمان ممکن است عوارضی مربوط به تزریق را کاهش دهد.بدلیل اینکه ممکن است در حین انفوزیون کاهش فشار خون ایجاد می شود. پیشنهاد می شود که12 ساعت قبل از تزریق ریتوکسی ماب معرف داروهای ضد فشار خون متوقف شود.ریتوکسی ماب(با نام تجاری ریتوکسان)بصورت ویالهای یکبار تزریقml 10 وml50 (mg/ml10) در دسترس می باشد. مقدار مورد نیاز از دارو تا غلظت نهایی مورد نظر (mg/ml4-1) درون ظرف تزریق حاوی 0.9 % سدیم کلراید یا 5%دککسترز می تواند رقیق شود. کیسه (ظرف)باید به آرامی وارونه شود تا محلول کاملا مخلوط شود. محلول استفاده نشده باید دور ریخته شود. :(Oncoscint CR\OKit)Satumomab Pendetide     Oncoscint CR/OV-In(111In satumomab pendetide)یک عامل عکس برداری تشخیصی است که برای تعیین وسعت و محل تومورهای بدخیم اکسترا هپاتیک در بیمارانی مبتلا با کارسینوم کلورکتال یا تخمدانی استفاده می شود.مطالعات کلینیکی پیشنهاد می دهند که این عامل عکس برداریباید بعد از تکمیل تستهای تشخیص استاندارد استفاده می شود. به عبارت دیگر استفاده از این عامل می بایست زمانی صورت گیرد که اطلاعات اضافی راجع به وسعت بیماری می تواند به درمان بهتر مریض کمک کند. ساتوموتاب پند تاید یک کونژوگه  تولید شده ازMAb cyt-099 موشی(MAb B 72.3) می باشد.MAb B 72.3 یک آنتی بادی مونوکلنال موشی از زیر گروهIgG1k می باشد که مستقیما به گور اختصاصی به گلیکوپروتئین وابسته به تومور با وزن مولکولی بالا (TAG-72)که به صورت اختصاصی توسط آدنو کارسینوماها بیان می شود(30). (آدنوکارسینوما یک اصطلاح برای تومورهای بدخیم منشا گرفته از آن ساختارهای غده مانند ایجاد می کنند می باشد) مطالعات ایمونوهیستوشیماییivitro نشان داده اند کهMAb B 72.3 می تواند جهت شناسایی 83% از آدنوکارسینوماهای کلورکتال 97% کارسینوماهای تخمدانی اپیتلیالی شایع وتقریبا همه سرطانهاد پستان سلولهی غیر کوچک ریه(non-smal cell lung) ,پانکراس, معده ومری بکار روند.oncnscint  CR/OV از طیق کانژوگاسیون اختصاصی یک ماده اتصال دهنده-چلات کننده (گلایسیل تیروزیل (N-4-diethylenetraininepenta acetic acid)لیزین هیدروکلراید)به قسمت اولیگوساکاریدی اکسید شده MAb 72.3تهیه شده است.هر کیت شامل همه عناصر غیر رادیواکتیو ضروری برای تولید یک دوز مستقل از  oncoscint CR/OV-In جهت تزریق داخل وریدی می باشد.هر کیت حاوی دو ویال است. یک ویال تک دوز از که با آب استریل تزریقی فرموله شده وحاویmg 1 از ساتوماب پند تاید درml 2 محلول بافری سدیم فسفات نمکی بوده آن به کمک هیدرو کلریک اسید به6 رسیده است. ویالCR/OV Oncoscintاستریل فاقد هر گونه پیوژن, بی رنگ بوده ممکن است حاوی مقداری ذرات شفاف باشد. ویال دوم  حاوی بافر سدیم  استات شامل 136mg از سدیم استات تری هیدرات  در2ml اب استریل تزریقی می باشدکه توسط استیک اسید گلاسیالph ان به6 رسیذه است. این ویال استریل, فاقد بیوژن, شفاف وبیرنگ است. هیچکدام از ویالها دارای ماده محافظ نمی باشد.. هرکیت همچنین حاوی یک فیلتر0.22-µm millex/GV استریل  با اندازه اطلاعات مربوط به نحوه تجویز در عدد بروشور شناسایی می باشد. کیت باید به صورتNuPright در یخچال نگهداری شود(2-8c̊) اما نباید یخ بزند . تکنیکهای کاملا اسپتیک و احتیاطهای مناسب باید برای نحوه کار کردن با مواد رادیو اکتیوبکار برده شود.دستکشهای ضد اب در طول مرحله رادیو لیبل کردن فراورده باید پوشیده شود. بر طبق دستور العمل ارائه شده شرکت سازنده .محلول بافر سدیم استات اضافه شود به محلول کلراید ایندیومIII تا این محلول را قبل از انجام مرحله رادیو لیبل شدن ساتوموماب پند تاید بافره کند. رادیو لیبل کردن با ایندیوم IIIعامل ایمونوسینتیگرافیک یعنی(ساتومو ماب پند تایدOncoscint CR/OV-In)تشکیل می شود. :Trastuzumab(Herseptin)در سبتامبر 1998ترازتوزوماب بعنوان دومینMAb برای درمان سرطان مورد تایید قرار گرفت .اینMAb برای درمان سرطان میتاستاتیک پستان یا سرطانی که بافتهای پشت پستان  وغدد لنفاوی زیر بازو گسترش یافته اند استفاده می شود.مونوتراپی در بیمارانی خاصی که شیمی درمانی انجام داده اند ولی چندان موفق نبوده است یابعنوان درمان خط اول بیماریهای متاستاتیک همراه باTaxol Paclitaxel خصوصا در درمان سرطان متاستاتیک پستان در افرادی که تومورهایشان پروتئین HER2را بیش از حد بروز می دهند مورد پذیرش قرار گرفته است. از لحاظ ساختار ترازتوزوماب یک MAb انسانی- موشی به صورت کایمریک است که با پروتئینHER2 موجود بر سطح سلولهای نرمال باند می شود . ودر تنظیم رشد سلول نقش ایفا می کند.در مورد سلولهای سرطان پستان متاستاتیک تقریبا30% تومورها مقادیر بسیار زیادی از HER2  تولید می کنند.بنا براین فقط بیمارانی  باتومورهای  با شرایط اینچنین از ترازتوزوماب سود می برند .این باید فقط در مورد  تومورهایی بکار رود که پروتئینHER2 را به مقدار بسیار زیاد تولید می کنند . ترکیب درمانی یک دوره ترازتوزوماب با پاکلیتاکسل 21 روز طول می کشد که این سیکل 6 مرتبه باید تکرار شود. بروشور ترازتوزوماب شامل یک جدول سیاه رنگ  هشدار دهنده مربوط به خطرات ان می باشد که شامل اختلال عملکرد بطنی ونارسایی احتقانی قلب میباشد.بیماران دریافت کننده این دارو باید به دقت مورد بررسی  قرار بگیرند.دوز بارگیری(loading) توصیه شده 4mg/kg بصورت یک انفوزیون داخل وریدی 90 دقیقه ای همراه بایک دوز  175mg/m2در روز اول درمان می باشد . دوز نگهدارنده هفتگی در طول 30 دقیقه می باشد به شرطی که دوز بارگیری تجویز شده در روزهای 1, 8, 15 (به جز روز اول سیکل اول )به خوبی تحمل  شود.هر سپتین به صورت ویالهای چند دوزی حاوی440 mg/21ml دارو در دسترس است. ومی تواند به صورت سرپایی برای بیمار تجویز شود.   فعال كننده هاي پلاسمينوژن بافتي: فعال كننده هاي پلاسمينوژن بافتي موادي هستند كه در مقادير كم توسط لايه داخلي عروق و همچنين در ديواره عضلاني مثانه ( uterus ) ساخته مي شوند . اين مواد مانع از ايجاد لخته هاي نامناسب مي گردند و اينكار را از طريق تبديل پلاسمينوژن به آنزيم پلاسمين انجام مي دههند . پلاسمين باعث تجزيه و تخريب فيبرين ( جزء اصلي لخته خون ) مي شود . در مهندسي ژنتيك اين مواد از طريق مصنوعي ساخته شده و به عنوان ماده حل كننده لخته خون يا عوامل ترومبوليتيك بكار گرفته مي شود . از اين مواد بيماريهاي مثل حملات قلبي آنژين ، و انسداد شريانها استفاده مي شود . بر خلاف ساير داروهاي ضد انعقاد ، فعال كننده هاي پلاسمينوژن بافتي فقط محل لخته عمل مي كنند . آسپتلاز نوتركيب( Activase ) : آسپتلاژ ، يك اكتيواتور يا فعال كننده پلاسمينوژن بافتي است كه بوسيله تكنولوژي DNA ساخته مي شود و در درمان حملات حاد قلبي ( AMI ) ، حملات ايسكميك حاد قلبي ، آمبولي ريه (PE ) نيز مصرف مي شود اين ماده استريل يك مگيكوپروتئين خالص بوده و داراي 527 اسيد آمينه مي باشد . اين پروتئين به كمك complementary DNA ها براي فعال كننده پلاسمينوژن بافتي انساني ساخته شده كه از رده سلولي ملانوماي انساني بدست آمده است . فعاليت بيولوژيك اكپتلاز از طريق انجام آزمايشات invitro مربوط به ليز كردن لخته ها صورت مي گيرد . ميزان فعاليت اين دارو بر اساس واحدهاي بين المللي مطابق استانداردهاي سازمان جهاني بهداشت WHO  انجام مي شود . فعاليت اختصاصي اين دارو  580/000 مي باشد . اكيتپلازيك آنزيم از جنس پروتئازسرين مي باشد كه داراي خاصيت افزايش دهنده تبديل پلاسمينوژن به پلاسمين در حضور فيبرين است . اين ماده در غياب فيبرين پلاسميوژن را در حدي محدودي به پلاسمين تبديل مي كند . بعد از تجويز اين دارو اكپتلاز با فيبرين باند شده در محل لخته باعث تبديل پلاسمينوژن موجود داخل لخته به پلاسمين مي گردد. اين عمل باعث ليز شدن فيبرين در لخته كردن ناحيه و پروتئوليز شدن سيستميك در حد محدود مي گردد. انسداد عروق كرونري بواسطه شريانهاي كرونري درگير انفاركتوس به وضوح ديده مي شود و اين امر در 80درصد از بيماران داراي انفاركتوس ميوكارد ترانس مورال در 4 ساعت اول شروع علائم نارسايي ديده مي شود . بعد از تجويز سيستميك دارو در غلظت هاي پلاسمايي فارماكولوژيك ، اين ماده در محل لخته با فيبرين باند مي شود . با تبديل پلاسمينوژن غير فعال در محل لخته به پلاسمين ليز شدن لخته مسدود كننده شريانهاي كرونري درگير آغاز مي شود كه در نتيجه باعث بهبود عملكرد بطني و كاهش احتمال بروز نارسائي احتقاني قلبي مي گردد. هدف از درمان سريع حملات حاد اسيكمي قلبي بهبود ريكاوري نور و لوژيك و كاهش احتمال بروز معلوليت ها مي باشد . درمان با اكتوپاز در اين مورد بايد در سه ساعت اول بعد از شروع علامت هاي بيمار انجام مي شود البته قبل از شروع درمان مي بايست عدم وقوع همورازي داخل جمجمه اي به كمك آزمايشات CT مغز يا آزمون هاي تشخيصي ديگر و حساسيت كافي در تشخيص هموراژي را دارند ، اثبات شود . ازاكپتلاز براي درمان آمبولي وسيع ريه در بزرگسالان به منظور ليز كردن آمبولي حاد در ريه همواره با انسداد مسير جريان خود در يك لب يا چند بخش از ريه بوده و نيز براي ليز كردن آمبولي ريه همراه با علائم هموديناميك ناپايدار ( مثل مواقعي كه فشار خون بيمار بدون درمان هاي نگهدارنده امكان پذير نيست ) كاربرد دارد ساير مصارف جانبي اكپتلاز عبارتند از آنژين صدري ناپايدار مي باشد كه از آن براي ترومبوليز كردن دعروق كرونر و كاهش حملات اسيتيمك استفاده مي شود . هنگام مصرف حجم مشخصي آب استريل تزريقي ( بدون ماده نگهدارنده به ويال محتوي پودر ليو فيليز اضافه مي كنند . و بال حاوي 50 يا 100 ميلي گرم داروست ( شكل 16-19) . سوزن بزرگ شماره 18 انجام شود آب استريل تزريقي مستقيماً درون و يال ريخته شود ذحضور مقدار كمي كف طبيعي است. اما پس از چند دقيقه حبابها در صورتيكه ويال تكان داده نشود ناپديد مي شوند . محلول حاصل يك محلول بيرنگ يا كمي متمايل به زرد كمرنگ ولي شفاف است كه PH آن حدود 7.3 و غلظت آن  مي باشد. اين ويال حاوي ماده محافظ ضد باكتري نيست بنابراين درست قبل از مصرف محلول آن بايد تهيه گردد. از آنجا كه مولكول داروي اكپتاز بزرگ است جذب آن از طريق غشاهاي بيولوژيك به كندي صورت خواهد گرفت بنابراين بايد صورت تزريقي و ترجيحاً تزريق مستقيم وريدي تجويز شود . محلول ممكن است جهت تزريق وريدي حداكثر تا 8 ساعت بعد از تهيه در حاليكه در دماي بين 2 تا 30 درجه سانتيگراد نگهداري شده استفاده مي شود قبل از تهيه و مصرف دارو ، و يال را از نظر حضور ذرات يا تغيير رنگ احتمالي بصورت چشمي چك كنيد . اين دارو ممكن است با غلظت  تهيه و تزريق شود يا مي توان محلول تهيه شده را درست قبل از تزريق با حجم مساوي از محلول نمكي تزريق و 50درصد يا محلول دكتر و تزريقي 5% رقيق كرده و تزريق نمود . در اين شرايط دارو را تا 8 ساعت مي توان در دماي اتاق يا در كشوهاي پلي وينيل كلريد يا بطري شيشه اي مناسب نگهداري كرد تابش نور روي اين دارو تاثيري ندارد . رپتلاز نوتركيب (Retavase ) : رپتلاز يك پروتئين جهش يافته غير گليكوزيله از پروتئين فعال كننده پلاسمينوژن بافتي ( tPA ) مي باشد كه از 529 امينواسيد tpA اصلي فقط 355 تاي آن را دارا مي باشد . اين ماده توسط يك rDNA در E.COLi ساخته مي شود . مكانيسم عمل آن مثل اكپتلاز مي باشد . رپتلاز در درمان AMI بزرگسالان بهبود علائم نارسائي عملكرد بطني بدنبال AMI و كاهش احتمال بروز CHF و كاهش مرگ و مير ناشي از  AMI بكار برده مي شود . رپتلاز فقط بصورت تزريق وريدي استفاده مي شود . تزريق آن بصورت 15 + 5/7 واحد و بصورت بلوس دوگانه تزريق مي باشد . هر تزريق بولوس طي مدت 2 دقيقه بصورت داخل وريدي تزريق مي گردد. تزريق بلوس دوم بعد از 30 دقيقه از تزريق اول صورت مي گيرد. نكته مهم هنگام تزريق وريدي اين دارو اينست كه فقط ازرگي بايد تزريق شود كه ماده ديگري همزمان با آن در حال انفورزيون به بيمار نباشد . اگر رپتلاز قرار است از طريق رگي كه محتوي هپارين است تزريق شود ، پرستار بيمار لازمست مسير رگ با محلول تزريقي نمكي 9% يا دكستروز 5% قبل و بعد از تزريق رپتلاز بطور كامل شسته شود ( حجم مشخصي از اين محلولها از رگ گذرانده شود .) پودر ليو فيليزه آماده تزريق رپتلاز فقط با آب مقطر ( بدون ماده نگهدارنده ) و درست قبل از مصرف حل مي شود . محلول نهائي محتوي  1 ( دارو بوده كه ظاهري شفاف و بي رنگ دارد ظهور ( ايجاد ) تعداد كمي حباب در اين مرحله طبيعي است كه با قرار دادن محلول در يك محل بعد از چند دقيقه محلول صاف بدون حباب ايجاد مي شود . رپتلاز ( مثل رتاواز ) بصورت كيست موجود است . هر كيست شامل دو ويال 8.10 واحدي ( mg 8/18 ) يكبار مصرف حاوي رپتلاز ، دو ويال يكبار مصرف حاوي آب مقطر ( ml 10 آب مقطر تزريق ) و دو سرنگ 10 سي سي مخصوص سوزن شماره 20 ، دو عدد dispensing pin استريل ، دو عدد سر سوزن استريل شماره 20 و همچنين دو پنبه الكل نيز در اين بسته وجود دارد . Tenecteplase نو تركيب ( TNKase ) اين ماده جديد ضد انعقاد با يك ست تزريقي بدون سر سوزن كه مي توان با آن طي 5 ثانيه يك دوز دذارو را تزريق نمود ارائه مي شود . اين دارو در يك بسته حاوي سرنگ cc10 و يك كانولاي دو قسمتي و يك ويال آب مقطر تزريقي cc10 ارائه مي گردد. دوز اين دارو بر اساس وزن بدن بيمار محاسبه مي شود . بعد از حل كردن پودر ليوفيليزه مقدار 6 تا 10 ميلي ليتر از آن به بيماران تزريق مي شود . اين دارو را مي توان از طريق رگ همراه با محلول نرمال سالين رقيق و سپس تزريق نمود . محلول دكستروز موجب ايجاد رسوب با اين دارو مي گردد. چون ويال ابن دارو حاوي ماده ضد باكتري نمي باشد بايد بلافاصله پس از حل شدن مصرف شود يا براي حداكثر 8 ساعت مي توان آن را پس از تهيه در يخچال نگهداري كرد . اين دارو با كمك تكنولوژي rDNA در سلولهاي تخمدان هامسترچيني ساخته مي شود . اثر بخشي اين دارو ( در كاهش ميزان مرگ ومير ) همچنين بي خطري آن ( از نظر ايجاد خونريزي داخل جمجمه اي و يا خونريزي هاي ماژور وسيع ) در مقايسه با داروي آپتلاز در برنامه ASSENT-2 در يك كار آزماي باليني قابل قبول بوده است آزمايشات بررسي تأثير عوامل جديد ضد انعقادي است . شكل تغيير يافته tPA طبيعي مي باشد . سرحرف موجود در نام اين دارو برگرفته از نام 3 آمينواسيد جايگزين شده در سه ناحيه از پروتئين طبيعي tPA مي باشد . اين تغيير يا جايگزيني مي تواند نيمه عمر اين دارو را طولاني كرده و فقط يك تزريق بولوس از اين دارو مي تواند كافي باشد همچنين اين تغيير با نمره افزايش اختصاصات دارو براي فيبرين و افزايش سطح مقاومت پلاسمينوژن و عملكرد اختصاصي فيبرين كارآئي لازم را خواهد داشت .   تغییر ساختمان این دارو باعث افزایش اختصاصیت دارو برای فیبرین شده(که این خاصیت تداخل این دارو با قسمت های دیگر سیستم انعقادی را کم می کند) یا افزایش میزان مقاومت به مهار کننده عامل فعال کننده پلاسمینوژن که می تواند با اثر درمانی دارو تداخل ایجاد کند، شود.برای افزایش اثربخشی tenecteplase شبیه سایر دارو های حل کننده لخته باید در اولین ساعات حمله قلبی مورد استفاده قرار گیرد. بنابراین، گفته می شود در صورت بروز درد قفسه سینه، بیماران باید بلافاصله با مراکز فوریت پزشکی تماس بگیرند. اما این دسته داروها برای بیماران مستعد به خونریزی قابل استفاده نیست،که این موارد منع مصرف شامل بیماران با خونریزی داخلی فعال ، سابقه ترومای مغزی،جراحی داخل نخاعی و درون جمجمه ای یا تروما در طول دو ماه گذشته،تومورهای درون جمجمه ای یا آنوریسم،خونریزیdiathesis  شناخته شده (مثل نقص مادرزادی در ایجاد لخته،نقص در ساختار رگ خونی)یا فشار خون کنترل نشده شدید می شود مهارکننده تیروزین کیناز: کروموزوم  ph (فیلادلفیا) قطعه بریده شده کروموزوم 22 بوده که اولین نقص کروموزومی دائمی شناخته شده در بدخیمی های انسانی بود(31). افزایش روش های اتصالات کروموزومی ثابت کرد که این کروموزوم نتیجه جا به جایی متقابل (دو جانبه) بازو های بلند کروموزوم 9 و 22 بود. این تغییرات مولکولی باعث ادغام شدن ترکیب انکوژن c-Abl   (کروموزوم 9) با توالی Bcr (کروموزوم 22)در ژن Bcr-Abl می شود. این ادغام شدن فسفریلاسیون انتهاهای تیروزین از آدنوزین تری فسفات (ATP) را کاتالیز می کند. در نهایت این ادغام شدن چندین مسیر سیگنال رسانی د یگر مؤثر بر رشد سلول، چسبندگی و تکثیر(تمایز)سلولی را فعال می کند. اندازه پروتئین تولید شده به وسیله این ژن ادغام شده ، به نقطه انفصال شکسته شده در منطقه Bcr  بستگی دارد. برای مثال 95% بیماران مبتلا به لوسمی میلوئیدی مزمن(CML) و تقریبا بالاتر از 20% کل بیماران میانسال مبتلا بهALL یک فیوژن پروتئینی (p210)210_KDa   را نشان خواهند داد. علاوه بر این یک فیوژن پروتئینی (p185)185_KDa در 10% کل بیماران میانسال مبتلا به ALL مشاهده شده است و نیز این پروتئین فیوژن پروتئین Bcr-Abl   غالب(اصلی)در کودکان با سابقه مثبت کروموزوم ph مبتلا به ALL می باشد.   محصول اين  ژن ادغام شده ،در مقايسه با Abl کيناز يک ترکيب فعال تيروزين کيناز با فعاليت آنزيمي کاملا مشخص مي باشد. زيرا همه اين اعمال ( رشد سلولي ، اتصال (چسبندگي) ،تکثير) به افزايش فعاليت فيوژن پروتئين کيناز بستگي دارد. آشکار است که مهار فعاليت آنزيمي Bcr-Abl  درمان مؤثري براي CML خواهد بود. Bcr-Abl در اکثر بيماران CML وجود دارد همچنين باعث  غير طبيعي بودن بيماري شده و فعاليت پروتئين کينازي آن  براي تغيير شکل (transformation) مهم است. CML يک اختلال پيشرونده در3 مرحله (فاز) است. تشخيص آن معمولا در طول فاز مزمن صورت مي گيرد. فاز تسريع شده که مشخصه اين فاز حضور تعداد مشخصي از گلوبول هاي سفيد در خون بيمار است که مقاوم به درمان است .
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 20:6  توسط من  | 

19-3


فصل نوزدهم فراورده هاي بيوتکنولوژي فصل در يک نگاه تکنيک هايي که براي توليد فراورده هاي بيوتکنولوژي استفاده ميشود 602  DNA نوترکيب 602 آنتي بادي منوکلونال  603 واکنش زنجيره پلي مراز 605 ژن درماني   606 بلوک نوکلئوتيد /آنتي سنس  606 تکنولوژي پپتيد    607  فراورده هاي بيوتکنولوژي   607 داروي ضد انعقاد لپيرودين (رفلودان)   607 داروهاي آنتي سنس  610 فومي ويرسن سديم (ويتراون)   610 افاورينز (ساستيوا)  610 فاکتورهاي انعقادي 611 فاکتور آنتي هموفيلي سيستميک (کوگنات نوترکيب)   611 فاکتور VIII  نوترکيب (رفاکتو)  612 فاکتورهاي محرک کولوني 612 فاکتور محرک کولوني گرانولوسيت (فيگراستيم)   613 فاکتور محرک کولوني گرانولوسيت و منو متوکسي پلي اتيلن گليکول (پگ فيگراستيم )  614 فاکتور محرک کولوني ماکروفاژ گرانلوسيت (سارگراموستسم) 614 اريتروپويتين ها  615 اپوئتين آلفا (اپوژن پروکريت )  616 داربپوتئين آلفا (آرانسپ)   617 درو ترکوچين آلفا (فعال شده) (زيگريس)  618 مهار کننده هاي  فيوژن(امتزاج) :انفوويرتيد (فوزئون)  619 فاکتور رشد: بکا پلرمين (ريگرانس)   620 هورمون رشد انساني (620) هورمون رشد سيستمي (هوماتروپ ، پروتروپين)  621 اينترفرون 621 اينتر فرون بتا b1 (بتاسرون)  622 اينترفرون بتا a1  (آوونکس) 622  اينترلوکين ها 623 آلدوسلوکين (پرولوکين ) 623 آناکنيرا (کينرت)  624 آپرلوکين (نئومگا) 624 آنتي بادي منوکلونال  625 آداليموماب (هوميرا)  626  باسيليکزيماب (سيمولکت)  627 داکليزوماب (زناپاکس)  627 گمتوزوماب (ازوگاميسين) (ميلوتارگ)  628 ايبريتيوموماب تيوکسان (زوالين)  628 موروموماب_ CD3 (ارتوکلون  OKT3)  630 اماليزوماب (زولايير) 631 پاليويزوماب (سيناکس) 632 ريتوکسيماب (ريتوکسان)  632 ساتوموماب پندتيد (کيت انکوسينت CR/OV) 632 تراستوزوماب (هرسپتين ) 623 فعال کننده پلاسمينوژن بافتي  634 آلتپلاز نوترکيب (اکتيواز) 635 رتپلاز نوترکيب (رتاوتز) 635 تنکتاپلاز نوترکيب (TNKase)  635 مهار کننده تيروزين کيناز  636 ايماتينيب مسيلات (گليوک)  637 واکسن ها 637 واکسن هپاتيت B نوترکيب (انژريکس Bريکومبيواکس HB ) 638 واکسن کنژوگه هموفيلوس B (هيب تيترپديواکس HIB،پروهيبيت ) ساير داروها 639 گوسرلين (زولادکس)  639 استات لئوپروليد(لوپرون)  639 راسبوريکاز (اليتک) 640 DNA POLYMERASE I انساني نوترکيب  640 آينده فراورده هاي بيوتکنولوژي 642 دفتر بيوتکنولوژي FDA   643 اطلاعاتي که به بيمار مي دهد 644 افزايش آگاهي داروساز در خصوص داروهاي بيوتکنولوژي   645 واژه بيوتکنولوژي هر تکنيکي را که از موجود زنده براي توليد يا اصلاح يک فراورده استفاده مي کند را در بر مي گيرد مثال کلاسيک داروهاي بيوتکنولوژي پروتئين هاي بدست آمده از تکنولوژي  rDNA (DNA نوترکيب) مي باشند . اما امروزه بيوتکنولوژي شامل استفاده از کشت بافت ، سلولهاي زنده يا آنزيم هاي سلولي براي ساخت يک فراورده مشخص است . در درجه نخست تکنولوژي DNA  نوترکيب و انتي بادي منوکلونال فرصت هاي هيجان انگيزي براي توسعه اشکال دارويي جديد و روش هاي جديد تشخيصي ، درماني و پيشگيري فراهم کرده است . فراورده هاي بيوتکنولوژي تاثير شگرفي بر علم داروسازي گذاشته اند تحقيقات براي توليد داروهاي قوي (POTENT) جديد که براي هر فرد نيازمند دوزاژ خاص است در حال انجام است و مهارت داروساز در تجويز همزمان چند دارو و آشنايي با سامانه هاي دارورساني مناسب مورد نياز است . انقلاب در بيوتکنوژي نتيجه پيشرفت تحقيقات در زمينه شيمي داخل سلولي ، بيولوژي ملکولي ، تکنولوژي DNA  نوترکيب ، فارماکولوژي و ايمونوفارماکولوژي است. فارماکوژنومي در واقع استفاده از تکنولوژي ژنومي جهت توجيه تفاوت ژنتيکي در پاسخ به فراورده هاي دارويي است . اين يک نظم تازه شکل گرفته (بديع) و در حال رشد در فارماکوژنومي است که به دنبال بيان مباني ژنتيکي در توجيه تفاوت هاي بين فردي در ميزان سميت و اثر بخشي داروها مي باشد. که اين تفاوت ها با استفاده از روش هاي گسترده ژنومي براي شناسايي ژنهايي که پاسخ فرد به يک داروي ويژه را تحت تاثير قرار مي دهند ؛ قابل شناسايي است. طرح اوليه ژنوم انسان نشان داد که ژنوم انسان بيش از 1.4 ميليون پلي مورفيسم تک نکلئوتيدي دارد که بيش از 60000 عدد از آنها  در نواحي کد کننده ژنهاي انسان هستند . تعدادي از اين ژن ها قبلا در ارتباط با اعمال تغييرات معني داري در متابوليسم يا اثربخشي داروها رايج بوده اند  . تعدادي از پلي مورفيسم هاي ژنتيکي (مثلا تيوپورين S_ متيل ترانسفراز، CYP2D6) تاثير مشخصي روي فارماکوکينتيک داروها دارند به گونه اي که دوز مناسب دارو براي اين بيماران به طرز معناداري با دوز معمول دارو متفائت است. هدف نهائي فارماکوژنومي تعيين ميزان اثرگذاري تفاوت هاي وراثتي (ژنتيکي) در خصوص توزيع،متابوليسم و يا هدف گيري دارو بر روي پاسخ دارويي بوده که اين عمل در نتيجه باعث بهبود بي خطري و کارآيي داروها از طريق توجه به اختلافات ژنتيکي در بحث درمان يک فرد مي باشد . اولين فراورده هاي دارويي بيوتکنولوژيک جديد ، پروتئين ها بودند اما نهايتا (در آينده) ملکولهاي کوچکتر شمار فزاينده اي از فراورده ها را به خود اختصاص خواهند داد . ملکولهايي که از طريق روشهاي مبتني بر بيوتکنولوژي کشف شده اند که فقط نشان مي دهند پروتئين ها چگونه کار مي کندد. بدون شک بيوتکنولوژي خود را به عنوان پايه اصلي در تحقيقات و توسعه فارماسيوتيکس معرفي کرده است و فراورده هاي جديدي با سرعت بالا در آينده به بازار خواهند آمد. گذار به پزشکي ملکولي قبلا شروع شده است . همزمان با پيشرفت هاي بيوتکنولوژي و تعيين شمار فزاينده ژنهاي مربوط به سرطان و کلون کردن آنها عده اي پيش بيني مي کنند که درمان با فراورده هاي بيوتکنولوژي جايگزين درمان با داروهاي شيمي درماني کهبه عنوان اولين خط درماني بدخيمي ها مطرح است خواهد شد. تا زمان نگارش اين کتاب بيش از 100 کارآزمايي باليني با موضوع ژن درماني در حال انجام است و ملکول هاي کنژوگه دستکاري ژنتيکي شده براي اعمال سميت اختصاصي روي سلول هاي سرطاني در حال ورود به کارآزمايي هاي باليني هستند شمار زيادي از داروهاي مشتق از بيوتکنولوژي مورد تاييد قرار گرفته اند از جمله انسولين انساني که به عنوان داروي پروتئيني نوترکيب در سال 1982 وارد بازار شد . موفقيت تجاري محصولات بيوتکنولوژي باعث ورود تعداد زيادي از فراورده هاي ديگر در خطوط طراحي و توسعه کارخانجات شده است. در اواخر دهه 1990 تخمين زده مي شد که بيش از 350 داروي بيوتکنولوژي در مراحل مختلف توسعه بوسيله 140 شرکت دارويي و بيوتکنولوژي هستند   پیش بینی شده بود که بیماران مبتلا به هموفیلی ،سپتس سمی ،زخمهای پوستی ،آرتریت روماتویید ، و تعدادی سرطان ها در آینده میتوانند از منافع داروهای موجود در کار آزمایی بالینی که وارد بازار خواهند شد ،استفاده کنند. همانطور که وعده داده شده بود برخی از آن محصولات بیوتکنولوژی هم اکنون در بازار وجود دارند (( مانند Refacto برای هموفیلی ،Fuzon برای درمان HIV ،tKinere برای درمان آرتریت روماتوییدوXigris برای درمان سپتی سمی شدید )) وپیش بینی شده این رویه ادامه خواهد شد. در سال 2003 تخمین زده شد که بیشتر از 370 محصزل بیوتکنولوژیایی توسط 144 شرکت و موسسه بین المللی سرطان (NIC) طراحی و تولید می شوداین محصولات قابل استفاده برای درمان بیش از 200 نوع بیماری می باشند که این امر با تمرکز زیاد مراکز تحقیقاتی جهت طراحی و توسعه داروهای علیه سرطان و بیماری های مرتبط با آن دست یافتنی خواهند بود هم اکنون بیش از 250 میلیون بیمار از مزایا و اثرات درمانی 95 نوع محصول دارویی و واکسن بدست آمده از بیوتکنولوژی در بازار آمریکا بهره مند شده اند (3). این فعالیت روز افزون با سرمایه گذاری بسیاری شرکت های سرمایه گذاری کوچک و گروه های تحقیقاتی کوچک که بسیار تخصصی فعالیت می کنند در حال رشد است تعدادی از این کمپانی های کوچک در حال حاضر پتانسیل تبدیل شدن به شرکت های داروسازی بزرگ را دارند بیش از یک سوم دارو های بیوتکنولوژی در کار آزمایی های بالینی برای درمان سرطان ارزیابی شده اند در حالی که این تعداد برای درمان عفونت HIV و بیماری های وابسته به آن 29 فرآورده است وچیزی حدود 19 داروی بیوتکنولوژی دیگر داروهای مورد استفاده در درمان بیماری های اتوایمیون مانند ارتریت روماتوئید یا لوپوس اریتماتوز می باشد. تکنیک های برای تولید فرآورده های بیوتکنولوژی : تکنیک های متعددی برای تولید فرآورده های بیوتکنولوژی استفاده شده است.اینها شامل تکنولوژی DNA نوترکیب، تکنولوژی mAb ،واکنش زنجیره ی پلیمراز (PCR) ، ژن درمانی ،بلوکه کردن نوکلوائوتید ها یا جلوگیری از ساخته شدن اسیدهای نوکلوئیک آنتی سنس پپتیدی می باشد . در ادامه این فصل هر یک از تکنیک ها توضیح داده خواهد شد.  DNA نوترکیب دزوکسی ریبو نوکلوئیک است که ماده حیات نامیده می شود . DNA از ژن ها تشکیل شده است واجازه میدهد که سلول ها تکثیر شده و زنده باقی بمانند. تا به امروز بیش از یل میلیون انواع گیاهان و حیوانات شناخته شده اند که هیچ کدام دقیقا شبیه دیگری نیستند . اما شباهت در یک خانواده نتیجه ذخیره اطلاعات ژنتیکی یکسان در این سلولها و تقسیم وانتقال این اطلاعات از سلولی به سلول دیگر واز نسلی به نسل بعد میباشد . در واقع این DNA است مسئول حفظ و بقای این ویژگی ها است . DNA  اولین بار در 1869 از سلول جدا شد .اجزای شیمیایی ان در اوایل دهه 1900 تعیین شد . در دهه 1945 ثابت شد ژنهای داخل کروموزومها از DNA ساخته شده اند . تا سال 1950 هنوز ساختار DNA مشخص نشده بود که در سال  جیمز واتسون و فرانسیس کریک ساختاری برای DNA ارائه کردند که بعد از آن زیست شناسان تحقیقات خود در راستای مهم مکانیسمهای مولکولی وراثت و تنظیم سلولی آغاز کردند . واتسون وکریک مدل DNA خود را به صورت یک نردبان پیچ خورده دو رشته ای معرفی کردند که حاوی دو رشته بوده که حول یک محور طولی شبیه نردبان پیچ خورده اند .امروزه دانشمندان دریافتند که در رشته DNA به کمک بازهای آلی آدنین،گوانین،سیتوزین وتیمین (A،G،C،T )  به یکدیگر متصل شده اند . نحوه آرایش و توالی این بازهای آلی در طو ل دو رشته DNA مشخص کننده خاص برای یک عمل خاص می باشد یک ژن از چند صد باز آلی تشکیل یافته است که همیشه به صورت جفت جفت هستند . A با T و C با G  در مقابل هم هر کدام روی یک رشته قرار میگیرند و جفت باز را می سازند .  ژن قطعه ای از DNA است که از توالی خاصی از این جفت باز ها را دارد .این الگو (آرایش) بخشی از پیام DNA برای بقای سلول یا ارگانیسم و خلق نسل بعدی را فراهم می کند .به منظور تولید یک سلول جدید یا یک ارگانیسم جدید کامل ،DNA باید توانایی رونویسی از خود (Clone) داشته باشد .انجام این کار با باز شدن دو زنجیره ومتصل شدن باز های جدید موجود در سلول مطابق قانونA مقابلT وC مقابل G میسر میشود .در نتیجه دو رشته DNA  هر کدام با ساختاری شبیه به الگوی اولیه (مادر) ساخته می شوند.  همچنین DNA دارای یک نقش اساسی در تولید پروتئین ها برای حفظ پایداری عملکرد طبیعی سلول می باشد  mRNA (RNAپیغامبر) از روی DNA  رونویسی میشودکه این RNA حاوی رمز برای تولید 23 اسید آمینه است که این 23 اسید آمینه می توانند تمام انواع پروتئین ها را بسازد. نحوه کنار هم قرار گرفتن این اسیدهای آمینه می تواند بسیار متنوع باشد و از ترکیب آنها صدهاهزار پروتئین ساخته شود در مقام مقاسه یک سلول یک ماشین بسیار کوچک ابعاد میکروسکپی برای تولید هزاران نوع پروتئین است. یک عدد پروتئین اشرشیاکلی به تنهایی قادر است 2000 پروتئین بسازد. امکان هیدرولیز اختصاصی (از محل های خاص )برخی از مولکولهایDNAبه کمک تعدادی از اندونوکلئاز روشی جهت اتصال دو مولکول متفاوت DNA را فراهم می کند که به DNA حاصل DNA نوترکیب یا ((r DNA))  گویند .این فنآوری از فناوریهای دیگر مانند ((رونویسی(replication) ،جدا کردن (separation)وشناسایی کردن (identification) )) که اجازه می دهد قطعات خالص DNA با مقادیر زیاد تولید شوند . این فناوری ترکیبی با نام تکنولوژی ((r DNA)) امکان برداشت یک قطعه ی خاص از DNA را از کل مولکول بزرگ و پیچیده DNA فراهم می کند در نتیجه r DNA ها با ترکیب قطعاتی از DNA باکتری هابا قطعاتی از DNA انسانها ، ویروسهابا ویروسها و مانند اینها تهیه می شود و امکان اتصال دو قطعه متفاوت DNA در قسمتهای خاصی از موکلول DNA به کمک دو آنزیم  اندو نوکلئاز محدود کننده (RESTRICUON)و DNA وDNAلیگاز وجود دارد .با تکنولوژی DNA ،دانشمندان می توانند از سلولهای غیر انسانی (مانند سویه های خاص (E.Coli) )برای ساخت پروتئین های قابل شناسایی دارای عملکرد طبیعی در سلولهای انسانی استفاده کنند.این فرآیند دانشمندان را قادر به ساخت مقادیر زیاد از مولکولهای طبیعی موجود در بدن انسان می سازند که سابق بر این امکان تهیه آنها از منابع انسانی به سختی صورت می گرفت.برای مثال تقربا 50 عدد غده ی هیپوفیز جدا شده از فرد فوت کرده جهت  درمان یک کودک مبتلا به نقص در ترشح هورمون رشد به مدت یک سال لازم است اما با استفاده از تکنولوژی r DNA امکان تهیه این هورمون به کمک این روش وجود خواهد داشت و در حال حاضر نیز تولید می شود. علاوه بر این، فرآورده بیوسنتتیک از آلودگی های احتمالی ویروسی هورمون رشد که از غده هیپوفیز فرد فوت شده جدا شده عاری خواهد بود. هورمون رشد و انسولین انسانی اولین محصولات ساخته شده با تکنولوژی r DNA بودند که جهت استفاده بیماران وارد بازار شدند. تکنولوژی جستجوی DNA برای تشخیص بیماری استفاده شده است این تکنیک از قطعات کوچک DNA برای جستجوی سلول های حاوی یک عفونت ویروسی با نقص های ژنتیک استفاده می کند پروپ های DNA ((DNA probes)) بررسی بیماری های واگیردار، سرطان، نقص های ژنتیک و استعداد (حساسیت) ابتلا به بیماری می شود را ردیابی کنند و سپس بر این اساس می توانند درمان جایگزینی را طراحی می کنند.در تولید یک پروپ DNA  ،مرحله اول سنتز یک قطعه خاص از DNA با ترتیب و توالی اسیدهای نوکلئوتیدی خاص می باشند که این آرایش میبایست منطبق(Match) با تولی ژن مورد نظر باشند. به عنوان مثال برای آزمایش یک ویروس خاص ابتدا باید یک قطعهDNA که توانایی شناسایی شدن توسط ویروس را دارد سنتز شود و درگام دوم به ژن سنتز شده یک رنگ یا ایزوتوپ رادیواکتیو متصل می شود .وقتی که قطعه ی ساخته شده به یک گونه یا نمونه ارائه شود ، این قطعه DNA ساخته شده به عنوان DNA  کاوشگر عمل می کند . به دنبال مکمل خود در سلول هدف می گردد. وقتی کاوشگر هدف خود را شناسایی کرد ، با ان هیبرید یا متصل می شود .زمانی که پروب به ویروس متصل می شود،رنگ محل زن ویروسرا نشان می دهد.اگر قطعه سنتز شده DNA به یک ایزوتوپ رادیونوکلوئید متصل شده باشد آن نیز به رشته DNA ویروس متصل شده وویروس ها از طریق اسکن با اشعه گاما مشخص می شود. آنتی بادی های منوکلونال ((m Ab))    وقتی یک جسم بیگانه یا مولکول آنتی ژن وارد بدن می شود پاسخ ایمتی شروع می شود.این مولکول ممکن است حاوی اپی توپهای مختلفی بوده و در نتیجه رده های متفاوتی از لنفوسیتهای B تحریک و تکثیر خواهند شد . هرکدام از این رده های مولکولهای ایمونوگلوبین (آنتی بادی) اختصاصی علیه یک اپی توپ خاص از انتی ژن وارد شده را ترشح می کنند. در مقایسه با آنتی بادی معمولی (پلی کلونال) ، m Ab ها نتیجه ترشح همیشگی آنتی بادی از یک رده سلولهای لمفوسیتی B  خاص برای یک اپی توپ می باشند . در نتیجه تمام مولکولهای آنتی بادی ترشح شده توسط یک سری از سلولهای دختری مشتق شده از لنفوسیتهای B عیناً از نظر ژنتیکی شبیه هم هستند . به کمک تکنولوژی هیبریدوما که نتیجه تحقیقات melstien& kohler تولید آنتی بادی منوکلونال همسان در مقادیر نا محدود ممکن شد. آنتی بادی های منوکلونال توسط همجوشی لنفوسیتهای B تحریک شده با یک آنتی ژن خاص سلولهای میلومای پایدار(Immortal) ساخته می شوند.(6) هیبریدوماهای تولید شده میتوانند در محیط کشت نگهداری شوند و مقادیر زیادی از آنتی بادی ها را تولید کنند .از این سلولهای هیبرید ، یک رده سلولی یا کلون خاصی که ایمونوگلوبولین های اختصاصی(monospeutic) را تولید میکند میتوانند انتخاب شوند.  عمده آنتی بادی های که هم اکنون در حال استفاده هستند متعلق به زیر کلاس ایمونوگلوبولین (IGg) می باشند.مولکولهای(IgG) وزن مولکولی بین 150 تا 180 کیلو دالتون دارند واز دو زنجیره پلی پپتیدی که با پیوند دی سولفیدی به هم متصل اند تشکیل شده است(شکل 1-19) زنجیره های سنگین و سبک مولکول تقریباً به یک ناحیه (domin) متغییر ویک ناحیه ثابت تقسیم می شوند . توالی آمینو اسی ناحیه ی ثابت تقرباً در میان ایمنوگلوبولین های یک کلاس (مثلاًIgG و(IgM اختصاصی می باشند.   توالی های ناحیه متغیر یک کلاس آنتی بادی خیلی ناهمگون هستند. این ناحیه در واقع مسئول اختصاصی بودن و تمایل آنتی بادی برای اتصال با آنتی ژن می باشد. بنابراین سازندگان آنتی بادی باید توجه داشته باشند تا ساختمان نوع چهارم و آرایش فضایی توالی مکمل که تعیین کننده تداخل آنتی بادی با آنتی ژن است، را نگهداری کنند. بیشتر mAb ها استفاده شده در کارآزمایی های بالینی از موش ها مشتق شده اند و بیمارانی که در معرض این mAb ها قرار گرفته اند پاسخ به صورت افزایش تیتر آنتی بادی های انسانی ضد موش در بدنشان بوده است. این نوع mAb ها تعداد دوزهای درمانی را که بیماران دریافت می کنند(خصوصا در تجویز های مکرر)را محدود می کند. معمولا بیماران پس از تجویز این نوع mAb ها در برابر آن طی 2 تا 4 هفته پاسخ آشکار آنتی بادی نشان می دهند. اگر بیمار دوزهای دیگری از این آنتی بادی مونوکلنال را دریافت کند یک واکنش آلرژیک منحصر به فرد ایجاد می شود( سرماخوردگی، کهیر، خس خس کردن)و آنتی بادی مونوکلنال تجویز شده به سرعت از پلاسما پاک می شود.جهت حل این مشکل امروزه درمان با آنتی بادی بیشتر شامل استفاده از قسمت های مختلف مولکول کامل ایمونوگلوبولین به جای کل مولکول می باشد. پیشرفت های اخیر برای فهمیدن ساختمان ایمونوگلوبولین از راه مطالعات سه بعدی و با استفاده از NMR، کریستالوگرافی اشعه X و قابلیت مدل سازی مولکولی با استفاده از کامپیوتر تلفیق شده با راه های نوترکیب، منجر به تکامل یک کلاس جدید از مولکول های شبیه آنتی بادی یاman-made antibody  شده است. در نتیجه آنتی بادی های آنتی بادی های کایمریک و انسانی شده برای چیره شدن بر مشکلات مربوط به فعالیت های ذاتی(بالقوه) ضد توموری و ایمنی زایی تعداد زیادی از mAb های موشی ساخته شده می باشد. این mAb ها توانایی پیوند اختصاصی با گیرنده مورد نظر را همانند آنتی بادی های اصلی( دست نخورده) جونده دارند. زیرا نواحی متغیرشان در ساختمان آنتی بادی حفظ شده است. اما پتانسیل تحریک پاسخ سیستم ایمنی را در انسان از طریق نواحی ثابت خودشان دارند. به طور مثال قطعات کوچکتری از آنتی بادی که فقط حاوی نواحی اتصال به آنتی ژن در مولکول کامل آنتی بادی هستند مانند Fab' و F[ab']2 حاوی نواحیِ ثابت مولکول آنتی بادی نیستند(شکل 2-19). یک مولکول کوچکتر زمانی که از راه سیستمیک تجویز می شود کمتر باعث ایمنی زایی می شود و نسبت به ساختارهای بزرگتر تمایل بیشتری به نفوذ در بافت توموری دارد. همچنین جهت عکسبرداری تشخیصی، قطعات کوچکتر بعد از 24 ساعت حذف کلیوی، صفراوی و کولونیک بیشتری در مقایسه با مولکول کامل IgG نشان داده اند، که اين امر به دلیل فیلتر شدن این مولکول های کوچک توسط کلیه ها و دفع از سیستم صفراوی می باشد. این سه فرم کوچکتر آنتی بادی در تشخیص ضایعات کوچکتر از cm2 نسبت به روش تصویر برداری CT اسکن بهتر بودند. همچنین برای بررسی آنتی بادی ضد آنتی ژن ضد سرطان جنینی IgC مطلوبتر بودند. مثال ديگر مولکول کوچکتر SFV است که حاوي قسمت هاي متغير زنجيره هاي سبک و سنگين مولکول آنتي بادي بوده که به کمک يک لينکر کوتاه تر به يکديگر متصل شده اند(شکل 2-19). اين مولکول کوچک شده جهت اتصال به سموم، سايتوکاين ها، عناصر راديوليبل يا ژن ها طراحي شده و لذا کاربردشان را به عنوان سامانه حامل در بحث درمان سرطان بسيار وسيع کرده است. از دیدگاه تئوری زمانی که یک مولکول mAb به یک مولکول دارو يا ایزوتوپ یا رادیواکتیو یا توکسین متصل می شود، mAb می تواند داروی همراهش را به سلول یا بافت مورد نظر با دقت زیادی هدف بگیرد. هر چند در ابتدای مطالعات صورت گرفته بر روی mAb ها این مولکول ها به سلول های تومر هدف دست نمی یافتند.( به طور مثال کمتر از 1% در بافت تومور تجمع پیدا می کردند) که دلیل آن وجود تعدادی مانع(سد) در مقابل توزیع آنتی بادی در تومور بود. این موانع شامل پیچ و خم دار بودن سیستم عروقی، فشار هیدرواستاتیک بالا در بافت و ناهمگون بودن توزیع آنتی ژن های هدف در تومور است. در واقع حتی اگر آنتی بادی ها دقیقا به هدف مورد نظر نیز دست یابند، شواهد کمی مبنی بر فعالیت موثر سایتوتوکسیک بواسطه آنتی بادی در محیط درون تن وجود دارد مگر اینکه سلول های درگیر و اجرایی(سلول های سیستم ایمنی) مانند ماکروفاژ، سلول های NK یا سلول های T سایتوتوکسیک بواسطه حضور آنتی بادی بر روی سلول هاي توموری فعال شده و باعث از بین رفتن سلول تومور می شوند. در نتيجه، يک پيشرفت طراحي و توسعه آنتي بادي هاي Bispecific است. آنتي بادي هايي که شامل 2 آنتي بادي با ويژگي تشخيص اختصاصي يک آنتي ژن خاص و تشخيص سلول هاي اجرايي ايمني است. آنتي بادي هاي Bispecific مي توانند اختصاصيت رسپتور سلول T را براي يک آنتي ژن از طريق پيوند شدن به يک اپي توپ فعال کننده رو ي سلول T، مهار کنند. اين موضوع منجر به توليد سلول T با يک اختصاصيت جانبي مي شود. راه ديگر براي فعال کردن سيستم ايمني اتصال آنتي بادي با سوپر آنتي ژن است(به طور مثال آنتروتوکسين A استرپتوکوک) اين توکسين ها توانايي اتصال مستقيم و فعال کردن ماکروفاژها را دارندو به طور مثال اگر يک سوپر آنتي ژن به يک آنتي بادي اختصاصي براي يک آنتي ژن سطحي مربوط به تومور متصل شود، اين سوپر آنتي ژن ماکروفاژهاي فعال شده را عليه سلول هاي تومور هدف گيري مي کند. هر دوي اين راه هاي تحقيقاتي در مرحله فاز اول کارآزمايي باليني هستند. ·                    واکنش زنجيره پلي مراز: واکنش زنجيره پلي مراز يک فرآيند بيوتکنولوژيک است که به موجب آن تعداد زيادي( از لحاظ کمي) از يک توالي مشخص نوکلئيک اسيد(ژن)(چيزي حدود صد هزار برابر ژن اوليه) توليد مي شود. اين واکنش آنزيمي در سيکل هاي تکرار شونده در سه مرحله انجام مي شود. اول ،DNA دناتوره مي شودتا دو رشته از هم جدا شوند. سپس يک پرايمر نوکلئيک اسيد در يک مکان خاص به هر يک از رشته هاي DNA در زنجيره نوکلئيک اسيد جفت مي شود و در آخر يک آنزيم DNA پلي مراز، براي حرکت پرايمر در جهت طول زنجيره DNA بازشده، اضافه مي شود تا بتواند آرايش اسيد هاي نوکلئيک DNA هدف را کپي برداري کند(توليد کند) هر سيکل تعداد مولکول هاي DNA را دو برابر مي کند. اين سيکل تا زماني که به اندازه کافي از توالي DNA مورد نظر کپي شود ادامه مي يابد.   براي مثال تعداد 20 سيكل با بازده  90درصد چيزي حدود 375000برابر يك توالي DNA اوليه را توليد مي كند. ژن درماني ژن درماني يك فرايند است كه در آن يك ماده ژنتيكي خارجي به درون سلولهاي سوماتيك انتقال مي يابد تا يك نقص ژنتيكي ارثي يا اكتسابي را تصحيح كند (9).همچنين يك عمل يا خاصيت جديد به سلولها وارد مي نمايد. از جمله بيماريهاي ژنتيكي متداول و تهديد كننده حيات شامل سيستيك فيبروزيس ،بيماري هموفيلي ،آنمي از نوع سلولهاي داسي شكل و ديابت مي باشند. فناوري علمي، ابزارهاي بي خطر و كارآمد را براي انتقال ژن ها به درون سلول ها توسعه داده است.نتيجتا‍ً وجود مشكلات ژنتيكي و مولكولي باعث بروز اختلالات پاتوفيزيولوژي در بسياري از نقايص ايمني اوليه مي شود و اكنون ژن درماني يك گزينه قابل رشد و دوام است به شرطي كه ماده ژني انتقال يافته بتواند به سلول هدف يا بافت مناسب تحويل گردد. ملاحظات اخلاقي بحث برانگيز در مداخله ژني روي رده سلولهاي جنسي،علم مهندسي زيستي را روي ژن درماني سلولهاي سوماتيك متمرکز نموده است.از آنجاييکه سلولهاي سوماتيک جز آخرين سلولهايي هستند كه تمايز مي‌يابند لذا، تحقيقات استفاده از يك جمعيت سلولهاي بنيادي خود تجديد‌ شونده را براي انتقال مواد ژني مورد آزمون قرار داده است.سلولهاي بنيادي مي توانند خودشان را بازسازي كرده و در حين تقسيم سلولي ژن وارد شده در ژنوم خودشان را به نسل هاي بعدي از سلول ها يا بافت هايي كه از اين سلولها متمايز (مشتق) مي شوند، انتقال دهند. به عنوان مثال،سلولهاي يك بيمار (مثلاً لنفوسيت هاي T) در آزمايشگاه جداسازي و كشت داده مي شوند.اين سلولها ژن را از يك حامل ويروسي  (مثلاً ويروس لوسمي موشي مولوني ) دريافت مي كنند و توليد پروتئين حذف شده ضروري براي تصحيح نقص را آغاز مي كنند. سپس اين سلولها كه حاوي ژن جديد مي باشد به بدن بيمار بازگردانده مي شوند و در نتيجه در بدن فرد پروتئين عادي توليد و آزاد مي شود، كه اين فرايند بيماري را تسكين مي دهد. علت ژنتيكي بسياري از نقايص ايمني اوليه كشف و توصيف شده است.در نتيجه، ژن درماني اكنون مي تواند به عنوان يك درمان جايگزين خصوصاً براي افرادي كه پيوند مغز استخوان برايشان مناسب نيست بكار رود د(مثلاً فرد اهدا كننده مغز استخوان وجود نداشته يا پيوند مغز استخوان براي بيمار خطرناك است). اولين بيماري نقص ايمني كه شناسايي شد ADA  يا نقص آنزيم آدنوزين دآميناز بود. ژن كد كننده پروتئين ADA روي كروموزوم  20پيدا شده است. حذف يا جهش ژني منجر به فقدان يا كاهش شديد در فعاليت آنزيمي  ADA مي شود كه منجر به بروز عوارض كلينيكي بيماري نقص ايمني مركب شديد ( SCID) مي شود و اغلب باعث مرگ در كودكان و نوجوانان مي شود. اولين پروتكل انساني براي ژن درماني بر روي بيماران ADA در 1990در انستيتوي ملي سلامت (NIH) انجام شد.از آن زمان، نقايص ژنتيكي مرتبط با چندين بيماري نقص ايمني ديگر شناسايي شده است و اين نقايص حداقل به طور نسبي توسط ژن درماني از طريق استفاده از سلولهاي بنيادي هموپيتيك در محيط  invitroاصلاح شده بودند. براي بيماري  SCIDو ديگر بيماريها از قبيل، ژن درماني مي تواند نجات دهنده باشد. بلوك نوكلئوتيدي/آنتي سنس فناوري بلوك نوكلئوتيدي و آنتي سنس بر مطالعه عملكرد پروتئين هاي ويژه و بيان داخل سلولي آن تمركز مي‌نمايد.توالي زنجيره نوكلئوتيدي كه شامل اطلاعاتي براي سنتز پروتئين است، توالي سنس ناميده مي‌شود. زنجيره نوكلئوتيدي كه مكمل زنجيره سنس است زنجيره آنتي سنس ناميده مي شود.داروهاي آنتي سنس زنجيره سنس نوكلئوتيدي مولكولهاي mRNA اختصاصي خودشان را شناسايي كرده و با آن پيوند برقرار مي كنند، كه در نتيجه از سنتز پروتئين هاي ناخواسته و درواقع از تخريب مولكولهاي سنس در فرايند جلوگيري مي كنند. وارد نمودن اسيدهاي نوكلئيك آنتي سنس به درون سلولها، ايده هاي جديدي را فراهم مي كند، براي بررسي اينكه پروتئين ها درون سلولها چگونه عمل مي كنند.هدف ديگر جلوگيري از بيان mRNA يا DNA معيوب وكنترل روند بيماري است. فناوري آنتي سنس بخشي از يك روش جديد موسوم ه ژنتيك معكوس است. RNA آنتي سنس براي مثال، مي تواند بوسيله كلون كردن به سلولها وارد شود. ژن ويژه با آرايش اشتباه در وكتور كلون مي گردد بطوريكه mRNA مكمل براي اتصال با mRNA غيرنرمال در سلول توليد مي شود. سپس هنگامي كه دو زنجيره mRNA باهم تركيب مي شوند، مرحله رونويسي از mRNA براي تشكيل پروتئين هاي ايجاد كننده بيماري بلوك مي شود. همچنين زنجيره هاي آنتي  DNA مي تواند براي تركيب با DNAسلول براي تشكيل يك مارپيچ(helix) 3تايي ايجاد شود. اليگونوكلئوتيدها يا زنجيره هاي يك رشته اي كوتاه نوكلئيك اسيدها نيز بجاي mRNA مي توانند براي بلوك كردن بيانRNA بكار روند. اين شكل از بيوتكنولوژي براي بيماريهاي ويروسي مثل ايدز و هرپس سيمپلكس وسرطان در حال استفاده است. تكنولوژي پپتيد تكنولوژي پپتيد شامل پيدا كردن آرايش هاي خاص و كوچكي در زنجيره اسيد آمينه پروتئين هاي بزرگ است كه توانايي تقليد عملكرد اين پروتئين ها را داشته باشد. اين عمل به منظور تهيه كردن محصول ساده و پايدار مي باشد.اين پپتيدها مي توانند هم به عنوان آگونيست و هم آنتاگونيست براي گيرنده هاي پروتئيني استفاده شوند. محصولات بيوتكنولوژي داروهاي بيوتكنولوژي به گروه هاي عمده اي همچون آنتي سنس ها، فاكتور هاي ايجاد لخته (فاكتورهاي انعقادي)، فاكتورهاي هماتوپويتيك، هورمون ها، اينترفرون ها، اينترلوكين ها، فاكتورهاي رشد بافتي،MABها، و واكسن ها تقسيم مي شوند. داروهاي بيوتكنولوژيك براساس اينكه پپتيدها فيزيولوژيك يا غيرفيزيولوژيك هستند يا محصولات بيوتكنولوژي جديدند افتراق داده مي شوند. پپتيدهاي فيزيولوژيك مي توانند براساس نوع استفاده ريزتر تقسيم بندي شوند. براي مثال، عوامل جايگزين شامل فاكتورهاي انعقادي، هورمون رشد انساني، انسولين و اريتروپويتين مي باشند. محصولات بيوتكنولوژي مورد استفاده براي اهداف درماني در غلظت هاي غير فيزيولوژيك شامل اينترفرون ها، سايتوكاين ها، فعال كننده هاي پلاسمينوژن و اوروكينازها هستند. پپتيدهاي غيرفيزيولوژيك شامل پپتيدهاي فيزيولوژيك جهش يافته (mutant)، واكسن ها، تركيبات ترومبوليتيك و آنتي ترومبيك ها هستند. بخش هايي كه در ادامه اين فصل مي آيند بصورت طبقه بندي شده محصولات بيوتكنولوژي مورد تائيد  FDAيا فراورده هايي كه جهت اخذ پذيرش درFDA ثبت شده اند را نشان مي دهد  (جدول 19.1). همچنين موارد استفاده پيشنهادي در اين قسمت داخل كروشه براي برخي داروها و فراورده هاي بيوتكنولوژي كه تحت حمايت قانون داروي ارفان  (orphan)مي باشند توصيف شده است. (بخش توسعه محصولات ارفان ادارهFDA  يك بسته اطلاعاتي كه شامل مرور کلي برنامه داروهاي ارفان FDA مي باشد ارائه مي كند كه اين بسته توصيف مختصري از برنامه هاي حمايتي FDA از محصولات ارفان و يك فهرست به روز شده از محصولات ارفان طراحي شده مي باشد. داروي ضد انعقاد: لپيرودين (Refludan) لپيرودين (rDNA) thrombin نوتركيب است كه از سلول هاي مخمر مشتق مي شود. اين ماده يك مهار كننده اختصاصي مستقيم ترومبين است. اين ماده اولين دارو از ضد انعقادهاي دسته hirudin مي باشد. پلي پپتيد از 65 آمينو اسيد تشكيل شده و وزن مولكولي آن 6979.5 دالتون مي باشد. hirudin طبيعي در مقادير بسيار كم به عنوان يك ايزوپلي پپتيد خيلي هومولوگ بوسيله زالو از خانواده (Hirudo medicinals) توليد مي شود. ليپرودين بيوسنتزي مشابه با هيرودين طبيعي است با اين تفاوت كه مولكول لوسيون در انتهاي N–ترمينال مولكول با ايزولوسين جابجا شده و تفاوت دوم عدم حضور گروه سولفات روي مولكول تيروزين در موقعيت 63 مي باشد. فعاليت اين ضدانعقاد، با آزمون كروموژنيك سنجيده مي شود.يك واحد آنتي ترومبين(ATU)، مقدار ليپروديني است كه يك واحد تهيه شده WHO (سازمان بهداشت جهاني) ، را خنثي مي كند. اين فعاليت ويژه ليپرودين حدود  است. يك مولكول از ليپرودين به يك مولكول از ترومبين متصل شده و فعاليتش را بلوك مي كند. ليپرودين براي ترومبوسيتوپني ناشي از هپارين  (HIT)و بيماري هاي ترومبوآمبوليك وابسته به منظور جلوگيري از عوارض (اختلالات) ترومبوآمبولي بعدي استفاده مي شود. تشكيل آنتي بادي هاي آنتي هيرودين در تقريباً 40% بيماران HIT كه با اين دارو درمان شده اند مشاهده شده است. اين موضوع نهايتاً ممكن است اثر ضد انعقادي لپيرودين را افزايش دهد زيرا كمپلكس هاي فعال لپيرودين – آنتي هيرودين ديرتر از كليه حذف مي شوند. دوز اوليه براي اعمال اثر ضدانعقادي، در بيماران با HIT و بيماري ترومبوآمبوليك ، (در افراد با وزن بالاتر از 110kg) با تزريق آهسته وريدي (يعني بيشتر از 20-15ثانيه) به صورت يك دوزbolus و در ادامه تجويز  ( ≥) به صورت انفوزيون وريدي براي 2 تا 10 روز يا بيشتر اگر از لحاظ باليني ضروري باشد. دوز اوليه ذكر شده به وزن بيمار وابسته است و تا 110 كيلوگرم معتبر است. براي افرادي كه وزن بيش از   110kgدارند، بهتر است دوز دارو بيشتر افزايش پيدا نكند. دوز bolus اوليه حداكثر 44ميلي گرم است و حداكثر دوز انفوزيون وريدي است.     جدول 1901 صفحه 608 : نمایش تولیدات بیوتکنولوژی مورد استفاده در ایالات متحده آمریکا کاربرد هاي درماني ( استفاده هاي درماني پيشنهاد شده ) نام تجاری نام ژنریک *کارسينوماي متاستاتيک سلول هاي کليوي - ملانوها – نقص ایمنی اولیه در T سل ها   *حمله ایسکمیک   * ایمن سازی کودکان 2 تا 71 ماهه بر علیه B     *درمانHIV-1 همراه با 2 یا 3 یا 4 داروی ضدHIV دیگر   * کم خونی های خاص،بیماریهای کلیوی مزمن، ایدز ، شیمی درمانی سرطان [ کم خونی مرتبط با مراحل شدید (End- stage)  بیماریهای کلیوی و یا عفونت ایدز، سندرم میلودیس بلاستیک، کم خونی مربوط به عدم بلوغ نوزادان زودرس (نارس)]   * کاهش شیوع عفونت در بدخیمی هاي غیر میلوئیدی در افرادی که با داروهای سرکوب کننده میلوئید درمان می شوند ، کاهش مدت زمان نوتروپنی ، کاهش مدت زمان نوتروپنی همراه با ایجاد زخم (Sequelae) در بد خیمی های غیر میلوئیدی که باmyelo ablative شیمی درمانی می شوند و به دنبال آن پیوند مغز استخوان برای این افراد صورت می گیرد . [( نوتروپنی مزمن شدید که تعداد مطلق نوتروفیل ها کمتر از 500 در mm3 است)[ نوتروپنی حاصل از پیوند مغز استخوان ، التهاب شبکیه چشم حاصل از CMV در بیماران HIV که با gancidovir  درمان شده اند. تحریک سلولهای مولد خون محیطی برای برداشت قبل از شیمی درمانی myelosupresive و myeloablative . کاهش طول دوره نوتروپنی ، تب، استفاده از آنتی بیوتیک ، بستری شدن بدنبال القا – یکپارچه کردن برای لوسمی میلوئیدی حاد. Proleukin(Chiron)     Activase(Genentech)   Pedvax HIB     Sustiva(Dupont)   Epogen(Amgen)         Neupogen (Amgen) Aldesleukin     Alteplase   Conjugate vaccine Hib titer واکسن کونژوگه   Favivenz   Epoetin alpha         Filgrastim G – CSF     کاربرد های درمانی (استفاده درمانی پیشنهاد شده ) نام تجاری نام ژنریک * درمان موضعی CMVدر بیماران ایدزی که درمانهای دیگر را نمی توانند تحمل کنند . درمان های دیگر برای التهاب شبکیه با عامل CMV در آنها    ممنوع است. یا پاسخی به درمان های دیگر نداده اند . *ایمن سازی کودکان در برابر بیماریهای مهاجم HIB     * پیشگیری از هپاتیت B   * کمبود هورمون رشد انسانی در کودکان   * دیابت ملتیوس وابسته به انسولین   *] تشخیص نشانه های نکروز اولیه که در پس زدن پیوند قلب ارتوتوپیک رخ می دهد[   * در بیماری کرون(crohn) فعال و فیتوله شده     * لوسمی Hairy cell  - سارکومای کاپوزی Kaposi وابسته به ایدز که با بیماری ایدز مرتبط است.   * لوسمی Hairy cell  - سارکومای کاپوزی وابسته به ایدز هپاتیت , B  C مزمن ( غیر A ، غیرB) . * زگیل برجسته   * زگیل برجسته (Condylomata acuminate)   * مالتی پل اسکلوروزیس (MS)   * بیماری گرانولوماتوز مزمن Vitravene ( Isis/ciba)         ACT – HIB(connaught)     Engerix-B(smith…)   Protropin(Genetech) Humatrope(lilly)   Humulin(lilly), Rapid velosolin(…)   Myoscint(centocor)     Remicade (centocor)     ReferonA     Intron A       Alferon-N   Betaseron (Barlea)   Actimmune   Fomirirsen         HaemophilusB conjugate Vaccine   Hepatitis B Vaccine   Human growth hormone   Human insulin     Immicro mab     Infliximab     Inter feron a – 2a     Interferon a-2b       Interferon a –n3   Inter feron B   Interferon y- 1b     مشخصات و مصارف نام تجاری نام ژنریک پس زدن آلوگرافت حاد در بيماران پيوند كليه   هموفيليA   استفاده در عود مجدد يا در انواع تا حدي مقاوم به درمان يا در نوع فوليكولار لنفوم غير هاجكيني حاوي سلول هاي بتا   تجديد ساخت ميلوئيد بعد از پيوند مغز استخوان -  ( Leukine : كاهش تعداد نوتروفيل هاي خون در پيوند مغز استخوان ، پس زدن پيوند ، تأخير در پيوند زدن ترقيب پيوند اوليه : كاهش نوتروپني ، كاهش گلوبول هاي سفيد خون ، كاهش ميزان مرگ و مير ناشي از عفونت در افراد مبتلا به AML   تشخيص كارسينوماي تخمدان   درمان طولاني مدت كودكان با رشد ناقص به علت كافي نبودن هورمون هاي رشد درون زاد ، نقص رشد در كودكان با هورمون رشد ناكافي ، نقص در ترشح هورمون رشد با دلايل ارگانيك يا نا معلوم در كودكان با نقص رشد ، افزايش احتباس نيتروژن در بيماران بستري با سوختگي هاي شديد ، كوتاهي قد در سندرم ترنر ، بزرگسالان با نقص در ترشح هورمون رشد   درمان طولاني مدت براي نقص رشد در كودكاني كه عدم ترشح هورمون رشد ، در آن ها منشأ دروني (Endogenous) دارد . درمان طولاني مدت كودكان با نقص رشد به علت ترشح نا كافي هورمون رشد طبيعي با منشأ دروني ، كوتاهي قد در سندرم ترنر ، تأخير رشد در بيماران مبتلا به نقص كليوي مزمن ، كاتابوليسم و كاهش وزن در ايدز ، كودكان مبتلا به ايدز كه نمي توانند رشد كنند ، درمان جايگزين براي كمبود هورمون رشد در بزرگسالان فاقد اپي فيز Orthoclone ( OKT3)   Kogenate   Rituxan             Leukine ( Immunex )           Oncoscint CR/OV   Genotropin             Humatrope   Muromonab – CD3   Recombinant factor VIII   Rituximab       Sargramostim           Satumomab   Somatropin             Somatropin for injection     کاربرد های درمانی (استفاده درمانی پیشنهاد شده ) نام تجاری نام ژنریک درمان انفاركتوس حاد ميو كارد (AMI) در بزگسالان براي بهبود بخشيدن به عملكرد بطني قلب ، كاهش بروز CHF ، مرگ با AMI . استفاده در حمله ايسكمي حاد در بزرگسالان براي بهبود بخشيدن سيستم مغزي و كاهش ناتواني حركتي ، استفاده در PE وسيع حاد ، ليز كردن PE حاد  كه با انسداد جريان خون به يك لوب يا چندين قسمت در ريه همراه است ، براي ليز كردن PE همراه با هموديناميك ناپايدار   درمان علامتي AMI در بزرگسالان براي بهبود عملكرد بطني قلب متعاقب AMI ،  كاهش بروز CHF ، كاهش مرگ و مير ناشي از AMI   درمان سرطان پستان متاستاتيك يا سرطاني كه به بافت ها و گره هاي لنفاوي مجاور پستان و زير بغل انتشار يافته . استفاده به صورت تنها در بيماراني كه انجام شيمي درماني با ساير دارو ها  در آن ها موفقيت آميز نبوده ، يا در مواردي همراه با داروي Paclitaxel به عنوان درمان خط اول بيماري هاي متاستاتيك استفاده شده است .   Activase                       Retavase           Herceptin ( Genetech ) Tissue plasminogen activator               Tissue plasminogen activator ( T-PA )     Trastuzumab   . . . درمان با لپیرودین با اندازه گیری دوره ای زمان ترومبوپلاستین نسبی فعال شده (aPTT) در یک بازه زمانی مشخص که معمولاً این زمان بیشتر از مقدار استاندارد می باشد ، مورد ارزیابی و سنجش قرار می گیرد. این مقدار (زمان) معمولاً میانه (median) محدوده نرمال آزمایشگاه است. بهتر است میزان پایه aptt بیمار قبل از تجویز دارو تعیین شود زیرا لپرودین نباید به بیمارانی با نسبت aptt پایه 5/2 یا بیشتر داده شود این عمل به منظور جلوگیری از ایجاد اوور دوز ابتدایی در بیمار صورت می گیرد. پودر50mg لپرودین برای تزریق (رفلودان) ، فقط باید در آب مخصوص تزریق یا محلول %9 سدیم کلراید تزریقی یا %5 دکستروز تزریقی ، حل و تجویز شود. برای پخش مجدد سریع و کامل پودر ،  1ml از ماده رقیق کننده به داخل ویال تزریق می شود و ویال به آرامی تکان داده می شود. بعد از پخش شدن اولیه ، یک محلول شفاف و بی رنگ در کمتر از 3 دقیقه تشکیل می شود. محلول  تهیه شده باید سریعاً مورد استفاده قرار گیرد، و این محلول در دمای اتاق به مدت 24 ساعت پایدار می ماند (در مواردی که می بایست انفوزیون شود) قبل از استفاده محلول باید گرم شود تا به دمای اتاق برسد .   داروهای آنتی سنس : (Vitrarene) Fomivirsen sodium فومی ویرسین تزریقی یک داروی آنتی سنس تصویب شده برای درمان موضعی سایتومگالوویروس (CMV)  در بیماران مبتلا به ایدز که سایر درمانهای مربوط به التهاب شبکیه چشم را نمی توانند تحمل کنند یا درمانهای دیگر برایشان ممنوع است، مورد استفاده قرار می گیرد . همچنین این دارو ممکن است در صورت عدم موفقیت سایر درمانها ، استفاده شود. CMV  ویروس تقریباً شایعی است که بیشتر مردم را آلوده می کند و در برخی موارد به صورت خاموش (مزمن) در بدن فرد باقی می ماند.( حضور دارد ولی فعال نیست ، مانند ویروس آبله مرغان) . گرچه بروز بیماری آشکار در افرادی با سیستم ایمنی کامل، متداول نیست، اما در افرادی که سیستم ایمنی آنها مختل شده، CMV  می تواند خطرناک باشد . یکی از خطرناک ترین عوارض آلودگی به CMV  ، التهاب شبکیه چشم است که به تدریج موجب تخریب بافتهای حساس به نور چشم می شود. التهاب شبکیه چشم متداول ترین علت کوری در افرادی که مبتلا به ایدز و دیگر حالات نقص ایمنی هستند میباشد. فومیورسین سدیم، یک الیگونوکلئوتید با اسکلت فسفوروتیوآتی بوده که راه تجویز آن تزریق مستقیم به داخل زجاجیه چشم (توده ژل مانند شفاف که فضای پشت عدسی چشم را پر می کند) می باشد. این الیگونوکلئوتید بطور انتخابی اطلاعات ژنتیکی ویروس CMV  را مورد هدف گیری قرار می دهد ، به همین دلیل می تواند ویروس CMV  را از بین ببرد ولی با عملکرد DNA   انسانی تداخل ایجاد نکند . دو دوز القایی دارو به مقدار gµ330 در روزهای اول و 15 و سپس هر ماه یکبار همراه با بیهوشی موضعی به داخل چشم تزریق می شود. این دارو برای کنترل عفونت شبکیه ناشی از CMV مفیدتر است زیرا این دارو توانسته است روشهای درمان داخل وریدی را از میان بردارد. همچنین ممکن است موجب اجتناب از گذاشتن ایمپنت و مشکلات آنها شود. یا تجویز داخل چشمی (intravitreal) این دارو نسبت به ترکیبات ضد ویروسی دیگر ممکن است با دفعات کمتر صورت گیرد. و ممکن است یک داروی کمکی همراه مناسب برای درمان خوراکی گانسیکلوویز نیز باشد. افاویرنز ( ساستیوآ) افاویرنز ( ساستیوآ) یک مهار کننده غیرنوکلئوزیدی آنزیم reverse-transcriptase و نخستین داروی ضد HIV (ایدز) است که مورد تائید FDA قرار گرفته است. این دارو بصورت یک واحد در روز همراه با سایر داروهای ضد ایدز استفاده می شود. کارآزمایی های بالینی نشان داد که افاویرنز ، RNAی ویروسی را در پلاسمای اکثریت مبتلایان ایدز تا سطوح غیر قابل اندازه گیری کاهش می دهد. همچنین این کاهش در افرادی که سابقه درمان با رژیم های ترکیبی 2 دارویی، 3 دارویی و 4 دارویی را داشتند نیز مشاهده گردیده است. افاویرنز دارویی است که به صورت کپسول خوراکی در دسترس است که می توان آن را روزی یک عدد همراه یا با فاصله با غذا مصرف کرد. هر چند توصیه بیشتر بر این است که همراه غذاهای چرب مصرف نشود ، به خاطر اینکه این تداخل می تواند جذب سیستمیک دارو را افزایش دهد .   فاکتورهای انعقادی خونریزی داخلی در افراد هموفیل به دلیل فقدان عوامل پروتئینی انعقاد است. در گذشته درمان با استفاده از تزریق پروتئین های جدا شده از خون انسان انجام می شد. امروزه مهندسی ژنتیک ، بدون نیاز به خون اهدایی، فاکتورهای انعقادی می سازد که تقریباً هیچ گونه آلودگی ندارد و بنابراین بیمار را هم کمتر در معرض خطر آلودگی های معمول قرار می دهد.   عوامل آنتی هموفیلیک سیستمیک :(Kogenate, Recombinate)  فاکتور آنتی هموفیلی نو ترکیب (AHF)  برای درمان هموفیلی  Aکلاسیک که در این بیماری نقص اثبات شده فعالیت فاکتورهای انعقادی وجود دارد، به کار می رود ( فاکتورVIII) . فاکتور ضد هموفیلی نوترکیب انسانی (rAHF) یک ترکیب استریل ، غیر پیروژن حاوی فعالیت بیولوژیک و فارماکوکینتیک می باشد که این فعالیت (اثر) قابل مقایسه با فاکتورهای ضد هموفیلی استخراج شده از پلاسمای خون اهدایی از افراد داوطلب می باشد . کار آزمایی های بالینی که در حال انجام هستند جهت پاسخ به این سوال طراحی شده اند که آیا سیستم ایمنی علیه فاکتور ضد هموفیلی نوترکیب نسبت به فاکتور ضد هموفیلی استخراج شده از پلاسما ، پادتن بیشتری در بدن فرد بیمار می سازد یا خیر؟ (10)؟ rAHF  شامل آلبومین ( به عنوان پایدار کننده ) و مقادیر بسیار کمی پروتئین های موش، همستر و گاو می باشد. این محصولات با تغییر سلول های همستر به منظور تولید فاکتور 8 ضد هموفیلی بسیار خالص تهیه می شوند(10) . هر ویال AHF حاوی برچسبی است که میزان فعالیت آن را مشخص می کند که با واحدهای بین المللی (IU)  بیان شده است . ارزیابی قدرت اثر دارو بر اساس استاندارد بین المللی سازمان جهانی بهداشت WHO)) صورت می گیرد. فعالیت یک واحد بین المللی (IU)   از فاکتورهای 8 ، تقریباً برابر است با فعالیت AHF         1 میلی لیتر پلاسمای تازه که این یک واحد از دارو غلظت پلاسمایی فاکتور 8 را حدود %2 افزایش می دهد. محدوده اختصاصی فعالیت فاکتور 8 از 2 تا 200 واحد بین المللی AHF به ازای هر میلی گرم پروتئین کامل تعیین می شود. رابطه دوز – پاسخ یک رابطه خطی است بطوریکه به ازای تجویز هر یک واحد فاکتور 8 که به ازای یک کیلوگرم وزن بدن تزریق شده فعالیت فاکتور 8 تقریباً 2% افزایش می یابد. فرمول زیر راهنمای خوبی برای نحوه محاسبه دوز در اختیار قرار میدهد.   kogenate  با دوزهای  IU250 (همراه 5/2 میلی لیتر آب استریل برای رقیق سازی هنگام تزریق ) ، IU500 ( همراه 5 میلی لیتر آب استریل برای رقیق سازی هنگام تزریق ) و  IU1000 (همراه 10 میلی لیتر آب استریل برای رقیق سازی هنگام تزریق ) در دسترس می باشد. هر دوز حاویmmol  5-2 کلسیم کلراید ، mEq/lit 130-100 سدیم، mEq130-100 کلراید، mg/ml 10-4 آلبومین انسانی و درحد نانوگرم پروتئین های خارجی (موش، هستر) به ازای هر IU ، می باشد . kogenate  بصورت ویال تک دوز همراه با رقیق کننده ، یک سوزن استریل و یک ست تزریق استریل ارائه می شود. نوع نوترکیب آن با دوزهای250 ،500 و 1000 IU  هرکدام همراه با  ml10 آب استریل برای رقیق سازی هنگام تزریق در دسترس می باشد . هردوز mg/ml 5/12 آلبومین انسانی  mEq/l 180 سدیم، mEq/l 200  کلسیم و مقدار کمی پروتئین خارجی را شامل می شود. rAHF خشک شده غلیظ بهتر است در دماهای 8-2 درجه سانتی گراد ، (46 – 35 درجه فارنهایت) نگهداری شود و محلول رقیق سازی بایستی از یخ زدگی محافظت شود .kogenate  می تواند در دمای اتاق نگهداری شود( به شرطی که دمای بالاتر از 25 درجه سانتی گراد نداشته باشد و حداکثر به مدت 3 ماه ). بعد از آماده سازی ( برای تزریق ) در صورت عدم استفاده ، دیگر قابلیت نگهداری در یخچال را ندارد. محلول جهت رقیق سازی و پودر لیوفلیزه شده ، هر دو بایستی قبل از آماده سازی برای تزریق در دمای اتاق قرار داده شوند( حدود 25 درجه سانتی گراد ). این اقدام با دو روش صورت می گیرد. 1.              محلول با دمای اتاق گرم شود ( و آماده تزریق شود) 2.              در مواقع اضطراری ویال محلول را در بن ماریc ْ37-30 ( f ْ6/98-86) گرم می کنند. محلول آماده سازی شده برای تزریق نبایستی تکان داده شود چون تکان دادن باعث ایجاد کف در ویال می شود. محلول بایستی تا 3 ساعت بعد از آماده شدن استفاده گردد و هر گونه باقی مانده ای از این ویال بهتر است که دور ریخته شود.   این فراورده بهتر است از طریق یک ورید جداگانه ، بدون مخلوط کردن با سایر مایعات یا سایر داروهای داخل وریدی تجویز شود . kogenate   ممکن است به صورت داخل وریدی در عرض 5 تا 10 دقیقه تجویز شود . و فرم تجاری recombinate با سرعت 10 میلی لیتر در دقیقه می تواند تجویز وریدی شود.   انتخاب سرعت تجویز r ahf با در نظر گرفتن راحتی و شرایط بالینی بیمار تنظیم می شود. اگر یک افزایش قابل ملاحظه در نبض رخ داد انفوزیون دارو  باید آرام انجام گیرد یا اینکه متوقف شود تا ضربان نبض به حالت نرمال برگشت کند . همراه خطر واکنش آلرژیک به پروتیین های موجود ( موش، همستر    ، bovine) در مشتقات MAP و فراورده های r AHF وجود دارد.   فاکتور نو ترکیب  VIII (refacto) در مارس 2000، فاکتور  VIII نو ترکیب برای استفاده  بالینی به تصویب رسیده شد . این دارو  برای کنترل  و جلوگیری از خونریزی دوره ای (episodes ) و نیز پروفیلاکسی جراحی جهت کاهش تکرر دوره های خونریزی خود به خودی استفاده می شود. (شکل 3-19). این محصول تنها فاکتور  VIII  است  که برای   پرو  فیلاکسی معمول در کوتاه مدت استفاده می شود .   هموفیلی نوع a رایج ترین نوع هموفیلی است و یک بیماری خونی ارثی است. تقریبا" 17000 بیمار آمریکایی به هموفیلی نوع aمبتلا هستند. این نوع از بیماری نتیجه نقص در تولید فاکتورVIII انعقادی خون است. تکنولوژی نو ترکیبی توانایی تولید فاکتورهای انعقادی  خون را بدون وجود  خون یا محصولات پلاسما دارد.  این  قابلیت، ریسک آلودگی ویروسی با منشاء خونی را حذف می کند در حالی که  خطر وجود این آلودگی در صورت استفاده از فاکتور VIII  غیر نو  ترکیب وجود دارد. همچنین refacto حاوی  آلبومین سرم انسان  نیست در حالی  که در محصولات نو ترکیب قبلی به تصویب رسیده( مانندkogenate , bayer ) ، آلبومین در طی فازهای کشت سلولی فرمولاسیون محصول نهایی اضافه می شود . این روش از دیدگاه تئوری امکان آلودگی ویروسی محصول نهایی را افزایش می دهد .     عوارض جانبی این فراورده شامل : سردرد،تب ،لرزش، گرگرفتگی ،حالت  تهوع،  استفراغ ،بیحالی  و واکنش های آلرژیک می باشد. این عوارض جانبی معمولا" در تجویز داخل وریدی محصولات پروتئینی نو ترکیب شایع است.   فاکتورهای محرک کلونی (csfs) csfs ها چهار تنظیم کننده گلیکو پروتئینی هستند. که به سطح (جایگاه) خاصی از گیرنده ها باند می شود و تکثیر  و تمایز سلول های مغز و استخوان به  ماکرو فاژها ، نوتروفیل ها، بازوفیل ها، ائوزینوفیل ها،  پلاکت ها یا اریتروسیت ها را کنترل می کنند. (12 ،11) .  این csf  های نو  ترکیب انسانی ، قابلیت استفاده  گسترده  در انکولوژی ( مانند لکوپنی ایجاد شده  بعد از شیمی درمانی ، بیماران سرطانی  که پیوند  مغز استخوان انجام داده اند.) اختلالات ارثی (نوتروپنی مادرزاده ) و بیماری های عفونی ( مانند ایدز) را دارند.(13) بیماران با مقدار کم csf درون زاد (ENDogenous)  مستعد عفونت های  ثانویه هستند.  چون مقاومت آنها به دلیل ابتلا به برخی انواع سرطان ها کاهش پیدا می کند. یا اینکه به طور شایع تر عملکرد مغز استخوان در این افراد به دلیل استفاده از داروهای  myelotoxici به شدت سرکوب می شود. در غیاب سلول های بنیادی پلوریپوتنت (pluripotent)(یک سلول uncommitted با پتانسیل  تبدیل شدن به هر سلول خونی در غیاب سلول های بنیادی) csf  ها نمی توانند  تشکیل سلول  و تکثیر نوتروفیل ها را تحريك کنند. لذا اثر بخشی csf مستقیما" در ارتباط با وجود تعداد مشخصی از این سلول های هدف است.  برای مثال: در بیماران مبتلا به سرطان که مغز استخوان آنها به شدت به واسطه داروهای شیمی درمانی آسیب دیده ، به خوبی بیماران سرطانی که بافت هموپویتیک (hemopoictic) در آنها نرمال است به درمان با csf پاسخ نمی دهند . اگر بیماران نوتروپینک درگير عفونتی شوند، آنها نمی توانند در برابر آن از خود محافظت کنند . زیرا نوتروفیل ها اولین مکانیسم دفاعی بدن هستند. اگر نوتروفیل وجود نداشته باشد یا تعدادشان بسیار کم باشد علامت های کلاسیک عفونت ( تورم، درد، قرمزی، گرما، خروج چرک) وجود ندارد . نوتروفیل ها این نشانه ها و  علائم را سبب می شوند . و اگر آنها به تعداد کافی حضور نداشته باشند فقط يك تب با یا بدون گلودرد می تواند نشانه یک عفونت جدی باشد بنابراین افزایش دمای بدن به بالاتر از  (f100.5) علامت مهمی برای بیمارانی است که در 3 یا 4 هفته گذشته تحت شیمی درمانی قرارگرفته اند. و می بایست بلافاصله پیگیری شود.   فاکتور های رشد دهنده کلونی گرانولوسیت (filgrastim) این دارو به وسیله تکنولوژی r dna تولید می شوند. این دارو تولید نوتروفیل ها در مغز استخوان را تحريك می کند. استفاده از این دارو برای کسانی که به دلیل شیمی درمانی دچار نوتروپنی می شوند مورد پذیرش قرار گرفته است. ( برای کاهش بروز عفونت ، همانطور که برای درمان febrile نوتروپنی مشخص شده است) همچنین در بیمارانی با بدخیمی غیر میلوئیدی (non myeloid malignancis) که داروهای ضد سرطان میلو ساپرسیو (سرکوب کننده مغز استخوان) دریافت کرده و نوتروپنی شدید همراه با تب را بروز می دهند. این دارو همچنین به عنوان درمان ادجوانت در شیمی درمانی میلوساپرسیو برای کمک در سرعت بخشیدن به بازگشت نوتروفیل ها بعد از درمان و برای کاهش ریسک ابتلا به عفونت های جدی مورد استفاده قرار می گیرد. برای درمان نوتروپنی بعد از شیمی درمانی ، فیلگراسیتم به صورت داخل وریدی یا زیر جلدی با دوز اولیه 5  روزی یک بار تجویز می شود. شروع درمان با این دارو حداقل 24 ساعت بعد از گرفتن آخرین دوز داروهای سیتوتوکسیک می باشد. این رژیم تا 2 هفته ادامه داده می شود. تا وقتی که شمارش دقیق نوتروفیل ها متعاقب nadir به  برسد. (شمارش کمترین تعداد نوتروفیل ها معمولا" 7 تا 10 روز بعد از شیمی درمانی رخ می دهد) فیلگراسیستم تزریقی هیچ ماده محافظی ندارد و باید در دمای تا  نگهداری شده و از یخ زدگی هم محافظت شود. قبل از استفاده می تواند در دمای اتاق برای حداکثر 24 ساعت بماند بعد از این زمان باید ریخته شود . قبل از تزریق باید یک محلول شفاف و بی رنگ در داخل سرنگ مشاهده شود. این محلول به صورت ویال های تک روز 1 میلی لیتری و 6/1 میلی لیتری وجود دارد. فیلگراسیستم در بسته هایی که شامل 10 ویال شیشه ای است تهیه شده که این ویال ها در داخل یک ظرف عایق gel-ice  قرار گرفته است که حاوی یک اندیکاتور دما برای نشان دادن یخ زدگی می باشد. برای راحتی بیشتر و برای به حداقل رساندن خطر شکسته شدن ویال ها، فیلگراسیستم باید در بسته بندی اصلی خودش به بیمار داده شود. و باید به بیمار گفته شود که بعد از رسیدن به خانه فورا" داخل یخچال قرار دهد. اگر بیمار مجبور به طی مسافت های طولانی است یا دمای محیط بالاست ، لازم است که دارو را برای حمل و نقل در یک فلاسک کوچک سرد همراه کیسه ژله ای خنک قرار دهند(مانند یخ آبی رنگ blue ice) پیشنهاد شده است که ویال ها را برای جلوگیری از تماس مستقیم آنها با یخ های آبی رنگ در حوله ای پیچند. دارو  باید از نظر فیزیکی از عوامل خنک کننده جدا نگه داشته شود. تا از یخ زدگی جلوگیری شود.بهتر است از یخ خشک استفاده نشود زیرا به دلیل تماس نا خودآگاه دارو با آن امکان منجمد شدن وجود دارد. زمانی که دارو به عنوان درمان ارجوانت همراه سایر داروهای شیمی درمانی استفاده می شود. می تواند تعداد 7 تا 10 ویال از این دارو در نسخه تجویز شود. در واقع ممکن است بیماران ویال های اضافی از این دارو را از دوره های قبلی شیمی درمانی شان در خانه داشته باشند. داروساز بهتر است از این بیماران سئوال کند که آیا آنها ویال های استفاده نشده و تاریخ دار (هنوز تاریخ مصرفشان نگذشته ) از دوره های قبلی را که به درستی نگه داری شده ( از لحاظ دمایی) در منزل دارند؟ فیلگراسیستم تزریقی موجود در سرنگ های پلاستیکی توبرکولین که از ویال های اصلی کشیده شده ، در دمای 8-2 استریلیته خود را برای مدت 7 روز حذف می کند. چون گرانولوسیت cfs(g-csf) یک پروتئین است. اگر به شدت تکان بخورد می تواند دناتوره شود. اگر ویال ها به شدت تکان داده شوند محلول ممکن است کف کرده یا پر از حباب شود که این عمل باعث بروز اشکال در هنگام برداشت دارو از داخل ویال می شود.   پس داروساز باید به بیمار یا همراه بیمار تعلیم دهد که قبل از استفاده ، ویال را تکان ندهد . اگر به هر دلیلی تکان داده شود ، برداشت دارو از ویال را باید تا زمانی که کف ایجاد شده از بین برود به تعوبق ا نداخت . اگر ضروریست که فیلگرا ستیم را هنگام تزریق رقیق کنید ،  از دکستروز  %5 تزریقی ا ستفاده کنید . وقتی که قرار است فیلگراستیم در محد.ده ی غلظتی 5 تا 15 میکرو گرم بر میلی لیتر رقیق شود ، بهتر است به آن آلبومین (انسانی) تا غلظت نهایی 2 میلی گرم بر میلی لیتر اضافه شود تا این دارو بر روی سطح ظروف پلاستیکی که دارو در آن رقیق می شود جذب سطحی نگردد . زمانی که فیلگرا ستیم را  با دکتروز %5 یا مخلوط دکستروز %5 و آلبومین رقیق کنید ، فیلگراستیم با بطری های شیشه ای ، کیسه های تزریق وریدی از جنس پلی وینیل کلراید یا پولیولفین (Polyolefin) و سرنگ های پلی پروپیلن سازگار می شود . هیچ گاه فیلگرا ستیم را نباید با محلول نمکی رقیق کرد زیرا فرآورده (دارو) رسوب خواهد کرد .  کارخانه ی سازنده ی فیلگرا ستیم بروشوری مبنی بر آموزش گام به گام تزریق زیر پوستی توسط خود بیمار تهیه کرده است . به هر حال داروساز همواره باید در زمانی که دارو را به بیمار تحویل می دهد ، روش های ضد عفونی مناسب پوست قبل از تزریق دارو را به بیمار گوشزد کند تا هم محصول را از آلودگی را از آلودگی و هم فرد را از درگیر شدن با عفونت های احتمالی دور نگهدارد .
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 20:4  توسط من  | 

18-2


مدّت زمان لازم برای به تصویر کشیدن رادیواکتیویته معمولاً 18 تا 24 ساعت است. با این حال تصویر برداری از متا ستازهای فعال تیروئید معمولاً طی 24 تا 96 ساعت بعد انجام می شود تا حد اکثر برداشت وحداقّل تجمع در خون انجام شده باشد. Tositumab با (Bexxar) یک محصول مونوکلونال آنتی بادی است که یک مادۀ رادیواکتیو دارد ،      به آن منتقل شده، مونوکلونال آنتی بادی بدنبال یک رسپتورپروتئین (CD20) بر سطح سلولهای نرمال وملیگنانت گشته وبه آن متصل میشود . برای درمان بیماران دچار لنفوم غیر هوچکینی فولیکولار (CD20) – مثبت که به Rituximab مقاومت نشان می دهد یا بیماریشان پس از شیمی درمانی مجدداً عود کرده، با تغییر یا بدون تغییر می شود، وقتی به سلولهای هدف متصل شد، محصول تشعشع را منتقل می کند که اثر کشندگی آنتی بادی را افزایش می دهد.  B سلهای اوّلیه رسپتور CD20 ندارند. تومورهای نورواندوکراین مثل نوروبلاستوما وفئوکروموسیتوما در بالغین با MIBG  - درمان می شود که آنالوگهای ساختاری گوانتیدین است که شباهتهای ساختاری با نوراپی نفرین دارد. این دارو بصورت انتخابی توسط نرونهای آدرنرژیک، مدولای آدرنال و برخی سلولهای سرطانی  نورواندوکراین به کمک مکانیسم برداشت فعال در غشاء سلول برداشت می شود. مثال خوبی برای نشان دادن این امر است که چگونه درمان هدفمند با رادیونوکلید بصورت درمان جایگزین در تومورهای نورواندوکراین مثل نوروبلاستوما، قابل استفاده است که یک نوع سرطان اطفال هتروژنوس با علائم بالینی مرتبط با خصوصیات بیولوژیک تومور است. تخمین زده شده 50 % از این بیماران دچار نوع وخیم بیماری باشند که احتمال زنده ماندن  40% کلّ افراد است . اغلب این کودکان درنهایت  دچار دردهای شدید  ناشی از تومور هستند. همچنین اغلب درد بسختی رفع می شود. در رادیوتراپی هدفمند با دوز Submyeloablative ثابت شده که MIBG  -  دردرا در نوروبلاستوما ی بسیار مقاوم بصورت مؤثری رفع کرده است. اغلب بیماران بهبود علامتی در روند درد یا وضعیت کلی نشان می دهند. یک بررسی قدیمی که توسط Bomanji  و همکاران انجام شده بود، نشان می داد که MIBG  -  پاسخهای درمانی خوبی هم در در بیماران بزرگ سال دچار تومورهای متاستا تیک نورواندوکراین ایجاد می کند. ساماریوم  -153 () نیه عمر کوتاهی حدود 3/46 ساعت دارد ( 9/ 1 روز) که وقتی باید چندین دوز مصرف شود مفید است ،امّا تولید و انتقال آن مشکل است .یک گسیل کنندۀ  کم انرژی است که برای درمان دستۀ کوچکی از سلولهای سرطانی مفید است. محدودۀ گسیل  بتای آن کوتاه است و نسبت استخوان به مغز استخوان خونی را فراهم می کند. میلو توکسیسیتی در محدودۀ دوزهای تأئید شدۀ آن قابل کنترل است. ( mCi  1 یا M B q 37 در هر کیلوگرم ) .   به منظور رفع درد در بیمارانی که ثا بت شده دچار آسیبهای استخوانی استئوبلا ستیک متاستاتیک هستند با EDTMP شلات می شود که در اسکن رادیونوکلیدی استخوان را بهبود میبخشد. دوز تجویز شده K g/ mCi  1 است که بصورت داخل وریدی طی مدت بیش از یک دقیقه از طریق کاتاتر مناسب داده می شود و بدنبالش سا لین با سرعت زیاد تزریق می شود. این شالات رادیولیبل شده منحصراً به کمک کلیه ها به داخل ادرار ترشح ودفع می شود. طی 15 دقیقه اوّل پس از مصرف، کمپلکس تجمع در کلیه ها و استخوانها بسیار بیشتر از سایر اندام ها وبافتها ست. 30 دقیقه پس از مصرف، اکثر فعالیت رادیواکتیو در ادرار است. به بیمار باید توصیه کرد که برای اینکه مثابه کمتر در معرض تابش قرار گیرد پس از مصرف محصول ادرار کند. آزمایشات بالینی زیادی ثابت کرده اند که با مصرف داخل وریدی دوز استاندارد 1 mCi/ Kg، درد آشکارا در 70 تا 80 درصد بیماران تحت بررسی تسکین یافته است. مسمومیت محدود به سرکوب مغز استخوان است که خودش را از طریق کاهش تعداد لوکوسیتها و ترومبوسیتوپنیا ها نشان می دهد. نهایت میزان افت 4 هفته پس از مصرف اتفاق می افتد و طی 6 هفته به سطح عادی باز می گردد. مونوکلونال آنتی بادی لیبل شده با  در مطالعات حیوانی برای بررسی آنژیوژنسیس، ایجاد و توسعه عروق خونی جدید از عروق موجود استفاده می شود. علت این فرایند عامل رشد فعال کننده اندوتلیال عروق است و تحقیقات بر روی حیوانات آزمایشگاهی به کمک مونوکلونال آنتی بادی های آنتی اندوتلیال رادیو لیبل شده ( و ) انجام می شود که درکلاف عروقی جدید که در نواحی سرطانی بوجود می آید تجمع می یابند. هلیوم  -  166 () وقتی با   DOTMP  ترکیب شد (- DOTMP) نشان داد که توانایی درمان ملتیپل میلوما  واز بین بردن مغز استخوان را دارد. این کمپلکس به استخوان تمایل دارد و ذراّت بتا با انرژی زیاد گسیل می کند ( E=   1/85Me V ) برد زیاد این ذرّات بتا سرکوب شدید مغز استخوان و تخریب سلولهای مغز استخوان که از سطح استخوان و محل سرکوب  P   – DOTM دور هستند ، می شود بنا براین برای ریشه کنی سلولهای مولتی پل میلوما و سلولهای پایۀ نرمال در سطح مغزاستخوان می توان از آن بهره برد. در کمپلکس هیدروفریک ( -FHMA   بطور تجربی برای حصول نتایج مثبت ومفید آن برای مفاصل متاکارپو فالانژیل و متارسفالانژیل اسب تهیه شد - FHMA  که تشعشع ایجاد می کند در صورتی که ترتیبی داده شود تا صدمات زیادی به بافتها نزند برای مفاصل ملتهب اسب که درآن سینویال دچار هایپرپلازیا شده مفیدخواهد بود. لوتتیوم -177 () در بیش از 30 مورد بالینی مورد بررسی قرار گرفته: شامل سرطان کولون ،سرتان متاستاتیک استخوان ،لنفوم غیر هوچکینی ، سرطان تخمدان وریه . تخمین زده می شود که هرسال در 500000 مورد جدید در امریکا و حدود 2 میلیون مورد در دنیا از این سرطانها اتفاق می افت.  یک فلز نادر با نیمه عمر فبزیکی 6/75 روز و گسیل بتا است که 0.2 تا 0.3 mm دربافت نرم نفوذ می کند. در مقایسه با    ، در صد بیشتری از انرژی تابشی  در تومورهای بسیار کوچک و میکرومتاستازهاجذب می شود. بعلاوه  به میزان نسبتاً کمی 2 پرتوگاما کم انرژی گسیل می کند که امکان تصویر برداری با دوربین گاما را فراهم می کند امّا در عین حال ریسک ایجاد خطرناک ناشی از تشعشع آن برای پرسنل کمتر از   است. عوارض جانبی آن معمولاً آرترالژیا ی موقّتی وسرکوب مغز استخوان است.        و   رادیونوکلیدهایی با توانایی درمانی مهمی هستند. میزان در دسترس بودن   و   میزان انعطاف پذیری طراحی عوامل رادیولیبل راکه بامصارف invivo وخصوصیات فارماکولیتیک شان هماهنگ و سازگار باشد راتعیین می کنند    ذرات بتا با انرژی بالاتر ونیمه عمر کوتاه تر از  دارد  . بنابر این بطور معمول برای هدف گیری تومورهای بزرگتر، مناسب تر است ونسبتاً سریع از خون وبافتهای غیر هدف پاک میشود. بر عکس ذرات بتا با انرژی متوسط گسیل می کند و نیمه عمرحدود 3.7 روز دارد که نتیجتاً برای استفاده با بیومولکوهایی که بهسرعت از جریان خون پاک نمی شوندمناسب است .از آنجایی که   بعنوان محصولی که بسیار اختصاصی عمل می کند چندان در دسترس نیست ، درمواردی که به فورمولاسیون باعملکرد بسیار انتخابی نیاز نیست ،استفاده نمی شود . HEDP  -  رادیوداروی جدیدی برای درمان دردهای ناشی از متاستازهای استخوانی است که از یک 188 W / 188 Re generator تولید شده است. نیمه عمر فیزیکی کوتاهی حدود  16.9 ساعت و حد اکثر انرژی ذرّات بتا MeV 2.1 است. در یک تحقیق ثابت شد که 3 تا 8 هفته پس از شروع درمان با این عامل در 76 % بیماران دچار متاستاز اسکلتی ناشی از سرطان پروستات، ماگزیمم کاهش درد استخوانی مشاهده شد این بیماران گزارش داده اند که بدون مصرف آنالجزیکها درد شان تسکین یافته است. توموگرافی به کمک گسیل پوزیترون: از اوایل دهه 70 ، توموگرافی به کمک گسیل پوزیترون (PET) برای انجام مطالعاتی در مورد فیزیولوژی مغز بکار می رفته است. از آن زمان این شیوه درمانی غیر تهاجمی به سرعت برای تخیص، کنترل و درمان سرطان رشد و توسعه یافته است.PET تصاویری با کیفیت بالا بدست میدهد که متابولیسم سوبستراها، پرولیفراسیون سلولی، تراکم رسپتور و دیگر پارامتر های مورد استفاده برای شناسایی سرطان ها  و بررسی نتایج درمان را مشخص می سازد. از تریسر های رادیولیبل تزریقی در دوزهای غیر فارماکولوژیک برای خلق تصاویر سه بعدی به کمک کامپیوتر به منظور تعیین محل تجمع تریسر های تزریق شده استفاده می شود. PET به پزشکان امکان تصویربرداری امن و مطمئن بصورت اتوگراف با رزولوشن پایین را که برای نشان دادن غلظت ناحیه ای نوکلیدهای گسیل کننده پوزیترون داخل بدن را لازم است می دهد. استفاده از PET  به منظور تصویربرداری کاربرد زیادی دارد. برای مثال در بازنمایی جریان خون یک ناحیه، اکسیژن، متابولیسم، حجم خون یک ناحیه، سرعت استفاده از سوبستراهای متابولیک ، اتصال تریسرهای خاص یک رسپتور، دگرگونی و تغییرات استخوانی، تراکم رسپتورهای تومور و ظهور Reporter gene . تریسر های مورد استفاده در pet imaging مواد بیوشیمیایی طبیعی هستند که با رادیونوکلید های کربن، نیتروژن، اکسیژن و فلورین لیبل شده اند. این امر امکان بررسی اموری چون فیزیولوژی و بیوشیمی را در سطوحی فراتر از آنچه که در پزشکی هسته ای سنتی با آن برخورد شده فراهم می سازد. هیچ تکنولوژی دیگری نمی تواند با چنین دقت و حساسیتی از شیمی بدن را به تصویر بکشد چنانکه می توان از تغییرات لحظه به لحظه  غلظت یک تریسر در خون یا بافت  را به صورت دقیق تعیین کرد. تجهیزات پزشکی دیگر برای تصویربرداری مثل CT و MRI عمدتا اطلاعاتی در مورد آناتومی بدست می دهند. اساس CT به تصویر کشیدن چگونگی  تضعیف و کاهش شدت اشعه های ایکسی است که از بدن عبور می کنند. MRI از تفاوت تجمع منطقه ای هیدروژن و پارامتر های relaxation هسته ای به منظور تولید کنتراست تصویری و تهیه اطلاعاتی در مورد محتوای آب آزاد ، جریان خون نسبی و تجمع عوامل مسبب کنتراست بهره می برد. pet بالینی همراه با CT در بررسی سرطان پیشرفته مورد استفاده قرار می گیرد تا اطلاعات آناتومیک را با اطلاعات مربوط به مولکول های عملکردی ترکیب کند. در اکثر بیماری ها تغییرات شیمیایی پیش ازز تغییرات آناتومیک اتفاق  می افتند وPET میتواند عملکردهای غیرطبیعی را قبل از آنکه تغییرات آناتومیک ایجاد شود مشخص کند. PET با تمرکز بر مطالعات مغز و قاب شکل گرفته و تکامل یافته است. با این حال به عنوان وسیله با ارزشی برای تشخیص و کنترل درمانی بیماران دچار لنفوم، بعنوان وسیله ای برای بررسی رسپتورهای استروژن در سرطان های اولیه و متاستاتیک پستان و برای شناسایی تومورهای کولورکتال عود کننده شناخته شده است.در صرع PET  و EEG برای ارزیابی بالینی علائم و نشانه ها بکار می روند تا بتوان نواحی ای از مغز را که کانون صرع اند هنگامی که جراحی تنها راه باقی مانده برای جلوگیری از تشنج است، تعیین محل کرد. تومورها نسبت به بافتهای نرمال متابولیسم متوسطی دارند و مزیت استفاده ازPET  آن است که PETمی تواند بصورت کیفی و کمی متابولیسم را مورد بررسی قرار دهد. فرایند های گوناگونی شامل گلیکولیز، ظرفیت افزایش انتقال غشایی گلوکز، سنتز RNA و DNA و پروتئین نشان داده شده که در تومورها تشدید و تسریع شده است. در دهه 30 ، warburg  ثابت کرد که گلوکز در بافت های سرطانی بیشتر از بافت های نرمال استفاده می شود و این امر تا امروز اساس pet imaging در انکولوژی باقی مانده است. رادیودارویی که  بیشتر از سایرین برای بررسی تومورها به کمک pet imaging مورد استفاده قرار می گیرد -فلورودزوکسی گلوکز است چرا که در ردیابی متابولیزم گلوکز، تشخیص بافت های ملیگنانت و برای ارزیابی تغییرات حاصل در گلیکولیز تومورها طی درمان و پس از آن مفید است.بنابراین برای تشخیص، تعیین مرحله و کنترل سرطان های گوناگون شامل ریه، کلورکتال، ملانوما، لنفوم، سر و گردن مفید است. نیمه عمر-FDG [] 110 دقیقه است بنابراین کار کردن با آن بسیار راحت تر از کار کردن با عاملی است که نیمه عمر 2 دقیقه ای دارد. هنگامی که رادیونوکلید از طریق گسیل پوزیترون در بدن واپاشی میکند، آن ذره قبل از آنکه انرژی جنبشی اش را آزاد کند و به یک الکترون بپیوندد مسافت بسیار کوتاهی را در آب یا بافتهای بدن طی میکند (mm4-1). این واکنش، یعنی انهدام یک پوزیترون به گسیل همزمان 2 فوتون منتج میشود که هر 2 مقدار خاص و دقیقی انرژی دارند (KeV511) و با 180 درجه اختلاف زاویه از هم گسیل میشوند. بنابراین 2 دتکتور عالی در 2 طرف بافت حاوی رادیونوکلید قرار میدهند. دتکتورها به یک مدار مقارن متصل اند که تنها زمانی یک خروجی ایجاد میکند که مقدار دقیقی تشعشع گاما بصورت همزمان توسط هر 2 دتکتور ثبت شود. نتیجه دتکتوری با پیش نیاز کم، بسیار اختصاصی برای یک رادیونوکلید خاص و با رزولوشن عالی است. رادیونوکلیدهایی که دچار واپاشی پوزیترونی میشوند معمولاً نیمه عمرهای بسیار کوتاهی دارند (مثل  ؛ 04/2 = ) که امکان مصرف دوزهای بالا را فراهم میکند بدون آنکه بیمار در معرض تشعشع زیادی قرار گیرد. سرعت بالای شمارش، جمع آوری تصاویر عالی در مدت کوتاه و مطالعات پویای فرایندهای فیزیولوژیک که تغییرات سریعی در میزان تجمع تریسرها در بافت را سبب میشوند تسهیل میکند. عواملی که نیمه عمر کوتاهی دارند اجازه تکرار مطالعات تصویری را در مدت زمان کوتاهی فراهم میکنند بدون اینکه خطایی بعلت اکتیویته زمینه (باقی مانده) از تزریق قبلی ایجاد شود. کمال مطلوب آن است که رادیوداروها را با رادیونوکلیدهایی لیبل کرد که نیمه عمر کوتاهی متناسب با مدت زمان فرایندهای فیزیولوژیکی مورد مطالعه داشته باشند. گرچه برای آنکه بتوان از رادیونوکلیدهایی با نیمه عمر کوتاه (1 ساعت > ) در امور تشخیصی بهره برد ضرورت دارد که محصولات رادیونوکلیدی و سنتز رادیوتریسرها در بیمارستانی که فرایند تصویر بردای انجام میگیرد تولید شوند. در ابتدا تولید اعظم رادیونوکلیدها برای PET imaging  معمولاً در سیکلوترونهای house biomedical انجام میگرفت.امروزه تعداد زیادی سیکلوترونهای تجاری در سراسر کشور وجود دارد. برای تریسرهایی که ثابت شده در مطالعات PET imaging کاربرد زیادی دارند تکنیکهای ربتیک و سیستمهای خودکار برای سنتز روتین رادیوداروها ایجاد شد. این سیستم ها نمیتوانند نیاز به پرسنل برای تهیه رادیوداروهای مورد نیاز در PETرا کاهش دهند اما سیستم های خودکار به سنتز مداوم با استفاده از مقادیر زیاد اکتیویته بدون اینکه پرسنل در معرض مقادیر زیاد تشعشع قرار گیرند کمک میکند. زمانی PET در مراکز درمانی بزرگ انجام میشد. مسئله اصلی آن بود که PET رادیونوکلیدها نیمه عمر کوتاهی داشته باشند، اغلب حدود 2 تا 20 دقیقه، که این امر تهیه آنها را از منابع تجاری مشکل میکرد. گرچه اکنون توزیع تجاری در مراکز فروش خاصی که در آن PET سیکلوترون نزدیک داروخانه باشد ممکن شده است. در دیگر محلهای فروش امکانات تولید باید در محل باشدو پس از سنتز سریع، داروها باید تخلیص شوند. بنابراین تحقیقات متمرکز بر منابع PET رادیونوکلیدها جدا از سیکلوترونها مثل رادیونوکلید ژنراتورها ادامه دارد که به PET تکنولوژی امکان ورود به پزشکی هسته ای و حیطه داروسازی را میدهد. اکنون سیستم ژنراتورهای مادر– دختر بعنوان روش محتمل برای تولید PET رادیونوکلیدها مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته است. این امر PET imaging  را از وابستگی به توللید سیکلوترونی در بیمارستان آزاد میکند. بعلاوه میتواند PET را به وسیله تشخیصی بالینی در دسترسی تبدیل کند جدا و دور از بیمارستان یا مرکز پزشکی بزرگ. امروزه گسیل کننده های پوزیترونی بسیار کمی را میتوان به کمک این سیستم ها تولید کرد و فقط 2 رادیونوکلید،  و ، در نوشتجات پزشکی هسته ای بسیار ذکر شده اند. در اواخر سال 2003 Ion Beam Application  خبر داد FDA ژنراتوری را (CardioGen-82) برای تولید  ، یک عامل مورد استفاده در PET برای بررسی بیماریهای شریان کرونر، تائید کرده است. که قادر است میوکارد طبیعی و غیر طبیعی را در بیماران مشکوک به MI از هم متمایز سازد و به تشخیص بیمارانی که به احتمال زیاد این شیوه بیشتر از شیوه های درمانی دیگر در عین کاهش خطرات فرایندهای دارویی، رادیولوژیک یا جراحی غیر ضروری، برایشان مفید فایده و سودمند خواهد بود کمک میکند. مطالعات دیگری که بر روی داروهای جدید انجام میگیرد عبارتست از تعیین فارماکوکینتیک به کمک PET تکنولوژی. در آینده PET به تولید کننده امکان میدهد مقدار دارویی را که به رسپتور خاص آن دارو میرسد اندازه بگیرد. بنابراین مطالعات مقایسه ای PET توجه را به آن معطوف خواهد ساخت که کدام دارو برای مثال در یک دسته درمانی بهترین توزیع یا  تجمع را در محل رسپتور خاصی خواهد داشت. بعلاوه این امکان که PET تکنولوژی دور نماهای جدیدی برای تفسیر تداخل داروها، بویژه در مواردی که رقابت بین 2 دارو برای یک رسپتور وجود دارد بدست دهد، محتمل است. PET رادیونوکلیدهایی که طول عمر بیشتری دارند نظیر  ( : 78.1 h)،  ( : 61.1 h) ،  ( : 4.15 day)،     : 12.8 h)  (، بعنوان رادیولیبل هایی برای PET imaging به کمک MAB مورد بررسی قرار گرفته اند. مطالعات بالینی اولیه نشان داده است که احتمالاً اینها برای تشخیص متاستازهای کوچکتر از mc 1.5 مفید هستند. 2 تا 4 % بیماران سرطانی  تشخیص ابتدایی سرطان با منشا ناشناخته داده مشود. علاوه بر تشخیص سرطان، MAB های رادیو لیبل شده برای بررسی بیماریهای قلبی عروقی مورد استفاده قرار میگیرد. مصارف بالینی    عبارت است از تعیین MI حاد، بررسی پیش از جراحی صدمات میوکارد، تشخیص میوکاردیت حاد، تشخیص پس زدن و کنترل بیمارانی که پیوند قلب داشته اند و تشخیص رماتیسم قلبی فعال. جدول 18.2 PET رادیوداروهایی را که در فرایندهای تصویر برداری معمول مورد استفاده قرار میگیرند در خود جای داده است و در بخش های لایت شده PET رادیونوکلیدهایی آمده اند که کمی بیشتر مرتب مورد استفاده قرار میگیرند. رادیوداروهای حاوی کربن – 11   را در تعدادی از مولکولهای آلی مثل (مثل کربوکسیلیک اسید، الکل، گلوکز) وارد کرده اند تا علی رغم نیمه عمر نسبتاً طولانی، در تصویر برداری های تشخیصی از آن بهره گیرند. پالمیتیک اسید، کربوکسیلیک اسیدی است که  PET imaging مورد استفاده قرار میگیرد. بعنوان یک تریسر در مطالعه متابولیسم میوکارد هم از آن استفاده میشود. گلوکز که به صورت اتفاقی با  لیبل شده به صورت فتوسنتتیک برای استفاده در مطالعات متابولیسم گلوکز در مغز تولید شده است. با استفاده از  گلوکز برای متابولیسم گلوکز در مغز، تصویر برداری را میتوان 5 دقیقه پس از تزریق انجام داد. رادیوداروهای حاوی نیتروژن – 13   آمونیا بعنوان تریسری برای بررسی جریان خون مغز و میوکارد مورد استفاده قرار میگیرد و نیمه عمری حدود 10 دقیقه دارد. مدت زیادی طول میکشد تا بداخل این اندام ها ترشح شود و مدت زیادی هم باقی میماند، بعنوان جزء اصلی extractor tracer  بصورت متابولیکی با آمینو اسیدها ترکیب میشود. برای بررسی تهویه ریوی، گاز  بعلت حلالیت پائینش در خون از دیگر گازهای رادیواکتیو بی اثر، بهتر است. رادیوداروهای حاوی اکسیژن – 15   رادیونوکلید اکیسژن با نیمه عمر طولانی تر است، 2.04 دقیقه. از آنجائی که زمان بسیار کوتاهی برای سنتز تریسر وجود دارد، در مطالعات PET imaging شامل  از تعداد نسبتاً کمی مولکولهای محدود ساده استفاده میشود. 4 رادیوداروی  برای مصارف کلینیکی موجود است که عبارتند از گاز اکسیژن  ()، مونوکسید کربن  (C)، دی اکسید کربن  ( (CO و آب    )  ( که در مطالعات همودینامیک مورد استفاده قرار میگیرند، و به کمک نیمه عمر کوتاهشان امکان مصرف مقادیر بالای اکتیویته در مطالعات تصویری که طی 8 تا 10 دقیقه قابل تکرار و بدون خطا و عوارض است را فراهم میکند. (تا mCi100) گاز اکسیژن لیبل شده،  را میتوان بصورت مستقیم در مطالعات متابولیسم اکسیژن مورد استفاده قرار داد یا میتوان به مونوکسید کربن، دی اکسید کربن یا آب تبدیل کرد. C بصورت استنشاقی تجویز شده و از طریق اتصال به هموگلوبین بعنوان تریسری برای تعیین مقدار گلبولهای قرمز عمل میکند.   در بررسی محتوای آب درون بافتی و بعنوان تریسری برای جریان خون یک منطقه استفاده میشود. معمولاً بعنوان تریسر در بررسی perfusion مغز و قلب به کمک PET بکار میرود، نیمه عمر 2 دقیقه ای آن به محدودیت توانایی انتشار و عبور از سد خونی مغزی در یک جریان خون سریع میچربد. رادیوداروهای حاوی فلورین – 18   نیمه عمر طولانی، 110 دقیقه، دارد. در مقایسه با رادیوداروهایی که نیمه عمر کوتاه تری دارند، مزایای متعددی از جمله در سنتز دارد و امکان انتقال رادیونوکلید از یک سیکلوترون تولید کننده به یک مرکز تصویر برداری دور را فراهم میسازد.   فعالیت خاصی از خود نشان میدهد که استفاده از آن را بعنوان تریسر با عملکرد خاص برای یک رسپتور مناسب میکند. استفاده از آن برای تصویر برداری از مغز، میوکارد و متابولیسم تومور با 2- () – فلورو – 2 – دزوکسی – D – گلوکز (FDG) گسترش یافته که شامل سرطان ریه و کولون و میلوما و لنفوم است. در فرایندهای تصویر برداری از مغز، FDG فعالیت متابولیک نرمال مغز را به تصویر میکشد. در مطالعات قلبی نواحی ایسکمیک را که در آن متابولیسم گلوکز در نتیجه کاهش متابولیسم اسیدهای چرب، افزایش یافته، مشخص میکند. همانطور که پیشتر ذکر شد، متابولیسک گلوکز در بافتهای سرطانی افزایش می یابد و تجمع FDG در آن بافتها در مطالعات تصویری کمک بزرگی به شمار میرود. رادیوداروهای حاوی گالیوم – 68   پس از تزریق داخل وریدی  سیترات به سرعت به محلهای اتصال آهن ترنس فرین متصل میشود و در مطالعه حجم پلاسمای یک تاحیه خاص بسیار مفید است. وقتی با روش اندازه گیری حجم سلولهای خونی یک ناحیه به کمک C ترکیب میشود مطالعه PET - transferin  امکان محاسبه هماتوکریت یک ناحیه را فراهم میکند.  - ترنس فرین در مطالعات نشت عروق ریوی هم بکار میرود. داروهای آنتی دت برای معرض تشعشع قرار گرفتن  در اکتبر 2003، FDA،  Prussian blue (هگزاسیانوفرات فریک، Radiogardase ) را برای درمان بیمارانی که در معرض مقادیر خطرناک  یا تشعشع تالیوم و آلودگی با آنها قرار گرفته اند تائید کرد. اینها عوامل رادیواکتیوی هستند که تروریستها معمولاً برای تولید بمب آلوده که توسط قربانیها استنشاق یا خورده خواهد شد مورد استفاده قرار میدهند. این 2 ماده رادیواگتیو وقتی وارد بدن شده و اندامها ممقادیر زیاد تشعشع را جذب کنند میتوانند سبب بروز بیماریهای شدید و مرگ شوند. این عوامل در مقادیر کمتر میتوانند سبب بروز سرطان شوند.  معمولاً در تجهیزات گوناگون و متنوع برای درمان سرطانهای خاص بکار میرود. تالیوم غیر رادیواکتیو بصورت تجاری و بعنوان مرگ موش مورد استفاده قرار میگیرد. تالیوم رادیواکتیو در مقادیر کم در تصویر برداری پزشکی مورد استفاده قرار میگیرد.  Prussian blue اولین بار در 1704 بعنوان رنگی برای یونیفرم ارتش پروس تولید شد. برای درمان آلودگی ناشی از سزیم یا تالیوم، Prussian blue بصورت خوراکی به میزان g 3 در روز برای بزرگسالان و نوجوانان تجویز میشود. در کودکان 2 تا 12 ساله دوز g 1 در روز مورد استفاده قرار میگیرد. Prussian blue از طریق به دام انداختن یونهای سزیم و تالیوم در دستگاه گوارش و تداخل در باز جذب آنها به داخل گردش خون عمومی عمل میکند. Prussian blue چندان جذب دستگاه گوارش نمیشود. مطالعات نشان داده است که 99% دوز خوراکی از طریق مدفوع دفع میشود. مدت درمان به میزان در معرض تشعشع قرار گرفتن بستگی دارد. ترجیحاً بهتر است در اولین فرصت پس از تماس مصرف شده و تا 30 روز بعد ادامه یابد. بعد از این دوره درمانی بیمار باید دوباره مورد ارزیابی قرار گیرد. مشاوره دادن به بیماری که Prussian blue برایش تجویز شده بسیار مهم است. ثابت شده که غذا تاثیر آن را از طریق تحریک تشعشع صفرا افزایش میدهد. در بیمارانی که نمیتوانند دوزهای جامد را ببلعند (کودکان، بیماران دچار گاستریت) کپسول را باز کرده و آن را با مایعات یا غذای ساده مخلوط میکنند. باید به بیماران هشدار داده شود که ممکن است یبوست اتفاق افتد و اگر چنین شد باید میزان فیبر غذایشان را افزایش دهند. بعلاوه از آنجائی که این دارو یک رنگ است ممکن است رنگ مدفوع را به آبی تغییر دهد و اگر با مایعات یا غذای ساده مصرف شود ممکن است سبب تغییر رنگ جدار دهان شود. بسیار مهم است که داروسازبه بیما ر کمک کند تا منبع تابش را شناسائی کند و مقادیر مناسب ایمن را برای به حداقل رساندن تماس اندازه گیرد. بعلاوه مردها باید بجای استفاده از آبریزگاه، در stool ادرار کرده وسپس چندین بار سیفون را بکشند.  Prussian blueبعنوان رنگ نقاشی دردسترس است بنابراین باید به بیماران هشدار داد و آنها را متقاعد کرد که از آن منبع بعنوان وسیله ای برای درمان خودشان استفاده نکنند چرا که مطابق با فرایند های داروئی، ایمن تهیه نشده است. داروهای غیر رادیواکتیو مورد استفاده در پزشکی مزیت استفاده ازتصویر برداری با رادیوداروها، استفاده از شیوه های درمانی غیرتهاجمی در تشخیص و بررسی اثر بیماری است. معولاً رادیوداروها بصورت تشخیصی برای کمک به کنترل یک فرایند فیزیولوژیکی بدون ایجاد تغییر در آن بکار میرود. با این حال گاهی اطلاعات بدست آمده از فرایند برای پاسخ دادن به سؤالات بالینی کافی نیستند. برای غلبه براین نقصان، از داروهای مداخله گر برای تکمیل رادیوداروها استفاده می شود. داروهای مداخله گر فرایندهای فیزیولوژیک مورد مطا لعه با رادیوداروها را تغییر میدهند. وقتی یک داروی مداخله گر با داروی هسته ای ترکیب می شود مقدار اطلاعات بدست آمده به شدّت افزایش می یابد. این مداخله، اطلاعات مربوط به فرایند مورد بررسی را افزایش داده و احتمالاً سبب افزایش دقّت وحساسیّت کار یا کاهش مدت زمان لازم برای تصویر برداری می شود.   استازولاماید (دیامکس) عاملی است که برای درمان گلوکم مورد استفاده قرار می گیرد وعملکرد دیورتیک دارد، ثابت شده که بدنبال مصرف داخل وریدی موجب افزایش جریان خون مغزی  میشود. بصورت میانگین می تواند جریان خون مغز را در عروق سالم به میزان %8   23%افزایش دهد. در مطالعات مربوط به Perfusion مغز برای افزایش تمایز بین عروق سالم و بیمار بکار می رود که نمی توانند براحتی گشاد شوند. برای استفاده در بیماران دچار حمله ایسکمیک گذرا، بیماری شریانهای کاروتید  یا صدمات عروق مغزی تجویز می شود تا به شناسایی ناحیه ای از مغز که در معرض خطر یک سکته است ، کمک کند. همچنین در دیگر موارد نورولوژیک (آلزایمر) که Perfusion مغز خیلی با شرایط بهینه متفاوت است، مورد استفاده قرار می گیرد.  کاپتوپریل  برای کمک به تشخیص فشار خون بالای ناشی از مشکلات عروق کلیه در بیماران فشارخونی با .........، کاهش عملکرد کلیه و فشار خونی که با دارو درمانی کنترل نمی شود، استفاده می شود. بعنوان یک ACEI، از تبدیل آنژیوتاسنین 1 به آنژیوتاسنین 2 و انقباض آرتریولهای آوران کلیه جلوگیری می کند. این امر فشار فیلتراسیون گلومرولی را در کلیه کاهش می دهد.  Meckel’s Diverticulum، یک آنرمالی مادرزادی دستگاه گوارش است که در کودکان در حدود  موارد خودش را بصورت خونریزی از رکتوم و درد شمکی نشان میدهد. این دایورتیکولوم آثار و بقایای آنرمال رشد و گسترش دستگاه گوارش شامل موکوس معده است که بصورت غیر طبیعی خونریزی میکند. در موکوس نرمال معده پرتکنتات -  تجمع می یابد و سایمتدین نشان داده است که برای تصویر برداری از Meckel’s Diverticulum به دلیل داشتن فعالیت آنتاگونیستی رسپتور  مفید خواهد بود. سایمتدین حجم و غلظت اسید معده را کاهش داده و به دنبال استفاده از آن در مطالعه بیماری Meckel’s  سلولهای موکوس معده همچنان به انباشتن پرتکنتات -  میپردازند، اما ترشح اسید به لومن معده کاهش یافته یا متوقف شده است. این امر اجازه میدهد پرتکنتات -  در موکوس معده تجمع یابد و مقدار کمی به لومن روده منتقل شود. این امر سبب افزایش توانایی تصویر برداری از ناحیه کوچکی از موکوس معده اکتوپیک میشود. دی پیریدامول بعنوان جایگزینی برای تست ورزش قبل از تصویر برداری از قلب بکار میرود. معمولاً بیمارانی که بیشتر برای دریافت استرس دارویی بعنوان بخشی از فرایند تصویربرداری کاندید هستند تا انجام تست ورزش، آنهایی هستند که دچار مشکلات قلبی، ریوی و یا ارتوپدیک هستند و آنهایی که داروهای بتا بلاکر یا کلسیم چنل بلاکر مصرف میکنند و آنهایی که رغبتی به انجام تست ورزش ندارند. دی پیریدامول، آدنوزین دآمیناز را بلاک میکند، آنزیمی که مسئول تجزیه آدنوزین است، یک گشاد کننده قوی عروق کرونر. آدنوزین میتواند جریان خون کرونر را 4 تا 5 برابر افزایش دهد. جریان خونی که در شریانهای stenosed  برقرار است کمتر از حد نرمال میباشد. آدنوزین یک عامل ایده آل برای ترکیب با عوامل تصویر برداری از Perfusion میوکارد است. نیمه عمر فوق العاده کوتاهی کمتر از 10 ثانیه دارد و یک گشاد کننده قوی عروق کرونر است. این عامل میتواند جریان خون عروق کرونر را 4 تا 5 برابر افزایش دهد و میتواند بعنوان یک عامل استرس زای دارویی به تشخیص و شناسایی شریانهای stenosed کمک کند. برای آماده شدن به منظور مصرف آدنوزین یا دی پیریدامول، تئوفیلین و داروهای حاوی کافئین، نوشیدنیها و غذا نباید مصرف شوند و بیمار شب چیزی نخورد. مزیت استفاده آدنوزین به دی پیریدامول، آن است که عوارض جانبی ناخواسته ناشی از آدنوزین (درد سینه، گلو، فک، بازو، سر، سرخ شدن و دیس پنه) معمولاً 1 تا 2 دقیقه پس از آنکه تزریق قطع شد از بین میرود. دی پیریدامول نیمه عمر طولانی تری دارد (30 – 15 دقیقه) با پیک اثر 2 تا 3 دقیقه بعد از تزریق. وقتی این عامل استفاده میشود، درد سینه، سر درد و سرگیجه اغلب اتفاق می افتد. برای معکوس کردن اثرات آدنوزین و دی پیریدامول، اگر لازم باشد میتوان بصورت داخل وریدی آمینوفیلین تجویز کرد. برای رفع درد سینه حاصل از مصرف دی پیریدامول میتوان نیتروگلیسیرین به بیمار داد. فروزماید (لازیکس) که یک لوپ دیورتیک است، برای کمک به اطمینان از گرفتگی مکانیکی کلیه یا رد آن، طی سینتیگرافی کلیه و زمانی که احتباس آشکار رادیواکتیویته در پلویس کلیه مشخص شد، مصرف میشود. فروزماید با اثر روی قسمت صعودی قوس هنله و بر روی توبولهای پروکسیمال و دیستال از باز جذب الکترولیتها جلوگیری میکند بویژه سدیم. در یک کلیه که خروجی مسدود شده، فروزماید بعنوان یک مدر اثر کمی بر کلیرانس رادیواکتیویته ای که در کلیه باقی مانده خواهد داشت. در کلیه ای که دچار گرفتگی نیست به دنبال مصرف فروزماید به سرعت رادیواکتیویته شسته شده و وارد مثانه میشود و رنوگرام ها تخلیه سریع با نزول سریع منحنی رادیواکتیو را نشان میدهد. Schilling’s test توانایی بیمار را در جذب  Vit رادیواکتیو از روده نشان میدهد. معمولاً    Vit از منابع غذایی (مثل گوشت، تخم مرغ و شیر) به دست می آید و در معده به فاکتور داخلی متصل میشود. سرانجام این کمپلکس فاکتور داخلی -  Vit در ایلئوم جذب شده و در کبد ذخیره میشود. وقتی میزان  Vit بیشتر از ظرفیت ذخیره سازی کبد شد،  Vit از راه ادرار دفع میشود. در موارد کمبود  Vit بسیار اهمیت دارد که علت کمبود مشخص شود، چه علت فقدان رژیم غذایی مناسب باشد یا جذب ناکافی. برای این کار mg 1  Vit غیر رادیواکتیو بصورت IV 2 ساعت قبل از خوردن  Vit لیبل شده با  تزریق میشود. این دوز بالا محلهای ذخیره سازی را اشباع کرده و به شسته شدن  رادیولیبل به داخل ادرار کمک میکند. بنابراین دفع رادیواکتیویته میزان جذب را نشان میدهد. میزان دفع  از طریق ادرار حدود 15 تا 40 % است. حرفه داروسازی هسته ای از هنگامی که که یک داروی هسته ای مورد استفاده در تحقیقات به وسیله رایج و متداولی برای امور بالینی، تشخیصی و درمانی تبدیل شد، حرفه داروسازی با پزشکی هسته ای ارتباط پیدا کرد. مهارت داروسازان نقش مهمی در ایمن و موثر بودن عملیات داروسازی هسته ای و استفاده از تجهیزات مدرن PET بازی میکند. بویژه با رشد و ورود رادیوداروهای PET از تحقیقات به زمینه های بالینی و تجاری، نقش داروسازان در PET افزایش یافت. سالهاست که مدلها و شیوه های استفاده از دوزهای خوراکی در پزشکی هسته ای به خوبی مشخص و معین شده است. این امر امکان محاسبه دوزهای تابشی به منظور مطابقت دادن با مدلهای مرجع ارائه شده برای افراد را فراهم میکند. در آینده آنالیزهای کینتیکی باید با دقت طراحی شده و عوامل تغییر دهنده دوز که بسیار به موضوع نزدیک تر هستند برای افزایش دقت انتخاب شوند. نکته مهم آن است که داروساز از مهارت خویش استفاده کند تا بخشی از این سیستم شود و از اطلاعات حاصل از تصویر بیمار برای ساخت مدلهای متناسب با افراد استفاده کند تا محاسبه دوز، مطابق با جزئیات و خصوصیات یک بیمار خاص انجام گیرد. راهنماهای کار داروسازی هسته ای توسط آکادمی داروسازی آمریکا (APhAAPPM) بخش داروسازی هسته ای تعیین و نگاشته شده است. آنها در سال 1994 انتخاب شدند و انجمن تخصص داروسازی هسته ای هیات تخصص دارویی در 1995 آنها را به رسمیت شناخت. انجمن تخصص تمام هیات های تائید شده داروسازان هسته ای را از لحاظ اهمیت و تکرار هر زمینه، وظیفه و دانش بر اساس راهنما مورد ارزیابی قرار میدهد. این تائید و مجوز زیر بنای تشکیل هیاتی برای آزمایش هر رادیوداروی هسته ای را تشکیل داد و به هر یک از 9 زمیه موجود در داروسازی هسته ای جهت آزمایش یک فراورده خاص اختصاص داد. داروسازی هسته ای مطابق با بیمار است در قالب دانش و قضاوت حرفه ای، که به منظور بهبود و پیشرفت سلامتی، داروهای رادیواکتیو جهت تشخیص و درمان بصورت بی ضرر و موثری در آن مورد استفاده قرار میگیرند. انتظار میرود داروساز، فرایندهای پزشکی هسته ای، مزایا و معایب آن را برای اهداف تشخیصی و درمانی درک کند. معمولاً عملیات داروسازی هسته ای در 2 موقعیت انجام میگیرد، یک بیمارستان بزرگ آموزشی یا یک شرکت تجاری مرکزی. تقریباً 95 % رادیوداروها در یک مرکز تجاری تولید میشوند. بعلت تفاوت عملکرد در هر محل، فعالیتها در همه جا کالمل نخواهد بود. فرایند داروسازی هسته ای شامل 9 فعالیت معمول است که عبارتند از تهیه، ترکیب کردن، بررسی و تضمین کیفیت، تقسیم، توزیع، سالم و ایمن بودن، تهیه اطلاعات دارویی و مشاوره، کنترل نتایج حاصل از بیمار و تحقیق و بهبود دارو. تهیه و نگهدای داروسازان هسته ای در قبال ایمن بودن رادیوداروها، دیگر خصوصیات داروها، تهیه و مواد مورد نیاز و موثر برای دستیابی به نتایج مناسب مسئول هستند. تاثیر برخی از رادیوداروهای تضخیصی در صورت استفاده همزمان دیگر داروها افزایش، یا توکسیسیته کاهش می یابد. برای مثال برخی بیماران (افراد مسن، چاق، دچار مشکلات ارتوپدیک) قادر به انجام و تحمل تست ورزش قبل از مصرف رادیوداروها برای تصویربرداری از perfusion قلب نیستند. بنابراین همانطور که پیشتر ذکر شد دی پیریدامول که وازودیلاتور است را میتوان بعنوان جایگزینی برای تست ورزش بکار برد. نیمه عمر کوتاه رادیوداروها مشکل خاصی را در روشهای سنتی برای داروساز به وجود می آورد که عبارت است از اطمینان از اینکه دارو پس از طول عمرش نگه داشته ومصرف نشود. معمولاً در گذشته، داروسازان هسته ای دارو را مستقیماً به تولید کننده سفارش میدادند و دارو شبانه منتقل میشد. بنابراین اطلاعات مربوط به محاسبه زمان، انتقال و جداول تحویل و واپاشی رادیواکتیو متناسب با وزن رادیو دارو در زمان سفارش داده میشد. حتی مقادیر جزئی نقشی حیاتی در دستیابی به محصولی خوب دارد. تمام اینها به ایجاد رادیوداروخانه های مرکزی منتج شد. نواحی نگهداری رادیوداروها، آزمایشگاهی برای کنترل و تولید رادیوداروها، جائی برای محاسبه میزان دوز و یک اتاق درمان از امکاناتی هستند که برای این کار ضرورت دارند. در برخی بیمارستانها رادیوداروها توسط داروساز بیمارستان که در این زمینه مهارت دارد تهیه میشوند. در سایر موارد یک متخصص پزشکی هسته ای داروها را تهیه میکند. در انتخاب محل محاسبه در بیمارستان باید در نظر داشت که از محل تجهیزات رادیوگرافی و دیگر منابع تشعشع جدا باشد تا در محاسبات مشکل و اشتباهی پیش نیاورد و محاسبات دچار نوسان نباشد یا خیلی بیشتر نشود. با پیدایش اشکال دارویی که مقدار دقیق رادیوداروهای آنها از قبل مشخص است به تجهیزات دقیق در بسیاری از فرایندهای تشخیصی نیاز نیست. تهیه رادیوداروها ترکیب رادیوداروها میتواند بسیار ساده (مثل ترکیب و بازآرایی کیتهای شناساگر با  پرتکنتات سدیم) تا بسیار پیچیده (مثل بکار انداختن سیکلوترون) باشد. جدا از فرایند معمول ترکیب با یک نسخه نرمال (مثل دریافت سفارش، تائید، ایمنی دوز، مواد و تجهیزات مورد نیاز برای تهیه)، تهیه رادیودارو توسط واکنشهای شیمیایی و رادیواکتیو مختل میشود. ترکیب وتهیه رادیوداروها شامل واکنشهای شیمیایی برای لیبل کردن مولکول با رادیونوکلید است. برای اکثر ترکیبات لیبل شده با  از Stannous chloride  استفاده میشود تا (VII) Tc پرتکنتات را به وضعیت اکیداسون کمتر کاهش دهد. سپس اتمهای تکنتیوم با لیگاندهای multidentate شلاته میشود. برای دیگر رادیوداروها پیوندهای کووالانت، transchelation  و واکنشهای کمپلکس کننده کمکی مورد استفاده قرار میگیرد. قیمت، میزان در دسترس بودن را محدود میکند و جداول زمانی انتقال حکم میکند رادیوداروها در یک رادیوداروخانه مرکزی به کمک یک سیکلوترون بویژه برای PET تولید شوند. بعلت این روش ضروری تیه آنها گرانتر از انواعی تمام میشوند که مستقیماً از تولید کننده خریداری میشوند. تعداد زیادی از رادیوداروهایی که  برای isotonicity بصورت سدیم پرتکنتات بعلاوه سدیم کلراید در آنها استفاده شده است.   از واپاشی  رادیونوکلید رادیواکتیو مولیبدیوم که از بمباران نوترونی  حاصل شده به دست می آید. معمولاً یک ژنراتور یا “cow” حاوی  (نیمه عمر 67 ساعت)،  سدیم پرتکنتات را با سرعتی تولید میکند که امکان پاکسازی روزانه ژنراتور را فراهم میکند. “Milking the cow” اصطلاحی است برای پاکسازی ژنراتور به منظور بدست آوردن سدیم پرتکنتات. دیگر رادیوداروهایی که توسط سیکلوترون تهیه میشوند برای روز بعد سفارش داده میشوند. اغلب رادیوداروها برای مصارف تزریقی تهیه میشوند. در طی فرایند تهیه رادیوداروها و رادیولیبل کردن محصول بیولوژیکی باید از تکنیکها و متدهای آسپتیک استفاده کرد و دیگر اینکه تبعیت سخت و دقیق از قوانین بین المللی اقدامات احتیاطی و کنترل دقیق آلودگی وقتی گلبولهای قرمز بیمار را رادیولبل میکنیم ضرورت دارد. Hung و همکاران کمبودها و نقایص زیادی را در درج دستور العمل ها توسط تولید کننده روی بسته بندی محصولات برای تهیه محصولات رادیودارویی یافته اند. 5 گروه اصلی عبارتند از: a) وجود دستورالعمل ناقص یا عدم وجود دستورالعمل، بویژه در مورد فرایند تضمین کیفیت. b) دستورالعملهای محدود کننده مثل دستورات خاص برای حلالهای کروماتوگرافی، وسایل شمارش و فرایند ساخت و ترکیب c) دستورالعملهای متناقض مثل حجمهای متفاوت ساخت برای تهیه یک محصول دارویی نهایی مشابه، و تاریخ انقضاء غیر عملی d) دستورات غیر عملی مثل محدودیتهای غیر واقعی مربوط به مقادیر کم اکتیویته ترکیب و مسئله تعداد زیاد و خطرناک ذرات رادیولیبل e) دستورات مبهم مثل استفاده از کلماتی چون "باید"، "ممکن است" و "پیشنهاد میشود". بانیان کار نتیجه گرفته اند که باید به دستورات تولید کننده برای تهیه این محصولات بصورت یک راهنمای استاندارد نگاه شود تا یک امر مقتضی. آنها همچنین از این امر طرفداری کردند که داروسازان هسته ای مجاز باشند تا وقتی با شیوه نرمال داروسازی تعارضی ندارد از شیوه های جایگزین تائید شده برای تهیه محصولات رادیودارویی بهره گیرند. تضمین کیفیت برای اطمینان از استفاده ایمن و مناسب رادیوداروها توسط بیماران، داروساز باید آزمایشات مناسبی (شیمیایی، فیزیکی، بیولوژکی) انجام دهد. مونوگرافهای USP حکم میکند که رادیوداروها مطابق معیارهای مشخصی باشند شامل خلوص رادیونوکلید، خلوص رادیوشیمیایی، خلوص شیمیایی، pH ، اندازه ذرات، استریل بودن، پیروژنیسیته (اندوتوکسین باکتریایی) و فعالیت خاص. وقتی داروساز رادیونوکلیدی را که قبلاً تهیه شده استفاده میکند، این کیفیتها توسط تولید کننده تضمین شده است. خلوص رادیونوکلید میزانی از اکتیویته است برابر با اکتیویته ای که یک نوکلید خاص از خود نشان میدهد. میتوان آن را با اسپکتروسکوپی پرتو گاما، اندازه گیری نیمه عمر یا دیگر تجهیزات فیزیک محاسبه که به تعیین وجود نوکلیدهای خارجی کمک میکند اندازه گیری نمود. مثالهایی از فقدان خلوص رادیونوکلید عبارت است از  آلوده با  و  آلوده با . خلوص رادیوشیمیایی کسر رادیونوکلید معین در فرم شیمیایی خاص است. اگر آلودگی غیر رادیواکتیو وجود دارد، داروی رادیواکتیو ممکن است از لحاظ رادیوشیمیایی خالص باشد اما از لحاظ شیمیایی خالص نخواهد بود. به طریق مشابهی اگر مقادیر جزئی آلودگی رادیواکتیو وجود داشته باشد مواد از لحاظ شیمیایی ممکن است خالص باشند اما از لحاظ رادیوشیمیایی خالص نیستند. کروماتوگرافی ستونی یا لایه نازک برای تعیین خلوص مفید است. توزیع یک رادیودارو یک تفاوت آشکار بین توزیع رادیوداروها و شیوه سنتی توزیع داروهای متداول آن است که رادیوداروها هیچگاه مستقیماً بدست بیمار داده نمیشوند، آنها توسط افراد متبحر و متخصص و تعلیم دیده در بیمارستان یا کلینیک تهیه شده و برای بیمار تجویز میشوند. بعلاوه بعلت ماهیت محصول، معمولاً رادیوداروها بصورت تک دوز توزیع میشوند. وقتی یک رادیودارو سفارش داده میشود داروساز مسئول دادن دارو باید از ایمن بودن دوز تهیه شده برای بیمار اطمینان حاصل کند. بنابراین داروساز باید آن را توزین کرده و شرایط بیمار را مثل سن، وزن، مساحت سطح و حساسیت دوربین گاما را در هر حالت در نظر بگیرد. معمولاً داروها سفارش داده شده ومنتقل میشوند. بنابراین واپاشی رادیواکتیو با توجه به فاصله زمانی از تولید تا مصرف باید در نظر گرفته شود. از آنجائی که محصول، یک رادیوداروست نیازمند فرایند لیبل زدن خاص است (نماد استاندارد تشعشع، احتیاط – مواد رادیواکتیو). بعلاوه از آنجائی که یک رادیودارو بصورت یک شکل دارویی تزریقی تهیه میشود بکار گیری شیوه های آسپتیک ضروری است. انتشار رادیوداروها فرایندها و خط مشی های رسمی چگونگی انتشار رادیوداروها در وسایل پزشکی را مشخص میکند. معمولاً یک محفظه سرنگی شکل دارای پوشش سربی که توسط سازمان حمل و نقل انتقال داده میشود، تائید شده و با اطلاعات مشخص و مناسب مورد استفاده قرار میگیرند. برخی داروخانه های هسته ای به جای کانتینرهای سربی از کانتینرهای تنگستن استفاده میکنند. تنگستن سبک تر است در نتیجه وزن کمتری در هر انتقال جابجا میشود و کمتر از سرب مضر است. سازمانهای ایالتی (هیات ایالتی داروسازی) و فدرال (سازمان حمل و نقل، NRC) وقتی یک رادیودارو از داروخانه هسته ای مرکزی به سازمان دیگری منتقل شد با هم در ارتباطند. عموماً تجهیزات و امکانات مورد نیاز عبارتند از بسته بندی، لیبل کردن، کاغذهای انتقال، نگهداری اسناد، مجوز حمل و نقل و آموزش پرسنل. سلامتی و ایمنی NRC استانداردهای ایمنی از تشعشع (مثل محدودیت دوز تشعشع، میزان تابش در یک ناحیه، تجمع رادیواکتیویته در هوا و فاضلاب، دور ریختن فاضلاب، اقدامات احتیاطی) برای تجهیزات ساخت و تهیه ایجاد کرده و به اجرا میگذارد. به جز رادیوداروها، جنبه های مرتبط با سلامتی و ایمنی هم باید در نظر گرفته شود. مواد شیمیایی خطرناک (حلالهای کروماتوگرافی)، باید به خوبی ذخیره شوند، با نهایت احتیاط و ایمنی با آنها کار کرد و به شیوه مناسب دور ریخته شوند. بعلاوه باید به استفاده پرسنل از تجهیزات حفاظتی، کانتینرها و محیط فیزیکی که رادیوداروها در آن تهیه میشوند مبذول داشت. تهیه اطلاعات دارویی و مشاوره بسیار اهمیت دارد که داروساز هسته ای مهارتهای ارتباطی گفتاری و نوشتاری داشته باشد. دانش و مهارتهای او تنها زمانی مفید خواهد بود که به متخصص بهداشت، بیمار و فردی که از بیمار مراقبت میکند انتقال داده شود. داروساز هسته ای باید قادر باشد به سوالات پاسخ گوید و بداند اطلاعات مورد نیاز را از کجا به دست آورد. انواع اطلاعات میتواند این موارد باشد: ·                  تاثیرات بیولوژیک تابش ·                  فیزیک تابش و حفاظت ·                  شیمی رادیوداروها، ترکیب و ساخت، تضمین ایمنی و محصولات ·                  مصارف تشخیصی و درمانی رادیوداروها ·    داروهای فرعی دیگری که برای بهتر کردن فرایندهای رادیوداروها بکار میروند ·                  تداخل داروهای مربوط به رادیوداروها ·                  احتیاطهای لازم مربوط به استفاده از رادیوداروها ·    تجهیزات نظارتی که بر استفاده از رادیوداروها تاثیر میگذارد   این اطلاعات ممکن است برای مقاصد آموزشی، برای سیاستها و فرایندهای کار و فواید تشخیصی یا درمانی در مراقبت از بیماران مورد استفاده قرار گیرد. کنترل و نظارت بر نتایج بیماران ایمنی بیمار و حصول نتایج بهینه اهداف داروسازی هسته ای و اصول اساسی مراقبتهای دارویی اند. با توجه به این امر داروساز هسته ای به وسیله ای برای ایجاد توجه به کیفیت مراقبت از بیمار درآید. داروساز هسته ای میتواند اقدامات زیر را انجام دهد: · توسعه استانداردهای آزمایشگاهی برای استفاده منطقی و مناسب از رادیوداروها · کنترل و نظارت و بازبینی اطلاعات بیمار و اطمینان از استفاده مناسب از رادیوداروها و داروهای فرعی · حصول اطمینان از اینکه بیماران به درستی برای درمان با رادیونوکلید انتخاب شده اند و بعد از درمان به خوبی تحت نظارت قرار میگیرند تا از ایجاد عوارض جلوگیری کرده و یا درمان لازم صورت میگیرد ·  ارزیابی ایمنی و تاثیر رادیوداروهاو داروهای فرعی · حصول اطمینان از آماده سازی درست بیماران قبل از مصرف رادیوداروها و داروهای جانبی · جلوگیری، به حداقل رساندن و یا اصلاح مشکلات بالینی مربوط به استفاده از رادیوداروها و داروهای فرعی · نظارت بر بیماران برای عوارض جانبی احتمالی به دنبال مصرف رادیودارو و یا درمانهای مداخله ای · مصرف داروهای ناسازگار را قبل از مطالعه داروهای هسته ای قطع کرد، مصرف آنها پس از مطالعه مجدداً شروع کرد و رسیدگی درست به وضع بیماران در مدت زمان قطع دارو · حصول اطمینان از اینکه به بیماران با نیازها مشکلات و شرایط خاص (مثل بارداری، شیردهی، بیماران دیالیزی، کودکان، افراد مسن) قبل، در طی درمان و پس از مصرف رادیودارو توجه لازم مبذول شده است. · حصول اطمینان از اینکه اطلاعات حاصل از فرایند پزشکی هسته ای طی پیشرفت برنامه درمانی بیمار در نظر گرفته خواهد شد · موثر بودن و افزایش اثر فرایندهای داروسازی هسته ای برای بیمار شامل مصرف رادیوداروهای درمانی یا تشخیصی و داروهای فرعی.   از مداخله داروساز هسته ای بعنوان مثال میتوان به مصرف رادیوداروها در زنی که به کودکش شیر میدهد اشاره کرد. مخصوصاً توصیه هایی برای قطع شیردهی در بیمارانی که تحت فرایند تشخیصی به کمک پزشکی هسته ای هستند شده است. داروساز هسته ای باید اطلاعات بیمار را مورد بررسی قرار دهد بویژه اگر خانمی در زمان وضع حمل است. این توصیه ا در زیر آمده است: ·   شیردهی باید در شرح بیماری که توسط پزشک معالج از بیمار گرفته میشود ذکر شده باشد ·   یک عضو تیم میان رشته ای باید در مورد وضعیت شیردهی بیمار تحقیق کرده و به پزشک هسته ای گزارش دهد ·   شیردهی باید طی این دوره قطع شود چرا که معلوم شده است که رادیواکتیویته در شیر هم وارد میشود. ·   تماس نزدیک با نوزادها 5 تا 24 ساعت پس از استفاده از  ، برای فرایند لیبل کردن گلبولهای قرمز با  و  (بیش از mCi 3) باید ممنوع شود یا مادر به نوزاد شیر ندهد.   بصورت غیر مستقیم داروساز هسته ای میتواند خدمات بالینی شامل مشاوره با دیگر caregiver ها، تهیه راهنماهای آزمایشگاهی برای استفاده از رادیوداروها وداروهای فرعی، تهیۀ اطلاعات و بررسی و باز بینی نوشتجات مربوط به مسائل یا مطا لعات خاص، فرموله کردن داروهای خاص ویا بررسی و باز بینی مصرف دارو در اختیار سایرین قرار دهند. فرایند نظارت مهارت و تجربه داروساز در فرایند نظارت بر دارو در داروسازی هسته ای بسیار اهمیت دارد و نقش داروساز در پزشکی هسته ای مکمل کار متخصصان و پزشکان دیگر در این زمینه است. در آینده نقش داروسازان با ورود دیگر عوامل به بازار دارویی اهمیت بیشتری هم خواهد یافت بویژه در زمینه PET. هم اکنون همکاریهای گوناگون و مشارکت در امکانات و تجهیزات آزمایشگاهی و ارزیابی مداوم PET وجود دارد، این امر باید بطور صعودی میزان نیازهای بالینی برای این عوامل و نقش داروسازی هسته ای را بیش از پیش افزایش دهد. مطالعه موردي داروسازي مسئله: شما یک محقق دارویی هستید که تعهد دارید روی یک داروی جدید به نام Radhot-1 کار کنید. پروژه شما آن است که محل تجمع Radhot-1 در بدن و سرعت دفع 2 متابولیت آن را از بدن تعیین کنید. هدف: Radhot-1 حاوی کربن، هیدروژن، سولفور، ید و نیتروژن است. مشخص شده که آنها را میتوان به شیوه مناسبی لیبل کرده مورد استفاده قرار داد. ارزیابی: برای تعیین محل تجمع آن در بدن، باید از یک رادیونوکلید گسیل کننده گاما استفاده کنید. برای تعقیب کردن و زیر نظر داشتن حذف 2 متابولیت اصلی 2 بخش متفاوت مولکول را با 2 رادیونوکلید گسیل کننده بتای مختلف که بصورت جداگانه قابل اندازه گیری باشد لیبل میکنید. طرح برنامه: Radhot-1 با ید گسیل کننده بتا و کربن گسیل کننده بتا در یک بخش مولکول و هیدروژن گسیل کننده بتا در بخش دیگر مولکول آماده خواهد شد، 2 بخش مربوطه در 2 جای مجزا در مولکول خواهند بود که وقتی مولکول متابولیزه شد از هم جدا شوند. محاسبه خارج از بدن برای تعیین محل تجمع ید مورد استفاده قرار میگیرد. نمونه ادرار جمع آوری و برای 2 ایزوتوپ مختلف گسیل کننده بتا آنالیز میشود و روی نمودار نشان داده میشود. مطالعه موردي بالینی: M.G. زن 65 ساله ای است که فشار خونش 120/210 است.  به دنبال آزمایشات عملکرد تیروئید، اولتراساند، اسکن با داروهای هسته ای و بیوپسی با سوزن باریک، تشخیص داده شد که دچار تیروئیدیتیس هاشیموتو و پاپیلاری کارسینومای غده تیروئید است. مریض 4 هفته قبل تیروئیدکتومی کامل انجام داده و طبق برنامه امروز باید mCi 100  رادیواکتیو مصرف کند برا یاز بین بردن بافتهای تیروئید باقی مانده. طی بررسی معلوم میشود که بیمار به ید حساسیت دارد، در گذشته به دنبال مصرف ید دچار جوشهای شدید پوستی شده است. تکنسین پزشکی هسته ای به داروساز هسته ای به منظور گرفتن توصیه ای برای چگونگی برخورد با این وضعیت تلفن میکند. برنامه مراقبت دارویی مسئله بیمار با سابقه حساسیت به ید قرار شده  دریافت کند. دارو کلسیم کربنات: mg 500 خوراکی 4 بار در روز KCl: mEq 10 خوراکی 2 بار در روز Diovan: mg 12.5 / 160 خوراکی روزانه Levoxyl: mg 10.175 خوراکی روزانه مپروبامات: mg 400 خوراکی 3 بار در روز کلسیتریول: gμ 0.5 خوراکی روزانه دیلتیازم: mg 240 خوراکی روزانه سابقه خانوادگی: پدر HTN  20سال سابقه اجتماعی: سیگار (-)، الکل (-)، مواد مخدر (-) آلرژی: پنی سیلین، ید برنامه مراقبت دارویی 1.    احتمال واکنش آلرژیک به . مقدار مجاز پیشنهاد شده روزانه mg 0.15 ید رژیمی در روز است. دوز درمانی که در این وضعیت داده میشود mg 0.0008 ید خواهد بود. این میزان واکنشهای آلرژیک در حساس ترین افراد هم واکنشهای آلرژیک ایجاد نمیکند. 2.    احتمال تراتوژنیسیته در بارداری. بیمار در دوران پس از یائسگی است و آزمایش حاملگی انجام نشد. 3.    آموزش بیمار در مورد درمان با مواد رادیواکتیو. بیمار در مورد فرایند و اقدامات احتیاطی که پس از رادیونوکلید تراپی در مورد تماس نزدیک با دیگران بویژه کودکان و زنان باردار باید صورت گیرد، آموزش خواهد دید. همچنین در مورد درمان با رادیواکتیو به بیمار اطلاعات داده میشود، به سوالاتش پاسخ داده میشود و رضایت آگاهانه و مکتوب میدهد. 4.     طی 4 ماه کار با اندوکراینولوژیست دنبال میشود که دستور آزمایش تیروژن محرک تیروگلوبولین را میدهد.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 23:23  توسط من  | 

18 - 1


فصل هجدهم رادیو داروها بنا بر تعریف، یک رادیو دارو،  عامل دارویی رادیواکتیو است که در فرایند تشخیص یا درمان مورد استفاده قرار می گیرد. برای اینکه محصولي تحت عنوان  رادیودارو  ایمن و مناسب برای انسان طبقه بندي شود، توليد کننده باید يک موسسه ایالتی، يعني بورد داروسازي ایالتی،  و 2 شعبه از دولت فدرال را متقاعد سازد که مسئول آنها  از نظر صلاحيت رسيدگي با هم همپوشاني دارد. این دو شعبه عبارت اند از: سازمان غذا و دارو (FDA) و کمیسیون نظارت هسته ای (NRC) است. گستره نظارت بورد داروسازی در ایالت های مختلف، متفاوت است. برخی بوردهاي ایالتی بعلت قوانین سخت و شدید NRC ، کار  را به بعد موکول ساخته و قوانين خاصي در مورد داروسازي هسته اي ندارند. ساير بوردهاي ايالتي در حوزه قوانين کار داروسازي خود ه داراي مقرراتي هستند که به حرفه داروسازي هسته اي مربوط است. طی سه دهه گذشته، قوانین داروسازی هسته ای، یا رادیو فارسی، بسیار تخصصی شده و تاثیر مثبتی بر حرفه پزشکی هسته ای گذاشته است. داروسازی هسته ای ، يعني اولین رشته تخصصی داروسازي به رسمیت شناخته شده (در سال 1978) توسط بورد تخصصی داروسازی، بر بکارگيري ایمن  و موثر   دارو های رادیواکتیو يا راديوداروها تمرکز دارد. کاربرد رادیودارو ها به 2 حوزه عمده تقسیم می شود: تشخیصی و  درمانی. بخش تشخیصی به خوبي تثبیت شده و متداول  است، درحالی که بخش درمانی پزشکي هسته اي هنوز مراحل تکاملي خود را طی می کند. برای مثال بیش از صد فراورده رادیودارویی موجود است که قسمت اعظم آنها در کاردیولوژی ( براي مثال پرفیوژن میوکارد)، انکولوژی (براي مثال تصویر برداری و تعیین موقعیت تومور) و نورولوژی (براي مثال پرفیوژن مغز) مورد استفاده قرار می گیرد.از لحاظ تشخیصی، از آنها برای تصویربرداری از میزان سرایت و گسترش عفونت و نیز در نفرولوژی   استفاده می شود. از لحاظ تاریخی، پزشکی هسته ای بعنوان یک روش درمان در سرطان تیروئید، بیماری گریو، پرکاری تیروئید و تسکین درد های استخوانی ناشی از متاستاز به استخوان ها مورد استفاده قرار می گیرد.اما رادیودارو های جدید (براي مثال 131I  و  125Iنشاندار  با MIBG [m-iodobenzylguanidine] ) به منظور درمان فئوکروموسیتوما و نوروبلاستوما و از آنالوگ های سوماستواستاتين نشاندار  براي درمان تومورهای نورواندوکراین (مثل نوروبلاستوما)   استفاده مي شود. مطالعات تحقیقاتی شامل رادیو داروها بر روی تعداد دیگری از بیماری ها (مثل سرطان های اولیه استخوان، سرطانهای تخمدان) در دست اجراست تا به کمک ابزار نوين (مثل عوامل هدف گیرنده) دارو را به تومور برسانند. چنین انتظار میرود که در آینده بسیاری از این رادیوداروها برای بهبودی بسیاری از بیماری ها در دسترس قرار گیرند. هر رادیو دارو از یک جزء دارویی و یک جزء رادیواکتیو تشکیل شده است. اکثر رادیونوکلیدها حاوی جزئی هستند که تابش گاما گسیل می کند. موادی با تعداد پروتون برابر اما تعداد نوترون نابرابر را رادیونوکلید مي نامند. رادیونوکلیدها ممکن است پایدار یا ناپایدار باشند؛ آنهایی که ناپایدارند رادیواکتیو هستند، زیرا هسته هاي آنها  طی تبدیل به حالت پایدار، دستخوش بازآرایی شده و انرژی آزاد می‌شود. یک تفاوت اساسی بين رادیوداروها و داروهای مرسوم فقدان فعالیت فارماکولوژیکی رادیوداروهاست. برای مقاصد درماني شديد،از رادیوداروها بعنوان ردياب‌هاي فرایندهای فیزیولوژیکی  استفاده  می‌شود . مزیت مهم  ترکيبات فوق اين است که رادیواکتیویته آنها اجازه پايش بيروني غیرتهاجمی  یا پروتودهي درماني هدفمند را  در عین  تاثیر بسیار کمی بر فرایندهای بیولوژیک بدن فراهم مي‌سازد . در حقیقت، رادیوداروها سابقه ایمنی بسيار عالی دارند و ميزان بروز عوارض جانبی ناشی از آنها بسیار کم است. با این همه طی 2 دهه اخیر، علاقه و توجه زیادی به پیشرفت و گسترش استفاده از رادیونوکلیدها برای درمان سرطانها مبذول شده که این امر از تنوع مولکولهای حامل جدید ناشی میشود (مولکولهای حاصل از ایمنی، تریسرهای اختصاصی برای گیرنده ها). پیشرفتهای تکنولوژیک در فارماکولوژی مولکولی، شیمی ترکیبی و بیوشیمی پپتیدها، وسایل جدیدی برای افزایش عملکرد اختصاصی رادیونوکلیدها و هدفگیری سلولهای سرطانی در داخل بدن فراهم میکند. مصرف سیستمیک رادیوداروها برای هدف گیری محا های خاص به پزشکان اجازه درمان گستره وسیعی از بیماریها را میدهد. کمال مطلوب این است که رادیوداروهای درمانی بگونه ای طراحی شوند که اختصاصی عمل کنندحتی در اگر محل واقعی تومور سرطانی ناشناخته باشد. حالت ایده آل آن است که رادیوداروها صدمات بسیار جزئی یا در حد قابل تحمل به بافتهای سالم مجاور وارد کنند. با اینهمه عوامل گوناگون که مستقیماً به خصوصیات فیزیکی و شیمیایی رادیوداروها مربوط است رسیدن به این هدف را مشکل میسازد. تحقیقات به منظور یافتن مشکلات مربوط به رسیدن موثر رادیوداروها به محل هدف و راه حلی برای آن ادامه دارد. برای مثال مدت زمان فعالیت رادیواکتیو در محل هدف، کاتابولیسم و متابولیسم دارو در بدن، و بهینه کردن سرعت نسبی پاکسازی داروی لیبل شده با رادیواکتیو یا متابولیت دارو از بافت هدف، عواملی هستند که مشخص شده اند. تهیه یک رادیوداروی موثر برای مصارف درمانی کاری پیچیده و دشوار است. اطلاعات اولیه تمام اتمهای یک رادیونوکلید ناپایدار همزمان دچار بازآرایی نمیشوند. مدت زمانی که طول میکشد تا یک رادیو نوکلید واپاشی کرده و به 50 % فعالیت اولیه خود برسد را نیمه عمر رادیواکتیو آن مینامند. رادیونوکلیدها نیمه عمر گوناگونی دارند ؛ نیمه عمر C 14 5730 سال است در حالیکه نیمه عمر 24N  15 ساعت و   13 ثانیه است. فعالیت مواد رادیو اکتیو را می توان با معادله واپاشی محاسبه کرد که به پزشکان این امکان را می دهد تا میزان فعالیت را در  هر زمان قبل یا بعد از آزمایش پیش بینی کنند.در این معادله واپاشی :     فعالیت خاص در زمان t  است     فعالیت اولیه است    ضریب واپاشی است که برابر است با     t زمان است جداول واپاشی رادیونوکلیدهای گوناگون از طریق محاسبه بخش آخر معادله واپاشی )( تنظیم شده است. بنابر این:   فعالیت مواد رادیواکتیو بصورت تعداد تغییرات هسته ای در واحد زمان بیان می شود. بعلت واپاشی، رادیو اکتیویته با زمان کاهش می یابد زیرا تعداد کمتری از اتمها باقی می مانند. میزان واپاشی هسته با زمان همیشه ثابت است و  اتمهای کمتر و کمتری باقی می مانند. هر چه ثابت واپاشی بزرگتر باشد واپاشی سریعتر و نیمه عمر کوتاهتر خواهد بود. بنابراین همانطور که در معادله زیر نشان داده شده، نیمه عمر متناسب است با عکس واپاشی. در حالیکه  ثابت دگرگونی  یا واپاشی است که برای هر نوکلوئید میزان خاصی است. واحد اولیه رادیواکتیویته کوری است  ( Ci ) که برابر است با 3.70   دگرگونی هسته ای در ثانیه یا واپاشی در ثانیه (dps) . با ضرب این واحد در 60، به صورت واپاشی در دقیقه (dpm) تعریف می شود.مضرب ها و زیر مضرب های کوری به صورت زیر تعریف می شوند ( مثل میلی کوری [mCi] ، میکروکوری []  ونانوکوری [nCi] ): 1 میلی کوری =  کوری  1 میکروکوری =  کوری 1 نانوکوری  =  کوری در جولای 1974 در گردهمایی کمیسیون بین المللی واحد ها و مقیاس های اندازه گیری تشعشع (ICRV) پیشنهادی ارائه شد که ظرف 10 سال آینده یک واحد جدید SI (سیستم واحد های بین المللی ) جایگزین کوری شود، معکوس ثانیه (). هدف این بود که این واحد جدید برای بیان واحد اکتیویته یعنی سرعت دگرگونی خودبخودی هسته رادیونوکلید ها در یک ثانیه مورد استفاده قرار گیرد (dps) . یک پیشنهاد دیگرر این بود که این واحد جدید اکتیویته  becquerel نامیده شود و با نماد Bq نشان داده شود. هدف این بود که بکورل برابر با  dps 1 باشد یا تقریبا ci   . برای مثال مقدار mCi 15 از برابر است با 555 مگا بکدل (MBq). امروزه صحبت پیرامون واحد های SI در ایالات متحده آمریکا بطئی و کند شده است. میزان تابش جذب شده توسط بافت های بدن در جایی که ماده رادیواکتیو قرار دارد، دوز تایش نامیده می شود. بطور معمول آن را با rad اندازه گیری می کردند (دوز جذب شده تابش).  Rad1 = 100 erge   انرژی جذب شده توسط 1 گرم بافت (Gy) Gray واحد بین المللی دوز جذب شده و برابراست با 1 ژول انرژی جذب شده در1 کیلوگرم بافت. یعنی 100 = Gy  1 . واحد های دوز اکتیویته رادیودارو های ساخته شده برای بیماران معمولاً mCi یا Ciμ است. عوامل درمانی مرسوم بر اساس محاسبات برای تعین فعالیت مناسب عوامل درمانی متداول و مرسوم در مقادیر میلی کوری، آنها را بر اساس محاسباتی مربوط  به وزن شخص  میسازند. داروسازان همچنان مسئولیت اطمینان از ساخت وتهیّۀ دوز مناسب تجویز شده را به عهده دارند. بعلت ماهیت  رادیوداروها، مقدار رادیواکتیویتۀ دوز واحد در زمان تهیه باید به اندازه ای باشد تا به فراورده این اجازه را بدهد که تا زمان مصرف رادیواکتیویته  بتدریج رو به کاهش گذارد. 3 نوع اصلی واپاشی تشعشعی (تابشی،رادیواکتیو)، ذرات آلفا، بتا و فوتونهای گاما (یا اشعه گاما) است. از این 3 نوع ذرات آلفا بیشترین جرم و قدرت تابش (تشعشع) را دارا هستند که حاوی 2 پروتون و 2 نوترون اند، درست مثل هسته های هلیوم. وقتی یک ذرۀ آلفا انرژی از دست میدهد، سرعتش کاهش می یابد. سپس الکترونها را جذب کرده و به یک اتم هلیوم تبدیل می شود. اکثر ذرات آلفا قادر نیستند به لایۀ خارجی پوست یا یک لایۀ نازک کاغذ نفوذ کنند. با این حال بعلت انرژی زیاد، قادر است با شکستن  DNA صدمه زیادی به نواحی وبافتهای اطرافش وارد کند. ذرات بتا ممکن است یا به صورت الکترونهایی با بار منفی باشند بنام نگاترون یا الکترونهای مثبت بنام پوزیترون. محدودۀ نفوذ این 2 ذرّه ،  و  ، بیش از 100 فوت در هوا وتا 1mm دربافت است. ذرات بتا به اندازۀ ذرات آلفا مخرب نیستند. با این حال می توان آنها را برای مصارف درمانی مورد استفاده قرار داد. ذرات بتا انرژی جنبشی بسیار زیادی دارند، چندین هزار تا چندین میلیون الکترون ولت. پزشکی هسته ای غالباً به رادیوداروهایی که تابش گاما گسیل می کنند متکی است. (غالب رادیوداروهای مورد استفاده در پزشکی هسته ای تابش گاما گسیل می کنند.) پرتوهای گاما امواج وارتعاشات الکترومغناطیس مشابه نوراند  امّا با طول موج بسیار کمتر. بعلت طول موج کوتاه تر و انرژی بیشتر، قابلیت نفوذشان بسیار زیاد است.      الکترونهای (Auger) نفوذ کننده بیشتر از اوربیتالهای الکترونی نشأ ت می گیرند تا از هسته. هر گاه جای خالی در اوربیتال پائین تر وجود داشته باشد، الکترون از اوربیتال بالا به اوربیتال پائین میرود وتفاوت انرژی بین این دو اوربیتال بصورت اشعۀ X گسیل می شود. در اغلب موارد اشعۀ X از اتم خارج می شود. امّا گاهی یک پرتو X به الکترونی در اوربیتال بالاتر همان اتم برخورد می کند. بعد انتقال انرژی از پرتو X به الکترون به اندازۀ کافی است تا آن را از اتم جدا کند. این الکترون آزاد بعنوان الکترون نفوذ کننده (Auger) شناخته می شود که شبیه یک ذرّۀ بتا است به استثنای این که انرژی کمتری دارد. معمولاً فقط چند ده یا چند صد الکترون ولت. در عناصری با عدد اتمی بالا، تعداد اوربیتالها بیشتر است، بنابراین امکان تولید تعداد بیشتری از الکترونهای نفوذ کننده وجود دارد که هر یک انرژی جنبشی متفاوتی دارند. پس گاهی واژۀ Auger cascade  نشان دهندۀ تولید تعداد زیادی الکترونهای نفوذی متفاوت است.         دوز بهینۀ یک رادیودارو بگونه ایست  که اجازۀ کسب اطلاعات مورد نظر را با حد اقل میزان دور تابش یا در معرض تابش قرار گرفتن بیمار بدست می دهد. نتیجةً کارایی بالینی یک رادیودارو اساساً توسط خصوصیات فیزیکی رادیونوکلید تعیین می شود. (مثل تشعشع، نیمه عمر). بنابر این بهترین تصا ویر تشخیصی در کمترین (میزان) دوز تابش حا صل می شود اگر رادیونوکلید نیمه عمر کوتاه داشته باشد و تنها پرتو گاما گسیل کند. یک مثال خوب برای رادیونوکلیدی با این خصوصیات  است. نیمه عمرش 6 ساعت و گسیل پرتو گاما اش در حدود Ke V 140 است که با دوربین گاما بسیا ر خوب قابل تشخیص است. به منظور مصارف درمانی، رادیو نوکلیدها باید تشعشعی حاوی ذرات ریز گسیل کنند (ذرات بتا) که در اندام هدف، از خود تشعشع بجا می گذارد.  مثال خوبی که از آن در (درمان) هایپرتیروئیدیسم (پرکاری تیروئید) واز بین بردن بیماریهای متاستاتیک غدۀ تیروئید استفاده میشود. از آنجایی که  هم ذرات بتا  و هم پرتو گاما گسیل می کند، می توان ازآن برای موارد تشخیصی (پرتو گاما) ودرمانی (ذرات بتا) استفاده نمود.        اغلب رادیو داروها از طریق فعال سازی هسته ای در یک راکتور هسته ای تولید می شوند. در چنین راکتورهایی، اتمهای پایدار با تعداد زیادی نوترون بمباران می شوند. نتیجۀ افزودن نوترون به اتمهای پایدار، تولید اتمهای ناپایدار و رادیونوکلیدهاست. تسهیلات و امکانات تولید، استفاده ونگهداری داروهای رادیواکتیو موردی است که توسط  NRCیا در موارد خاص، آژانسهای ایالتی ویژه ای مجوز و پروانه می گیرند. بسیاری از ایالتها  که بعنوان ایالتهای موافق شناخه می شود، وظیفۀ صدور مجوزNRC را بعهده گرفتند. آنها پذیرفتند که از تمام قوانین  NRCتبعیت کرده و در موارد خاص حتی شدیدتر و سختگیرانه تر بر خورد کنند. مانند دیگر فراورده های دارویی، FDA آنها را ملزم به پیروی دقیق برای تولید خوب وبرچسب زدن واستفادۀ مناسب از فراورده ها می کند. سازمان حمل ونقل فدرال ونیز ایالتها  و آژانسهای محلی ارسال رادیوداروها را کنترل میکند. رادیودارو ها برای تشخیص بیماری یا ارزیابی و بررسی پیشرفت بیماری به دنبال استفاده ازیک درمان خاص، مورد استفاده قرار می گیرند.همچنین می توان از آنها برای بررسی مسمومیت ناشی از دارو و درمان بافت بیمار استفاده کردکه این کاربرد آن افزایش چشمگیری داشته است. از الگوی توزیع رادیودارو ها در تصویربرداری برای جمع آوری اطلاعات تشخیصی در مورد بافت ها یا سیستم های گوناگون بدن می توان استفاده کرد.فرایند تصویر برداری به دو قسمت دینامیک و استاتیک تقسیم شده است.مطالعات دینامیک اطلاعات مفیدی را از طریق بررسی سرعت و میزان تجمع و خروج رادیو دارو از یک اندام خاص بدست می دهد. مطالعات استاتیک صرفا اطلاعاتی در رابطه با تزریق و شکل اندام بدست می دهد مثل تعیین و بررسی چگونگی جریان خون، اندازه، شکل و موقعیت اندام و اندازه آسیب. تصویربرداری تشخیصی: برخی رادیودارو ها به گونه ای فورموله شده اند که در اندام خاصی جای می گیرند.  وقتی به صورت کپسول یا محلول خورده شد، جذب جریان خون می شود و بعد به صورت فعال توسط سلول های تیروئید از جریان خون برداشته می شود. میزان برداشت دوز توسط غده به بررسی عملکرد تیروئید کمک می کند یا پس از مصرف می توان از غده تصویری بدست آورد. راه دیگر اینکه   را با ارتوئیدوهیپوریک اسید (OIH) لیبل کرده و د اخل ورید تزریق نمود، توبولهای کلیه این عامل را به صورت فعال به ادرار ترشح می کنند. با اندازه گیری مدت زمان فعالیت کلیه با دوربین گاما  و ترسیم نمودار سرعت تجمع رادیواکتیویته و در مقابل زمان پاک سازی و برداشت می توان میزان فعالیت کلیه را محاسبه کرد.این مطالعات دینامیک را رنوگرام می نامند که بویژه در بررسی عملکرد کلیه در بیمارانی که پیوند کلیه داشته اند مفید است.به تصویر کشیدن کل آناتومی کلیه را پیلوگرام می نامند. با این همه محدودیت هایی در استفاده از  – ارتوئیدوهیپورات وجود دارد. بعلت گسیل بتا، دوز آن باید در محدوده 200 تا 400  نگه داشت. دوز کمتر با VKe 364 گسیل گاما و بتا تصویر برتری از meg -3  -   تولید می کند که گسیل گاما خالص دارد که اجازه استفاده از دوز بالا تر و بهبود کیفیت تصویربرداری را بدون افزایش میزان کل تابش بر بدن می دهد.  Mag-3 هم دستخوش ترشح توبولار و هم فیلتراسیون گلومرولی در کلیه می شود و رنوگرام های عالی بدست می دهد.  رادیودارو ها برای بررسی پاسخ بیمار به دارو درمانی و جراحی مفید هستند. این عوامل می توانند تغییرات ابتدایی عملکرد فیزیولوژیک تشخیص دهند که پیش از تغییرات شکلی و بیوشیمیایی نهایی اتفاق می افتند. برای مثال تصویر برداری از ریه با استفاده از  که ذرات آلبومین به آن متصل شده برای تشخیص آمبولی ریه. هنگامی که آمبولی تشخیص داده شد و درمان با ترومبولیتیک ها و یا ضد انعقاد ها شروع شد، دوباره می توان از این عامل تفوذکننده به ریه برای بررسی چگونگی تاثیر دارو درمانی استفاده کرد. از رادیونوکلید های قلبی برای تصویر برداری از بطن که در آنها از لیبل شده با گلوبول های قرمز بکار رفته برای بررسی عملکرد بطن چپ استفاده می شود (مثل کسر تخلیه، حرکت دیواره) تا تاثیر جراحی را ارزیابی کند (مثل بای پس گرفت شریانهای قلب، اصلاح دریچه) و یا پاسخ به دارودرمانی. همچنین رادیودارو ها برای کمک به کنترل و نظارت بر ددارودروانی که شامل مسمومیت هم می ود نیز مفید تشخیص داده شده اند. برای مثال تواناییdoxorubicin  در ایجاد ناراسایی قلبی برگشت ناپذیر بخوبی ناخته شده است و میزان تجمع این دارو نباید از  بیشتر شود. از آنجایی که پاسخ افراد به این دارو بسیار متفاوت  است  تشخیص مداوم کسر تخلیه  با استفاده از  برای تعیین احتمال ایجاد نارسایی قلبی ناشی از doxorubicin  در یک فرد بخصوص مفید است. همچنین مطالعه و بررسی کسر تخلیه به کمک  برای تعییم مزایا و فواید دارو های قلبی نظیر دیگوکسین انجام می گیرد. استفاده های درمانی از رادیودارو ها : رادیوداروهای درمانی، مولکول های رادیولیبل شده ای هستند که به منظور ارائه دوز درمانی تابش های یونیزه به مناطق خاص درگیربیماری مثل تومور های سرطانی که در بدن بسیار تخصصی عمل می کنند، طراحی شده اند.طراحی هر عامل درمانی رادیواکتیو نیازمند ایجاد تعادل بهینه بین هدف گیری خاص بیماری،  مثل تومور های سرطانی و پاک شدن رادیواکتیویته از بافت های حساس به رادیواکتیویته که هدف نیستند می باشد، بعلاوه باید خصوصیات فیزیکی واپاشی رادیواکتیو رادیونوکلید را در نظر گرفت . همانطور که پیشتر ذکر شد، مشکلات طراحی و ایجاد حامل داروهای رادیو لیبل که بسیار انتخابی عمل کنند عبارت اند از ارائه دارو، به حداکثر رساندن مدت زمان باقی ماندن رادیواکتیویته در محل هدف، کاتابولیسم و متابولیسم دارو در بدن ، و بهینه کردن سرعت نسبی پاک سازی داروی رادیولیبل یا متابولیت از محل های غیر هدف. عوامل رادیولیبل بیش از 5 دهه است که برای درمان سرطان مورد استفاده قرار می گیرند. بیماری تیروئید، با یدید سدیم  درمان می شود، پلی سیتمی حقیقی را می توان با فسفات سدیم  درمان کرد، نشت صفاقی را می توان با فسفات کرومیک درمان کرد، کلرید-   و  EDTMP -   و HEDP - برای تسکین دردهای ناشی از ضایعات متاستاتیک استخوانی مورد استفاده قرار می گیرند. هدف استفاده از تابش بتا برای از بین بردن بافتهای اتنخابی بیمار است. بنابراین حداقل دوز مناسب و موثر باید استفاده شود. در مورد  ، دوز درمانی5 تا 10000 برابر دوز مورد استفاده برای بررسی عملکرد ارگان است. کاربرد اصلی و عمده درمان با ید رادیواکتیو عبارت است هایپرتیروئیدیسم (گواتر سمی منتشر یا بیماری گریو و گواتر سمی مولتی ندولار) و ریشه کنی بیماری های متاستاتیک(سرطان تیروئید). تمرکز و توجه اصلی تحقیقات اخیر بر افزایش عملکرد تخصصی و تمایل دارو به محل های خاصی در بدن است (مثل تومور های سفت و اندام های خاص). هدف افزایش دارو از طریق تجمع آن در محل هدف و کاهش اثرات آن بر نواحی سالم است. این امر در شیمی درمانی سرطان و رادیوایمنوتراپی(RIT)  مورد تحقیق و بررسی قرار گرفت .RIT از آنتی بادی های مونوکلونال مختص یک آنتی ژن  یا عوامل مشتق از آنها برای ارائه رادیوکلیدهای درمانی به بافت های سرطانی استفاده می کند.حامل های جدید و بهتر انتقالbioengineered  (مثل آنتی بادی های انسانی و شیمیایی، بخشهای ، و پپتید هایی با دومین های hypervariable) جانی تازه به  IRTبخشیدند و پروتکل های  pretargetingبیشتر وبیشتری در دسترس قرار گرفتند. اکثر دارو های شیمی درمانی و پپتید های رادیواکتیودرمانی مولکول های کوچکی هستند. در نتیجه در محل هدف غلظت پائینی از دارو حاصل می شود، بیشتر به خاطر متابولیسم و دفع توسط کبد و کلیه این امر میزان داروی موجود در جریان خون را برای تجمع در محل هدف محدود می کند. افزایش دوز دارو بعلت سمیت و ضررهای ناشی از آن برای یک یا چند سیستم بدن گزینه انتخابی مناسبی نیست. MABs با پیوند های کووالانسی اولین عوامل دارویی هدف گیرنده بودند که به منظور دستیابی به غلظت موثر در تومور ها بکاررفتند. در 1996، FDA برای 3 تولید کننده مجوز صادر کرد تا 4 آنتی بادی رادیو لیبل شده را برای تصویر برداری تشخیصی وارد بازار کنند. CEA-Scan یک جزء  murine MABمتصل به  بود که با آنتی ژن کارسینوامبریونیک واکنش می داد که مارکرتومور برای سرطان کولون و رکتوم است که به همراه دیگر شیوه های تشخیصی استاندارد برای تشخیص سرطان های کولورکتال عودکننده و یا متاستاتیک مورد استفاده قرار می گیرند. موسسه  cytogenیک سیستم  linker payload را از طریق اتصال مواد تشخیصی یا درمانی به ناحیه کربوهیدراتیMABs  ایجاد کرد. پس از تزریق MABs به آنتی ژن تومور خاص متصل می شود تا فرایند تشخیص یا درمان را تسهیل کند. درحالیکه هدف گیری تومور با MABs رادیو لیبل شده بزرگ و طویل تا حدی موفق بود فعالیت نرمال اورگان مشکل ساز شد. در طی دو دهه اخیر مطالعات وسیعی روی درمان با رادیونوکلیدها انجام شده تا از یونها(وزن مولکولی یا MW، )دارو هایی با وزن مولکولی پائین  (MW )پپتید ها ) (MW  ، اجزای آنتی بادی  رادیو لیبل شده و پروتئین های گوناگون (MW ) ، آنتی بادی های سالم و کامل (MW )، مولکول های chase ، متصل شونده های قابل تجزیه ، تحویل در محل، پرودراگ های آنتی بادی خاص یک آنزیم، و لیپوزوم ها برای هدف گیری و عملکرد اختصاصی استفاده شود. گستره وسیع اندازه های تعداد کمی از این مولکولها مشخص شده که نشان میدهد این مواد با توجه به وزن مولکولیشان اندازه های متفاوتی دارند. بنابراین امکان و توان بیشتری برای تحقیقات بر روی تعداد بسیار زیادی از عوامل با خصوصیات گوناگون وجود دارد. یک استراتژی برای افزایش غلظت یک رادیونوکلید در تومور با دوز محدود که سریعا بازسازی می شود جفت کردن ان با یک مولکول بزرگ توسط پیوند های کووالانت بود(مثل MAB مختص مارکر ویژه ای روی سطح تومور).این کمپلکس های  رادیونوکلیدی به علت اندازه برزگشان، سریعا توسط کلیه ها دفع نمی شوند.آنها به کندی و طی چند روز توسط سیستم رتیکلواندوتلیال (RES) از گردش خون عمومی برداشته می شوند. با این همه، اطلاعات نشان می دهند که وقتی یک رادیونوکلید به میزان زیادی وارد گردش خون عمومی می شود مقدار بسیار ناچیزی از آن در تومور تجمع می یابد. بنابراین رسیدن به این هدف یعنی برداشت زیاد آنتی بادی های کونژوگه توسط تومور چالش مهمی پدید آورد. در یکی از پرطرفدار ترین تکنیک های MAB pretrargeting از بیوتین و آویدین استفاده می شود یا سیستم هاپتن- آنتی بادی و سیستم آنزیم- پرودراگ یا سیستم های لیگاند- رسپتور. تمام این متد ها از یک کنژوگه که مدت طولانی در گردش است و بطور اختصاصی عمل می کند استفاده می کنند تا به کمک یک مولکول موثر مقدار زیادی توسط تومور برداشت شود و مولکول با قابلیت انتشار به سرعت دفع شود. نتیجه عملکرد اختصاصی تر و هدف گیری بهتر و ایجاد مسمومیت کمتر است. وزن مولکولی و بار عوامل هدف گیرنده از خصوصیات مهمی هستند که بر دفع کبدی و کلیوی موثر هستند.پپتید های کوچک محلول در آب دفع خوبی از خود نشان می دهند که برای پاک سازی بدن از مقادیر زیاد در گردش ترکیبات لیبل شده با رادیونوکلید ها مفید هستند. با این حال اگر دفع خیلی سریع باشد هیچگاه نمی توان به سطح موثر عاملی که به تومور می رسد دست یافت.   تولید عامل هدف گیرنده با وزن مولکولی بسیار بالا گمان می شود که توانایی انتشار آن عامل را در دیواره مویرگها کاهش می دهد و نتیجتا مانع هدف قرار دادن سلول های سرطانی منتشر در بافتهایی با سیستم عروقی نرمال می شود. بنا براین تنها اجازه هدف قرار دادن تومور هایی در نواحی ........ همچنین ممکن است عبور محدود از دیواره مویرگها، گردش عمومی را طولانی تر کند و سبب شود تا بافت های نرمال در معرض تابش ناخواسته قرار گیرند. و یا اینکه ممکن است مدت زمان گردش طولانی تر به برداشت بیشتر توسط تومور منتج شود. برای جلوگیری از بدام افتادن و از بین رفتن عوامل توسط RES ، عوامل درمانی باید به گونه ای طراحی شوند که بوسیله RESشناسایی نشوند. می توان از مصرف پیشگیرانه آنتی بادی های غیر رادیواکتیو (preload) برای اشباع کردن RES و اصلاح و تغییر توزیع آنتی بادی های رادیو لیبل استفاده کرد. pegulation و دیگر تغییرات پیشگیرانه مقداری کاهش در توانایی RES برای برداشت عوامل ماکرومولکولی را نشان می دهند. در بهار سال 2002، FDA یک رژیم درمانی جدید برای درمان B سلهای رده پایین در لینفومای غیر هوچکینی تایید کرد.آن اولین رژیمی بود که یک مونوکلونال آنتی بادی را با رادیونوکلیدها ترکیب کرده بود. Rituximab در یک رژیم درمانی با Ibritumomab tiuxetan (Zevalin) مصرف می شود. این روش درمانی برای بیمارانی تجویز می شود که به شیمی درمانی استاندارد یا به Rituximab جواب نداده اند. Rituximab و Ibritumomab tiuxetan  آنتی ژن CD20 روی سطح گلوبول های سفید بالغ (B سل ها) و لنفوسیتهای  را که در لینفومای غیر هوکچینی وجود دارد هدف قرار می دهد. این مورد بعدا به تفضیل در این فصل مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. تحقیقات زیادی روی پپتید ها انجام گرفته تا آنتی بادیها موفق شوندبعنوان یک محصول ارائه کننده خوب برای عوامل تشخیصی و درمانی که به آنها متصل شده اند عمل کنند. پپتید ها این مزیت را نسبت به MABs دارند که سریعتر از بدن دفع می شوند ضمن اینکه احتمال ایجاد مسمومیت با آنها بسیار کمتر است. از این گذشته آنها شواهد و مدارک فیزیولوژیکی از ماهیت فرایند بیماری و پیشرفت درمان بدست می دهند. پپتید های رادیولیبل دسته جدیدی از رادیوتریسرها هستند که یک سلول بافت را هدف گرفته و یک سیگنال تشخیصی  یا عامل درمانی را به ناحیه درگیر در بیماری می رسانند. پپتید ها یا طبیعی هستند یا ترکیبات سنتتیک هستند که حاوی یک یا تعداد بیشتری سکانسها یا گروه های آمینواسیدی هستند.روی غشای پلاسمایی آنها، سلول گیرنده های پروتئینی با تمایل بالا به پپتید های تنظیمی مثل سوماتواستاتین به نمایش می گذارد. تغییر تراکم این رسپتور ها طی بیماری، نظیر افزایش تعداد و تظاهر آنها که در بسیاری از تومور ها دیده می شود اساس شیوه های تصویر برداری و درمانی جدید را تشکیل داد. اولین آنالوگهای پپتیدی که با موفقیت برای تصویربرداری از تومور های دارای رسپتور مورد استفاده قرار گرفتند، آنالوگهای سوماتواستاتین رادیولیبل شده بودند. مرحله بعد لیبل کردن این آنالوگها با رادیونوکلید های درمانی برای درمان با پپتید رسپتور رادیونوکلید (PRRT) بود. نتایج حاصل از مطالعات پیش بالینی و بالینی در چندین مرکز پاسخهای درمانی موثر به آنالوگهای سوماتواستاتین رادیولیبل شده به منظور درمان تومورهای دارای رسپتور نشان داد. تزریق آمینواسید های دارای بار مثبت برداشت توسط کلیه را کاهش می دهد و پنجره درمانی را بزرگنر می کند. برای PRRT تومورهای دارای رسپتور CCK-B ، مثل کارسینومای تیروئید مدولار، آنالوگهای مینی گاسترین رادیولیبل شده با موفقیت مورد استفاده قرار می گیرند. یک مثال این دسته جدید رادیودارو ها Octreotide  است . یک آنالوگ سنتتیک هورمون پپتدی فوق الذکر، یعنی سوماتواستاتین است. آنالوگ پنتتروئوتید لیبل شده با   . محصول OctreoScan  اولین پپتید رادیولیبل شده بود که توسط FDA تایید شد. این عامل تشخیص تومورهای کوچک اولیه و متاستیک شامل انواع مختلف تومور های مغز، پانکراس  نوروبلاستوما، کارسینوئید ها، تیموما ها و ملانوماها را ممکن ساخت. پپتید های ضد میکروبی کوچک کاندیداهای مناسبی به عنوان عامل ضد باکتری جدید به نظر می رسند. Lupetti و همکاران  یک شیوه سینتیگرافیک را برای مطالعه فارماکوکینتیک این عوامل در حیوانات ابداع کردند. این پپتید ها که با  رادیولیبل شده اند تجمع سریع در محل عفونت نشان دادند اما نه در محل ملتهب استریل. این نتایج نشان داد که می توان از این پپتید های ضد میکروبی رادیولیبل شده در تشخیص عفونت استفاده کرد و آنها این امکان را می دهند که موثر بودن درمان ضد میکروبی در حیوانات کنترل و بررسی شود. نتیجه دیگر این تحقیق آن بود که این فرایند امکان تصویربرداری کامل و قابل اعتماد از بدن و مطالعات کمی توزیع بیولوژیکی را بدون نیاز به کشتن حیوانات در هر فاصله زمانی فراهم کرد. رادیوداروها: USP 27-NF 22 ، 70 عامل دارویی رادیواکتیو رسمی را لیست کرده است. مثال هایی در جدول 18.1 به نمایش در آمده است. آنچه در ذیل می آید شرح تعدادی از رادیوداروهایی است که روزانه به کرات در طبابت مورد استفاده قرار می گیرند. تعدادی از این رادیوداروها ، داروهای بیوتکنولوژیک، برای ارائه MABs مورد استفاده قرار می گیرند.برای درک عمیقتر این دارو های بیوتکنولوژیک و از جمله اصلاحات و کاربرد آنها به فصل 19 مراجعه کنید. تکنتیوم- 99m () نیمه عمر نسبتا کوتاهی حدود 6 ساعت دارد که امکان مصرف مقادیر بیشتر آن را به منظور تصویر برداری سریعتر و واضح تر فراهم می سازد ضمن اینکه بیمار در معرض دوز کمتری از تابش قرار می گیرد. این امر نشان دهنده وفور فوتونهای گاما برای تصویربرداری است بدون تاثیرات زیان بار ذرات بتا. بهلاوه پروفایل شیمیایی آن بسیار انعطاف پذیر است که امکان آن را فراهم می کند که به عنوان یک عامل متصل شونده به عوامل دارویی گوناگون به منظور تصویر برداری مورد استفاده قرار گیرد. کیتهایی برای تهیه ترکیبات گوناگونی از در دسترس است که به تصویر برداری از کبد و کیسه صفرا (mebrofenin) و برای بیماری های ایسکمیک قلب (Sestamibi , tetrofosmin) کمک می کند. از آنجایی که   بسیار در داروسازی هسته ای موجور است و نسبتا ارزان است و به سهولت بدست می آید به عنوان یک رادیولیبل برای MABs هم بکار می رود. آن دوز تابش کم و تشخیص دقیق و مناسب فوتون ها را توسط    ممکن می سازد. متاسفانه استفاده وسیع این رادیونوکلید در ایمنوسینتیگرافی بعلت فقدان یک روش ساده، کارامد و مشخص و ثابت برای اتصال  به مولکول آنتی بادی غیرممکن شده است. کلرید آسترونتیوم – 89 ()  (Metastron) محلول آبی استریل غیر پیروژنیک برای مصارف داخل وریدی است که هیچ پرزرواتیوی ندارد.از طریق گسیل بتا واپاشی می کند با نیمه عمر فیزیکی 51 روز. این گسیل بتا بسیار برای بافت های اسکلتی مضر است و بنابراین استفاده بالینی آن به تسکین درد های استخوانی مربوط به تومور های اولیه و متاستاتیک استخوان محدود می شود.یک مزیت  آن است که مدت طولانی تری در آسیب های متاستاتیک استخوانی تجمع یافته و باقی می ماند و در استخوان های آسیب دیده نسبت به استخوان های نرمال مقادیر بسیار بیشتری تجمع می یابد. مصارف داخل وریدی ترکیبات استرونتیوم خصوصیات مشابه با آنالوگ های کلسیم از خود نشان می دهند. آنها به سرعت از جریان خون پاک می شوند و بصورت انتخابی در اجزاء معدنی استخوان تجمع می یابند. برداشت   توسط استخوان به صورت تبعیض آمیز در محل های imperfecta     Osteogenesis  اتفاق می افتد، موقعیتی که با تشکیل استخوان های حساس مستعدتر برای شکستن مشخص می شود.بنابراین همانطور که ذکر شد در تومورهای اولیه استخوان و آسیب های استخوانی متاستاتیک کاربرد دارد. پیش از مصرف   نسبت ضرر به فایده آن باید تعیین شود چرا که مسمومیت مغز استخوان ایجاد می کند.باید در بیمارانی که تعداد پلاکت آنها زیر 60000 و تعداد گلوبولهای سفیدشان زیر 2400 است با احتیاط مصرف شود. بعد از مصرف  بصورت هفتگی باید آزمایش خون انجام شده و وضع بیمار کنترل شود. از آنجایی که میانگین مدت زمان بهبود هماتولوژیک 6 ماه درمان است، حداقل  90 روز قبل از درمان مجدد وقت لازم است. درصد کمی از بیمارانی که   دریافت می کنند گزارشاتی مبنی بر، افزایش گذرای درد استخوان در مدت 36 تا 72 ساعت پس از تزریق می دهند.این مورد معمولا کم، محدود و قابل کنترل با مسکن هاست. درد ناشی از مصرف  معمولا 7 تا 20 روز بعد از تزریق رفع می شود و مزیت اصلیمصرف آن کاهش وابستگی به اپیوئیدهاست. یتریوم-90 () ، یک فلز رادیواکتیو 3 ظرفیتی رادیونوکلیدی است که فقط بتا گسیل می کند. نیمه عمر فیزیکی آن64.2 ساعت (2.86 روز) است و مکررادر مطالعات انسانی مورد استفاده قرار می گیرد چرا که به صورت تجاری به عنوان یک محصول استریل فاقد عوامل پیروژن با عملکرد اختصاصی بالا معمولا در دسترس است. مصرف درمانی اصلی آن درRIT  تومور های بزرگ سفت و لنفوم هاست. بعلاوه در تسکین درد بافتهای نرم هم کاربرد دارد. تراسفر یک وسیله درمانی تائید شده برای استفاده توسط بیماران دچار سرطان کبد است که به کمک بیوپسی هپاتوسلولار کارسینومای آنان تائید شده است. آنرا در یک سوئیت رادیولوژی عروقی بدون نیاز به بیهوشی از طریق یک کاتاتر وارد شریان فمورال بیمار کرده و مستقیما به شریان کبدی می فرستند تا به لب چپ یا راست کبد برود. بیماران معمولا برای هر لب کبد 2 درمان دریافت می کنند. این وسیله که در 1988 ثبت شده متشکل ازمیانگین قطری حدود 20 تا 30 Mg (اندازه ای حدود دو گلبول قرمز) است که به صورت شیمیایی به عامل رادیواکتیوی متصل شده که فقط بتا گسیل می کند () . پس از تزریق محصول، تابشی با بورد متوسط حدود 2.5 میلی متر و ماگزیمم کمتر از یک سانتی متر تولید می کند. اینها در انتهای آتریولها و مویرگها در تومور ها گیر می افتند که این امر رسیدن رادیونوکلید  تزریق شده را به دیگر بافتها و اندام های بدن  به حداقل می رساند یا بطور کامل از آن جلوگیری می کند. گوی های شیشه ای استریل و فاقد پیروژن از طریق قرار دادن اکسید  در ماتریکس شیشه تهیه می شوند. متعاقبا از بمباران نوترونی برای تبدیل  موجود در شیشه به  استفاده می شود. از آنجایی که  در گویها کار گذاشته شده از شیشه جدا نشده و یا متابولیزه نمی شود، این امر از متابولیسم آن در بافت ها و اندام های دیگر بدن جلوگیری می کند.   به زیروکینوم-90 پایدار واپاشی می کند. هر درمان حدود 150 Gy یا 15000 rad به لب کبد می رساند. معمولا 135 تا 540  mCi  (GBq ) در 10 میلی لیتر سالین داده می شود که حاوی 2 تا 8 میلیون میکروگوی است. آنرا طی چند دقیقه به شریان کبدی راست یا چپ تزریق می کنند. از ان پس بیماران هر ماه مورد بررسی قرار می گیرند. مطالعات معمول خون که تعداد سلول های خونی و عملکرد کبد را بررسی می کنند و CT وMRI انجام می شود. کلرید تالوس-201 () بصورت محلول استریل غیر پیروژن برای مصرف داخل وریدی در دسترس است. نیمه عمر فیزیکی حدود 73.1 ساعت دارد و از طریق جذب الکترون و تبدیل به جیوه واپاشی می کند.  یک آنالوگ پتاسیم است که طی یک انتقال فعال سریع به میوکاردیم منتقل می شود. بنابرایت عامل خوبی برای تشخیص و تصویربرداری ازMI یا بیماری های ایسکمیک قلب است. ثابت شده که ایسکمی تشخیص داده شده به کمک  اسکنینگ یک عامل و پیشگویی کننده مرگ ناشی از بیماری های شریانهای قلب در دراز مدت است. با این حال آشکارا ثابت شده که اگر بیماران دچار ایسکمی متوسط تا شدید در  اسکنینگ، تحت ریوسکولاریزیشن انتخابی قلب قرار گیرند پس از عمل مدت طولانی زنده خواهند ماند. وفتی همراه با تست ورزش برای کمک به ایجاد تمایز بین بافت های ایسکمیک و دچار انفکتوس استفاده می شود  باید در شروع دوره حداکثر استرس 30 ثانیه پس از تزریق عامل مصرف شود. در عرض 10 دقیقه پس از مصرف، تصویربرداری آغاز می شود تا وقتی که حداکثر نسبت هدف به زمینه حاصل شود. اگر بیمار به علت مشکلات فیزیکی قادر به انجام تست ورزش بر روی تردمیل نیست از عوامل دارویی (مثل Adenoscan ، Persantine ) برای ایجاد استرس قلبی استفاده می شود.    در میوکاردیم نرمال به سرعت توزیع و منتشر می شود. به علت کاهش جریان خون ، برداشت و شستشوی  در بافت های ایسکمیک فلب به سرعت انجام نمی شود. اگر تصویر نشان دهد برداشتی صورت نگرفته ان بافت را به عنوان بافت دچار انفکتوس دسته بندی می کنند. سیترات گالیوم-67 () به صورت محلول آبی استریل فاقد پیروژن موجود است. از لحاظ شیمیایی این دارو مشابه یون فریک () رفتار می کند و نیمه عمری حدود 78 ساعت دارد.   می تواند در تومورهای اولیه و متاستاتیک خاص و مرکز عفونت تجمع یابد . تحقیقات ثابت کرده اند که احتمالا در لیزوزوم ها  تجمع یافته و به پروتئین های محلول داخل سلولی متصل می شود.  در اثبات وجود و گسترش ملیگنانسی های مربوط به بیماری های هوچکین لنفوم ها و کارسینومای برونکوزنیک ممکن است مفید واقع شود همچنین در تعیین محل آسیب های التهابی مهم( مثل سارکوئیدوزیس، آبسه و پیلونفریت). در تشخیص و کنترل پنومونی peneumocystis Carinii در بیماران مبتلا به ایدز و تشخیص تب های طولانی مدت که آزمایشات فیزیکی و آزمایشگاهی و تصویربرداری ها نمی توانند علت تب را مشخص کنند کاربرد دارد (تب با منشاء ناشناخته). استفاده از یون فریک می تواند سبب افزای دفع کلیوی  از بدن شود. گرچه مکانیسم دقیق آن مشخص نیست ولی گمان می شود که افزایش سطح سرمی یون ممکن است جانشین  در محل های اتصال پروتئین های پلاسمایی شود و دفع آنرا تسریع کند که به کاهش تجمع در تومور و آبسه منتج می شود. نسبت های غلظت بهینه هدف به زمینه اغلب 48 ساعت پس از تزریق حاصل می شوند لازم است  تصویربرداری تاخیری انجام شود تا نسبت هدف به زمینه ایداه آل  بدست آید. با این حال ممکن است تفاوت های بیولوژیک قابل تصور در افراد مشاهده شود و تصویربرداری قابل قبول احتمالا 6 تا 120 ساعت پس از تزریق انجام گیرد. همچنین نسبت بهینه هدف به زمینه به ناحیه مورد توجه بستگی دارد. برای مثال دفع  از طریق مدفوع می تواند اسکن ناحیه شکمی تحتانی را به تاخیر بیندازد. بنابراین مصرف مسهل ها عمل اسکن بیمار را تسریع می بخشد. کلرید ایندیوم-111 () یک رادیونوکلید پرطرفدار برای لیبل MABs شده است. مزیت استفاده از  درایمنوسینتی گرافی نیمه عمر طولانی اش است که اجازه انجام چندین تصویربرداری تا 14-10 روز پس از مصرف می دهد. بعلاوه پیک های دوتایی فوتون های آن تصویرهای توموگرافیک بهتر را فراهم می کند.از آنجایی که ذرات بتا گسیل نمی کنند می توانددر دوز های نسبتا بالاتر مصرف شود. در نهایت برعکس کمپلکس های رادیویداین ، کمپلکس های MABs-  در بدن نسبتا پایدار هستند. پپتید کارپوماب (Prostscint) یک عامل تصویربرداری   متصل به  است. این دارو به دنبال سرطان پروستات و متاستاز های آن می گردد و خود را به آنها متصل می کند.تصویر های حاصل از Prostscint  می تواند به مدیریت بیماری از طریق کمک به تشخیص مساعدت نماید،وقتی که سرطان از پروستات به غدد لنفاوی محل یا بافت های نرم دور تر متاستاز داده باشد. همچنین از آن به عنوان یک عامل تصویربرداری تشخیصی در بیماران پس از پروستاتکتومی مورد استفاده قرار گیرد که سطح آنتی ژن پروستاتشا ن در حال بالا رفتن است و نیز در بیماران مکوک به بیماری های متاستاتیک پنهان که نتیجه آزمایشات متاستاتیک استاندارد آنها منفی یا دوپهلو و مبهم است. این محصول برای استفاده توسط FDA در سال1996 تایید شد.  Zevalin که در سال 2002 برای استفاده تایید شد، یک مونوکلونال آنتی بادی است که با  و   لیبل شده و در یک رژیم دو فازه برای درمان لنفوم غیر هوچکینی B سلهای تغییر یافته یا فولیکولار با مقاومت کم شامل بیماران دچار لنفوم غیر هوکچینی فولیکولار مقاوم استفاده میشود.   در مطالعات توزیع بیولوژیکی کاربرد دارد و یک هفته قبل از مصرف نهایی ibritumomab tiuxeton  و  مصرف میشود.اگر توزیع بیولوژیکی غیر قابل قبول بنظر برسد مرحله دوم فرایند انجام نخواهد شد. این محصول مثل یک بمب هوشمند عمل می کند. آنتی بادی ای است که یک رادیونوکلید به آن متصل شده که به دنبال سلول های دارای رسپتور CD20 می گردد و به آنها متصل می شود. Rituximab قبل از Zevalin  (یک آنتی بادی متصل نشده) در هر دو مرحله استفاده می شود تا اکثر Bسلهای نرمال را از این قضیه خارج کند م بنابراین میزان مسمومیت ناشی از Zevalin را کاهش دهد. رژیم درمانی از دو مرحله زیر تشکیل شده:   1.           اوّل  Rituximab به میزانی  برابر mg/ 250 در mg /h 50 تزریق می شود. دوز هر 30 دقیقه mg/h 50 تا حدّ ماکسیمم  400 h/mg افزایش یابد. از لحاظ واکنش شدید آلرژیک تحت نظارت باشد و اگر واکنش آلرژیک رویت شد تزریق باید متوقف شود. اگر آلرژی رخ داد  و درمان شد، یعنی وقتی علائم رفع شد ، تزریق با نصف سرعت قبل از سر گرفته می شود .پس از تزریق Rituximab  طی 4 ساعت ، 5 Ibritumomab  Tiuxetan   mCi  به کمک سرنگ پوشش دار در مدّتی بیش از 10 دقیقه تزریق می شود تا میزان در معرض بودن را طی مصرف کاهش دهد. توزیع بیولوژیکی دارو به کمک تصویربرداری طی  2تا 24 ساعت بعد و مجدداً 48 ساعت بعد از تزریق بر رسی می شود. اگر توزیع بیولوژیکی قابل قبول بود، مرحلۀ دوّم  7روز بعد از درمان اوّل، انجام می شود. امّا اگر توزیع بیولوژیکی غیر قابل قبول بود، مرحلۀ دوّم درمان انجام نمی شود. 2.     7 تا 9 روز پس از مرحلۀ اوّل به بیمار Rituximab به میزان mg/ 250 وبا سرعت اوّلیۀ 100mg /h  تزریق می شود. و دوز هر 30 دقیقه 100 mg /h تا حد ماکسیمم 400   mg /hافزایش می یابد. از آنجائی که عوارض جانبی  وشایع گزارش شدۀ این درمان ترومبوسیتوپنی  و نوتروپنی است، پس از تزریق Rituximab اگر تعداد پلاکت  بیمار  بالای  m/ سلول 150000 باشد دوز mCi 4 Ibritumomab  Tiuxetan    لبیل شده با  مصرف میشود. اگر تعداد پلاکت بیمار بین 100000 و 150000  m/ سلول باشد، mCi 3 Ibritumomab  Tiuxetan    لیبل شده با  در مدتی بیش از 10 دقیقه مصرف میشود. اگر تعداد پلاکت بیمار زیر m/ سلول 100000 باشد از داروی فوق استفاده نمیشود. رژیم به صورت 2 کیت مجزا عرضه شده است که حاوی تمامی اجزاء غیر رادیواکتیو لازم برای ایجاد یک دوز Ibritumomab  Tiuxetan لیبل شده با  و  است. از آنجائی که  رادیونوکلیدی است که فقط ذرات بتا گسیل میکند، باید تدابیر احتیاطی شدیدی تا از پرستاران و بیمار در کمترین حدی ممکن در معرض تابش قرار گیرند. یدید سدیم – 123 () به صورت کپسول خوراکی در دسترس است و معمولاً به  ترجیح داده میشود چرا که تشعشع کمتری ا ز خود ساطع کرده و خصوصیات بهتری برای تصویر برداری دارد. این عامل در امور تشخیصی به منظور بررسی عملکرد تیروئید و شکل آن بکار میرود   فقط پرتوهای گاما گسیل می کند. در بیماران دچار مشکلات تیروئید ، 5 تا  30% ، طّی 24 ساعت دوز مصرفی در غدّۀ تیروئید تجمّع می یابد و نیمه عمر موثر آن 13 ساعت است. اکتیویتۀ وارد شده باقی ماند ه در مایعات خارج سلولی منتشر می شود و نیمه عمر مؤثر آن 8 ساعت است. هرچند   بسیار گرانتر ازاست، به علت نسبت بالای هدف به زمینه، تصویر بسیار بهتری ایجاد می کند  و همچنین دوز تشعشع کمتری هم ساطع می کند.  دارو سازان باید آگاه باشند که داروهایی که بصورت همزمان مصرف می شوند میتوانند به دلایل گوناگون، میزان برداشت توسط  تیروئید را کاهش دهند. بنابراین توصیه می شود که این داروها مدتی پیش از مصرف قطع شوند. برای مثال کورتیکو استروئیدها را باید یک هفته قبل از مصرف  آن قطع نمود وهمچنین بنزودیازپین ها را 4 هفته قبل از آن قطع کرد. ویتامین ها، اکسپکتوران ها، ضد سرفه ها وداروهای موضعی حاوی ید (مثل کلیوکوئینول،بتادین) را  2تا 4 هفته قبل از مصرف باید قطع کرد.   یدید سدیم –131 ( ) بصورت محلول فرار در دسترس است که می توان از یک تولید کننده خرید یا توسط یک داروساز هسته ای بصورت ترکیبی در یک کپسول یا محلول خوراکی گنجانده شده باشد. در مقادیرکم، از طریق تعیین میزان اکتیویته رادیوید مصرف شده ای که توسط غدّۀ تیروئید برداشت شد در بر رسی عملکرد تیروئید یا آزمایش میزان برداشت تیروئید بکار می رود. آزمایش برداشت تیروئید برای تشخیص هایپرتیروئیدیسم و در محاسبۀ اکتیویتۀ تجویز شده در درمان با ید رادیواکتیو بکار میرود. معمولاًدوزتشخیصی  2 تا 15  mCi است. دوز درمانی بالاتر است. معمولاً 5 تا   mCi 200. حد نهائی را می توان به منظور تعیین اینکه یک بیمار خاص چه مقدار تابش را می تواند تحمل کند محاسبه نمود . گر چه معمولاً بیش از m Ci 200 داده نمی شود .    همچنین برای بر رسی ا ندازۀ ندولهای تیروئبد ، کارسینوما ، توده در ناحیۀ زبانی ، گردن و Mediastinum وتعیین محل تومورهای فعال متاستا تیک تیروئید تجویز می شود. در ارزیابی وضعییت بیماران دچار کارسینومای تیروئید قبل و بعد از جراحی بسیار مفید تشخیص داده شده و برای بررسی تأ ثیرات درمان در بیماران هم می توان از آن استفاده نمود.     گسیل بتا از بافتهای تیروئید را از بین می برد و در مقادیر کم برای تصویر برداری های تشخیصی از تیروئید می توان از آن استفاده کرد. امّا بعلت نیمه عمر نسبتاً طولانی (8 روز) گسیل بتای آن و شفافیت و دقّت کمی که در تصویر برداری با دوربین های گاما دارد، بدین منظور از آن استفاده نمی شود. گر چه اگر قیمت مهم باشد،   بجای استفاده می شود. همچنین وقتی که میزان در دسترس بودن  مسئله است هم استفاده می شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 23:22  توسط من  |